Part 1

134 8 4
                                        

هایییی من الی هستم به همه دوستانی که میخوان فیک منو شروع کنن خیلی خوشومدین به داستان و بوک من حتما اگر از داستان خوشتون اومد سیو کنید
امیدوارم دوسش داشته باشین و حمایتش کنید چون اولین کارمه،بوس به قشنگیاتون❤️

*خب شروع میکنیم...
سوال:لطفا خودتونو معرفی کنید
سلام اسم من بیون بکهیونه 25 سالمه و یه روزنامه نگار فریلنسرم وقتی مشغول به کار باشم مینویسم و وقتی بیکار باشم استراحت میکنم* (قسمت های ستاره دار مصاحبه هستن)

بک:خب چی سفارش بدیم؟بنظر الکلای خوبی داره میخوای سفارش بدم؟
کای:گفتی میخوای یچیزی بهم بگی...
بک:راحت باش...ببخشید میخوام دو بطری سوجو و یه بطری آبجو سفارش بدم

*بک:قرار؟فقط وقتایی که تایم آزاد داشته باشم حقیقتش الان یکم درگیر کارمم وقتشو ندارم تازه حوصله ندارم درگیر احساسات بشم فک کنم دیگه از من گذشته بخوام با کسی روابط پرشوربرقرار کنم....
سوال:شنیدیم این اواخر بهم زدین
بک:اره...البته بهم زدن یکم زیاد رویه...ما فقط چندبار دیدارهای کوتاه داشتیم....حتی قرارم نمیذاشتیم
سوال:مگه بهم زدن و کسی رو ندیدن یه معنی نمیدن؟
بک:نه کاملا متفاوتن*

کای گریه کنان:هیووووونگ
"این چرا اینطوری میکنه آبرومو برد"
بک با نیش باز:عه وا نمیدونم چرا امروز اینجوری آبغوره میگیره هه هه هه....خودتو جمع کن چیزی نشده که...
کای:هیونگ چطور میتونی باهام ایطور رفتار کنی
بک:چرا ایطوری میگی مگه چیکارت کردم؟؟
کای:من کار اشتباهی کردم؟
بک:کار اشتباهی نکردی وگرنه فورا باهات کات میکردم....بهت گفته بودم ک هروقت رابطمون سرد بشه اونموقع کات میکنیم...
"فقط میخوام زودتر آروم شه برگردم خونه مهلت تحویلم داره تموم میشه الکلم خوردم یکم مست شدم....خرس گنده براچی الکی عربده میکشه رید تو اعصابم"
بک:آخی عزیزم حالا یاد گرفتی چی گفتم؟ حالا هم بلند شو برو خونتون بخواب الان وقت خوابته....بریم که پول نوشیدنی هارم بدیم...
"کای ناراحت از هیونگش که چرا یهویی خواست کات کنن...اون هیونگشو خیلی دوست داشت"
بک:یه تاکسی برات میگیرم که بری خونه
کای:نمیخوام....
بک:نظرت اصلا واسم مهم نیست...
کای:من اصن نمیفهمم منظورت ازین کارا چیه...
بک:بازم مهم نیست چی میگی...
کای:تا پریروز که مشکلی نداشتیم...از متل که زنگ زدی با استادم وسط یه پروژه مهم بودم ولی ولش کردم بخاطرتو و اومدم پیشت...ولی هیونگ تو....
و بازم زد زیر گریه
بک:هی باشه بسه تو راست میگی حالا تمومش کن بعدا باهم صحبت میکنیم من دارم میرم.....
کای:بکهیون هیونگگگ....هرچی خواستی گفتی و انداختیم دور؟؟
بک:مرضضض تمومش میکنی یا نههه.....

+18
کای:آهههه هیونگ...
کای دیکشو وارد بک کرد
"میخواستم فقط آرومش کنم چطور کارمون به سکس کشید؟دیگه خودمم نمیفهمم....."
کای:هیونگ خیلی دوستت دارم
و ضرباتشو شروع کرد
بک:آههه تمومش کن....آرومتر
کای:میدونی ک اولین بارم با خودت بوده...
بک:چرت نگو...
کای:بک هیونگ خواهش میکنم منو ول نکن...
"صدای زنگ گوشیش به گوشش رسید...پارک چانیول تماس گیرنده"

*سوال:چرا سکس کردین؟
بک:نمیدونم یهویی شد دیگه...
سوال:خب یعنی الان دوباره باهاشی؟
بک:نه دیگه در ارتباط نیستیم...
سوال:مثل اینکه یه مدته ازش میگذره
بک:اره به گمونم...
سوال:ولی پارتنرت خلوص نیت داشته
بک:منم خلوص نیت داشتم فقط یکم زود سرد شدم به هرحال هر آدمی یه سرعتی داره...حالا مگه بده؟*

Love Or HateGeschichten, die süchtig machen. Entdecke jetzt