_جک یه نگاه به این یکی بنداز...
دستشو به موهای کوتاهش کشید و پرونده ی جلوشو به طرف دیگه ای هل داد
-یکی دیگه
_حدس بزن کیه؟؟؟
-جاناتان اسلارز,معاون بانک مرکزی حوضه ی ویرجینای غربی 54 ساله....
_و بی نهایت پولدار...
-"کیه که منکرش بشه سم"
یه خنده ی عصبی رو تحویل همکارش داد و پاکت کوچیک قهوه اش رو باز کرد و توی لیوان ابی که جلوش قرار داشت ریخت!
_حتی وقت نکرد اسکناس های تا خورده توی گاوصندوقش بشمره ...خنده داره نه؟؟
-ظاهرا رفیق
_مرگ هیچ وقت صبر نمیکنه جک,هیچوقت...
چشمکی به رفیقش زد و از جاش بلند شد,پرونده های وسط میز رو مرتب کرد و یه گوشه گذاشت!
-اونارو جمع کردی؟؟؟ باورم نمیشه که تا اخر ساعت باید یه کوفتی از این ورقای سرسام اور در بیاریم و مثل احمقا اینجا نشستیم!!! محض رضای خدا یه کاری بکن پسر...
_اونا پولدارن جک....پولدار
سم استورات افسر تازه کار پلیس اگاهی مرکزی ویرجینیا شقیقه هاشو فشرد و این کلمات رو زمزمه کرد,بعد از ساعت ها فکر کردن روی 8 پرونده به این نتیچه به ظاهر بی اهمیت رسیده بود!!!
جک متوجه نشد!!
-منظورت اینه از اونا اخازی یا همچین چیزی شده؟؟؟؟
_نمیدونم جک....نمیدونم....
دکمه ی پیراهنشو باز کرد و عمیق نفس کشید!!!
_دوباره دقیق میشیم رفیق
-تو یه سرکار سخت کوشی ....
اینو گفت و با تمام بی میلی که به مرور کردن اون صفحات ترسناک جنایی داشت,مجدد اونارو برداشت و جلوی خودش گذاشت!!!
_شروع کن جک
خودکارشو به سمتش گرفت !!!
جک یه جرعه ی دیگه از قهوه اش نوشید و بعد با صدای نسبتا بلند شروع به خوندن اولین گزارش کرد!
-اماندا مینسن,45 ساله اهل ایالت فلوریدا و دکتر بازنشسته ارتش
_همین؟؟؟
با تعجب نگاه کرد!
-چی؟؟؟
_پیوست؟؟؟ منظورم پیوست گزارشه, تو اونارو نخوندی ؟؟؟؟؟
-راستش نه سم...
_پس تمام مدت چه غلطی میکردی؟
در جوابش اروم خندید و چیزی نگفت....
سم اهی کشید و شروع به حرف زدن کرد
_اماندا مینسن دکتر بازنشسته ی ارتش,میدونی چی توجهمو جلب کرد اقای بیخیال؟؟؟ ارتش شوخی نداره و کار کردن توش با تمام ریسکایی که داره یه جور شانس به حساب میاد ,پس اگه چشماتو باز کنی میتونی مزایاشو ببینی
-میخوای چی بگی؟
یه مکث کوچیک کرد!
_ثروتمند.....اماندا توی وضعیت مالی خوبی به سر میبرده....
-دست بردار سم,این که دزدی نیست...سر مقتول به طور کامل متلاشی شده....
با یه حالت وهم اور بیان کرد و از تماشای عکس نفرت انگیز روی گزارش اجتناب کرد!!!!
نمیخواست باز اون صفحات مرگبار رو مرور کنه...
_بعدیو من بهت میگم جک, اقای لمون اندرسون 39 ساله اون یه گردن کلفت دولتی به حساب میاد,میدونی که فعالیت توی باشگاه سهام یه جور پولداری مفرد حساب میاد پس ایشون هم برچسب زیبا و تجعب اور ثروتمند رو توی این پرونده کسب کردند...
-اونو یه بار توی دفتر تحقیقات فدرال دیدم,بدجور گردنش کلفت بود,ولی ....ولی .....
جک حرفشو قطع کرد و ابروهاشو درهم کشید!!!
_چیه ؟؟؟
-الکس گفت که اون سرطان تیروئید داره,اونم از نوع خیلی بدش,اوپس پسر.... مرگ خیلی عجیبه که اونو حتی زودتر از موعد اون سرطان لعنتی اش گیر انداخته!!!
یه خنده ی تلخ رو صورتش نشوند و خودکارش روی میز فلزی قرار. داد!
_جک؟؟؟
-هوم؟
با بی حوصلگی جواب داد!!!
_تو مطمنی؟؟؟
-اگه منظورت به سرطان اون یاروعه,اره مطمنم..اگه الکس میگه پس حتما درسته !!!
قهوه اش رو بالا اورد و مزه کرد....
_اینجارو ببین جک......
پرونده رو به طرف همکارش هل داد و شاهد تغییرات صورت اون افسر بی دقت و تازه کار شد!!!
جک لایتن چشماشو روی پرونده دقیق کرد....
_محل مورد ضربه رو ببین....
سم اینو اروم گفت ...
جک کلمات رو کاوید و با دیدن اون قسمتی که سم بهش اشاره کرده بود یه نفس عمیق کشید!!!
چاشنی تعجب توی مغزش شروع به فعالیت کرد !!!
اون یه تیکه کوچیک که انتهای گزارش ثبت شده بود رو سه بار خوند!!!
محل مورد اصابت: گردن
پیوست: "کبودی تمام نقاط گردن و کتف شخص مشهود میباشد و خون ریزی داخلی و متلاشی شدن ان پس از کالبد شکافی رویت شده است!"
