یه روز که از شدت ناراحتی بازم داشتم به خواب پناه میبردم
هی با خودم میگفتم کاش یکی بود که حتی یه جمله دلگرم کننده بهم بگه
کاش فقط یه دلیل برای ادامه دادن پیدا میکردم
ولی خوب همچین کسی نبود
وقتی که چشام داشت گرم میشد
انگار کلمه ها داشتن میریختن توی سرم
یه حسی مثل لبخندی که وجودتو گرم میکنه اما توی چهره ت اثری ازش دیده نمیشه
نمیدونم چی شد که خواستم ثبتشون کنم
دلم میخواست تنها کسی نباشم که این جمله هارو شنیده
همشونو نوشتم
شاید جمله های خاصی نباشن
ولی همین جمله ها باعث شد یبار دیگه بلند شم
و دوباره تو این دنیا راه برم
امیدوارم اینها کلماتی بشن که به شما هم کمک کنن
حتی اگه یه نفر هم با اینها امید پیدا کنه من به هدفم از پابلیش کردن این بوک رسیدم
اگه این بوک براتون کمک کننده بود ممنون میشم که با لایکاتون کمک کنین که افراد بیشتری بتونن بخوننش
دوستتون دارم
-سارو-
YOU ARE READING
Same Way
Non-Fictionگاهی یه جمله میتونه جلوی طوفانی که میخواد شمع امیدمونو خاموش کنه، بگیره گاهی یه جمله میتونه جلوی اشکی که میخواد بچکه رو بگیره گاهی یه جمله میتونه نفس رفته رو برگردونه گاهی یه جمله تبدیل میشه به لبخند کم جونی که زندگی رو یادآور میشه امیدوارم وقتی که...
