Part 1

43 4 2
                                        

شاید یه نفر باشه اینجا...
نمیشه؟
_________________________
(12:36، 25 فوریه_تیرانتا)
راوی:
یک هفته از موقعی که از خواب بیدار شده بود و الان در حال چرت زدن بود که با صدایی که اومد از خواب پرید....
__________________________
____:
داشتم یه خواب عجیب میدیدم که با صدای بلند چیزی از خواب پریدم ...
با خودم زمزمه کردم: یعنی چی بود.. ؟!
بلند شدم و دنبال صدا گشتم ...
صدا از توی یک خونه قدیمی که اونجا بود میومد
صدای راه رفتن بود...
یعنی کسی اینجاس؟
یعنی دیگه تنها نیستم؟
ولی با فکری اومد به ذهنم به این نتیجه رسیدم که تنها باشم بهتره تا با یه موجود عجیب و غریب اینجا باشم..
تو این یه هفته تونسته بودم صلاحی با شیشه برای خودم درست کنم و واقعا به دردم میخوره...
صلاحمو برداشتم و راه افتادم به سمت اون خونه...
+++++
امکان نداشت....
یعنی یه ادم دیگه؟
درسته یک....یک...یک پسر اونجاس!!
دوویدم سمتش و تکونش دادم...
بیدار نمیشد چرا؟ای بابا!
بغلش کردم و بردمش کنار اتیشم
بعد از چند ساعت بالاخره بیدار شد
اول با تعجب به همه جا نگاه کرد..
اما تا منو دید انگار اشنایی دیده باشه پرید بغلم
-ای بابا من حتی اسمم رو هم نمیدونستم اگه یک آشنا باشه چی؟
بالاخره از بغلم بیرون اومد و گفت:ممنون که نجاتم دادی از دست اونا!
من واقعا تعجب کرده بودم
من کاری نکرده بودم
فقط بیدارش کردم
اون خودش اومد اینجا
+من نمیدونم درباره چی صحبت میکنی چون من تورو توی اون خونه پیدا کردم و حتی اسمتم نمیدونم
_چطور ممکنه منو نشناسی؟؟ما باهم دوست بودیم
وقتی اون اتفاق برات افتاد چیزای بدی رخ داد ته
+ته؟
_ اره دیگه اسمت تهیونگه اما من بهت میگم ته
پس اسمم این بود «تهیونگ» ...
+خب... اسم تو چیه
_فکر کنم فراموشی گرفتی ته
_جونگکوکم دیگه .... البته تو بهم میگفتی کوکی
+ کوکی ... باشه
نگاهی به پسر روبروم که میگفت منو میشناسه کردم
موهای مشکی ای داشت که تا زیر گوشش میرسیدم چشمای تیله ای داشت و لباش مثل توت فرنگی بود.. در کل چهره کیوت و خواستنی داشت..
به پیشنهاد کوکی باهم به سمت فروشگاه رفتیم تا چیزی برای خوردن پیدا کنیم
اونروز رو با شوخیای کوکی گذشت...
هنوز احساس راحتی باهاش نمیکردم اما واقعا بانمک بود
برای اون هم جایی برای خواب درست کردم و طول نکشید که به خواب رفتیم....
یعنی میشد فردا اتفاق خوبی بیوفته...؟
میشد بریم بیرون ازین جا..؟

----------
سلام سلام🤗
خب این فیکی که من آپ کردم یجورایی مال خودم نیس مال یکی از دوستامه که داده من آپ بکنم.
نویسنده :Nila
خب ممنون میشم که کامنت و ووت بدین و مارو خوشحال کنین❤😁

♤Made by the mind♧Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora