Atualizamos nossas Diretrizes de Conteúdo.
Consulte as diretrizes mais recentes para continuar compartilhando histórias com segurança.

stars between your hair

24 6 16
                                        

فکر کنید که ی پسر تقریبا ۱۹ ساله هستید. شب اولین روز دانشگاهه و شما تصمیم به تغییر سبک زندگیتون دارید. مسواک زدید، مراقبت پوستی و موهاتون رو انجام دادید و پیژامه آبی و خرسی‌تون رو پوشیدید و حالا وقت خوابه.

حالا شما درحال رفتن توی تخت گرم و نرم‌تون هستین که ناگهان هیولای معروف و سیاه‌پوش توی کمد دیواری روی شما هجوم بیاره و تلاش در آروم کردن‌تون داشته باشه.
درحال حاضر، جیسونگ درحال تقلا کردن زیر هیولاست. هیولا درحالی که تلاش در آروم کردنش داره، همزمان جملاتی رو زمزمه می‌کنه که بقیه قابلیت‌ مدیتیشن کردن باهاش رو دارن! ولی نه در موقعیتی که آندرنالین جیسونگ بالاست.

«باور کن هیچ آسیبی نمی‌خوام بهت بزنم! می‌شه فقط توی این دستمال نفس بکشی تا من زودتر کارمو بکنم؟ باور کن چیز بدی نیست! بعدش همه چیو بهت توضیح می‌دم.. لطفاً!»
هیولای سیاه‌پوش دستمال آغشته به داروی بیهوشی رو نزدیک بینی جیسونگ می‌بره. فقط ذره ای از اون می‌تونه جیسونگ رو به خواب عمیقی فرو ببره و کار هیولا رو راحت تر بکنه.

حالا جیسونگ آروم آروم چشماشو باز می‌کنه، توی بغل کسی که نمی‌شناسه هست و اون فرد بهش پوزخند می‌زنه. مثل بیشتر ویدیو گیم ها، بالای سرش نوشته براق و سفیدی هست که اسمش رو نشون می‌ده؛ " کریستوفر بنگ ".
کریستوفر به آرومی سمت جیسونگ می‌آد و اقدام به کاری که نباید می‌کنه، چیزی که جیسونگ ازش خبر نداره و راضی نیست، راستش همون تجاوز جنسی..

جیسونگِ ظریف و بی‌گناه، دوباره مجبوره با هیولای سیاه‌پوش رو به رو شه! درحالی که روی تخت به دیوار تکیه داده و رمان می‌خونه، و نور آباژور کم‌جونی اتاق رو پر کرده و هیولا هم نگاهش رو سمت جیسونگ خسته و آشفته، هدایت میکنه.

با لبخند امیدبخش و بانمکی به جیسونگ زل می‌زنه و به آرومی شروع به حرف زدن می‌کنه.
«سلام دوباره، هان‌جی.. ملاقات خیلی یهویی و بدی داشتیم درسته؟ کسی که اون کارو باهات کرد.. احتمالا اسمش رو فهمیدی. اون ی جنایتکار و متجاوزه و گاهی هم رو مواده، هر چیز بدی که فکر کنی هست.»

جیسونگ درحالی که صورت خواب‌آلودش رو دست می‌کشه جواب هیولا رو می‌ده:«خب؟ اینا برای اینکه بفهمم چه خبره کافی نیستن... کیم سونگمینِ ۲۱ ساله؟»

جیسونگ به هاله اسم درخشان و معلق پسر نگاه می‌کنه و کنجکاوانه منتظر شنیدن ادامه حرف‌هاشه.

«اون کلی نوچه داره که هرروز ده‌ها آدم واسش میارن و اون باهاشون همچین کارایی می‌کنه، توام یکی از اون هایی. منم هستم، البته بودم! من خب صرفا ازون آدماییم که مجبورم واسش کار کنم، مثل اون نوچه‌هاش. هرکس که بهش تجاوز شده، مخصوصاً دخترها خوشحالن که تونستن هم‌خواب ی مردی مثل اون بشن، فقط بخاطر چهرش محبوبه.. البته کسی یادش نمی‌آد همچین ظلمی در حقش شده چون همه توی هتل ان، یعنی ما هم هستیم! کریستوفر ی هتل متروکه توی حومه شهر رو خریده و اینجا هرشب پارتی برگذار می‌شه.. می‌شنوی؟»

stars between your hairHistórias para pegar e não largar. Descubra agora