1

69 6 0
                                        

دنیا توی همون روز‌های‌ اول از بین رفت.
اولش سعی کردن جنازه‌ها رو دفن کنن؛ توی ردیف‌های طویلی از قبر‌هایی که تا چشم کار می‌کرد روی زمین کنده بودن. روز سوم بود که از این کار دست کشیدن. تعداد جنازه‌ها زیاد بود، و خیلی زود فهمیدن چیزی که مرده قرار نیست همیشه مرده باقی بمونه. حتی کپه‌های خاک هم مانع برخواستنشون از مرگ نمی‌شد. 

و اینطور بود که دنیا سوخت و خاکستر شد.

افق به رنگ قرمز و نارنجی در اومد. شعله‌های آتش به آسمون زبونه کشیدن. کم‌کم همه چیز زیر لایه‌ای از خاکستر دفن شد و قرمزی آتش تبدیل به تنها چیزی شد که یکنواختی رنگ خاکستر‌ها رو به هم می‌زد.

با این حال، بعد از گذشت پنج سال، دنیا هنوز هم همرنگ خاکستر‌ها بود...

                              ********                        

کیهیون با این باور بزرگ شده بود که فقط تعداد خیلی کمی از اتفاقات توی دنیا حتمین. درسته که همه چیز جنبه‌ی پنهانی هم داره، یه استثنا ولی مرگ جزوشون نبود. مرگ با تمام اون شکوه هولناکش اتفاقی حتمی بود.
کسی که می‌مرد، مرده باقی می‌موند. جسمش می‌پوسید و دوباره تبدیل به خاکی می‌شد که ازش زاده شده بود.

با نابود شدن دنیا، خیلی چیزا تغییر کرد. اینو می‌شد از روی زمینی که با جنازه‌های بی‌شماری پوشیده شده بود فهمید.

آدما مردن؛ بعضیا توی آرامش، بعضیا بی‌رحمانه و بعضیا هم توی سکوت. ولی مشکل این نبود. همه چیز زمانی بدتر شد که مرده‌ها زنده شدن ولی این بار متفاوت از قبل. اونا تبدیل شدن به موجوداتی شیطانی کج و کوله با بدنایی پوسیده که فقط با بریدن سر یا یه گلوله توی مغزشون متوقف می‌شدن.
آتیش هم راه حل خوبی برای از بین بردن بقایاشون بود؛ کالبد‌های تو خالی شبیه به انسان که فقط خواستار نابودی و مرگ بودن.

کیهیون خوشحال بود که خونه‌شون سوخته و خاکستر شده بود، چون فکر نمی‌کرد اگه شونو به یکی از اونا تبدیل می‌شد توان کشتنش رو داشته باشه، به جاش می‌ترسید که اونو با آغوش باز بپذیره‌.

                   ********           

کیهیون اول وونهو رو پیدا کرده بود. یا درواقع برعکس، وونهو اول کیهیون رو پیدا کرده بود؛ گمشده، غرق در خون و کمی آشفته. از کیهیون پرستاری کرد تا دوباره سلامتیش رو بدست اورد و بهش کمک کرد تا بتونه تغییرات دنیا رو هضم کنه.
وونهو تبدیل شده بود به تنها اتفاق خوب زندگیش، کسی که باعث شده بود فکر کنه دنیا هنوز هم می‌تونه درست بشه، هرچقدر هم که به گه کشیده شده باشه.

کنار هم قرار گرفتنشون بعید بود ولی تمام قانونایی که زمانی قابل‌قبول بودن با به آتش کشیده شدن دنیا، دود شدن.
و برای مدتی طولانی فقط همدیگه رو داشتن.

Don't look back!Stories to obsess over. Discover now