سلام من مگی هستم. 17 سالمه و اهل میامی هستم. دختری عاشق سروصدا هستمو خیلی جنب و جوش دارم. ورزشکارم هستم. 9 سالیه ک هر مدل ورزشی رو انجام میدم
تابستون تازه شروع شده و من برنامه های زیادی واسه تابستون دارم. خریدو مسافرتو خل بازیو اینطور چیزا. ولی حالا تو خونه ی یکی از دوستام نشستمو تموم شدن آخرین روز سالو جشن میگیریم.دوستام عاشق خل بازین دقیقا مثله خودم. لویی بهم نزدیک شدو گفت:
-هی مگی.خوشحالی ک تابستون میاد ن؟
-آره لویی مگه بهتر از اینم میشه؟
-بنظر من ک خوشحال نیستی.آخه میدونی همه دارن پارتی میکنن و خوش میگذرونن ولی تو؟ ترجیح میدی ب گوشه وایسی و ب حال خودت باشی
آره خواننده ی عزیز. با این ک عاشق خل بازیم ولی اصلا از خودنمایی خوشم نمیاد. نمیخام مثله دخترایی مثله مودی شاینر باشم ک واسه ی لکه ی کوچیک روز خودشونو خراب میکنن من خودم هستمو افتخارم میکنم. مگه داریم بهتر از من؟
ایندفه امبر با حالتی کمی عصبی اومدو گفت:
-مگی؟ پس چرا نمیای برقصی؟ مگه قرار نبود بترکونیم و چشه مودیو اکیپشو دربیاریم؟؟
منم باهاش رفتمو رقصیدیم
آمبر استیوسون : صمیمی ترینم آمبر صمیمی ترین دوستم از اول ابتدائی بود. همه چیرو میتونستم بهش بگم و مطمئن بودم ک کسی نمیفهمه. دختره باهوش و خوشگلی بود همینطور سرزنده ولی فک کنم حدس زده باشید ک مودی شاینرو اصلا دوست نداشتم. مودی از سوم ابتدایی ب مدرسه ی ما اومده بودو عاشق خودنمایی بود احساس بهترین بودنو میکرد و این حرص منو امبرو در می آورد. بخاطر همینم از هر فرصتی استفاده میکردیم تا حرصشو در بیاریم
وقتی داشتیم میرقصیدیم استلا، دوست مودی با چشای چپی ب ما نگاه میکرد. اما مودی؟ ن باو مودی کلا سرش ب کار خودش بود. انگار مارو نمیدید. امبر میگفت چون حرص وانمود میکنه ک حرص نمیخوره. ولی البته اگه من بودم ی نگاهی ن خیلی ضایع میکردم. عادی تر جلوه میداد. مودی زیادی باهوش نبود. امبر:
-مگی؟ میخام ی کوکتل بگیرم میخای؟
سرمو ب نشونه ی مثبت تکون دادم اونم پرسید: "همیشگی؟" بازم سرمو تکون دادم. امبر رفت تا کوکتلامونو بیاره
اوه! بن ویزلی داشت نزدیک میشد. این خیلی خوب بود. بن ویزلی پسر مورد علاقه ی مودی بود ک انگار مودی زیاد مورد علاقه ی بن واقع نشده بود. خیلی خوشحال بودم ک بن با ی کوکتل توت فرنگی نزدیک شد. پس میدونست چ طعمی دوس دارم وقتی امبر با خوشحالی ب ما نزدیک شد دید ک منو بن با هم خلوت کردیم. با اشاره ی چش بهش فهموندم بره بهتره. اونم زود اشارمو گرفتو از ما دور شد. بالاخره منو بن تنها شدیم البته عاشق بن نبودم. فقط خوشم میومد با پسر مورد علاقه ی مودی باشم. میخاستم قیافه ی مودی رو ببینم. با چشام هرجارو ک گشتم پیداش نکردم. نه امکان نداشت خیلی میخاستم این صحنه رو ببینه. ولی اصلا نبود.نبودن مودی منو نا امید کرده بود.اهان بالاخره پیداش کردم. همراه کرتنی اومد. وقتی همه جارو میگشت یهو چشش ب ما افتاد درست اونموقع شروع کردم ب خندیدن البته قهقهه ک نه خنده های ملوسی بودن بن هم منو ضایع نکرد یخورده لبخند زد ولی بعد تو گوشم آروم گفت: واس چیز خاصی میخندی؟
