-پسرم همهی اینا برای امنیت خودته، میدونم از محافظ خوشت نمیاد، اما بذار حداقل فقط یه نفر تا پایان انتخابات همراهت باشه ، باشه پسرم؟
+اون کیم عوضی انقدر آشغاله که برای کناره گیری تو به من آسیب بزنه؟
-کوک پسرم باور کن، هیچ چیز از اون آدم ترسناک بعید نیست، فقط سه ماه تحمل کن، بعد همه چیز راحت تر میشه
+پدر من نمیفهمم، تو این چهار سالی که رئیس جمهور بودی همش غر زدی که خسته میشی و فلان، الان دوباره نامزد شدی و اون کیم عوضیم مثل یه سایه ترسناک همش دنبالمونه
-جانگکوک تمومش کن، همین که گفتم، فقط یه بادیگارده، باهاش حرف زدم طوری رفتار کنه که خیلی وجودشو حس نکنی
+باشه..
-و یه چیزی
+باز چیهههه
-تو این سه ماه از بار و کلاب رفتن خبری نیست
+اماااا پدرررر
-حرف نباشه جونگکوک، بادیگارت الان میاد، من دیگه میرم
پدر کوک به محض تموم شدن جملش از اتاق بیرون رفت و طولی نکشید تا صدای در زدن بلند شد و پسر قد بلند جذابی وارد اتاق شد
-سلام، من کیم تهیونگ هستم، بادیگارتون، نگران نباشید، نمیذارم بودن من کنارتون اذیتتون کنه
تهیونگ با لحن خنثی رو به کوک گفت
+خیلی خب، باشه بیرون در وایسا
کوک درحالی که چشماشو تو حدقه میچرخوند گفت و تهیونگ سری تکون داد و از اتاق بیرون رفت
کوک گوشیشو برداشت و دنبال شماره مورد نظرش گشت و بعد از پیدا کردنش تماس و برقرار کرد
+الو یونگی هیونگ
-سلام جونگکوکی
+هیونگ صد بار گفتم اینجوری صدام نکن
-اوه من که یادم نمیاد جونگکوکی
+هیوووونگ
-باشه باشه، امروز بریم بار دارک؟
+آره کم کم آماده میشم، واقعا حوصلم سر رفته
-پس ساعت ۹ میبینمت
+میبینمت
کوک با لبخند گوشیو قطع کرد و به طرف کمد لباساش رفت، ساعت ۸ بود یک ساعت دیگه تو بار دارک با یونگی قرار داشت، جونگکوک و یونگی بارهای زیادی میرفتن، اما بار دارک پاتوق اصلیشون بود
کوک بعد از پوشیدن تیشرت سفیدش به همراه شلوار جین یه عینک و ماسکی برای شناخته نشدن به صورتش زد دستی لای موهای قهوهایش کشید و به طرف در اتاقش رفت
+اون محافظ لعنتی عین سگ اینجا وایساده
کوک در حالی که به تهیونگ نگاه میکرد زیر لب گفت و به طرف پارکینگ حرکت کرد و از بین پنجتا ماشینش، ماشین مشکی دو دری رو انتخاب کرد و راه افتاد و متوجه بادیگارد نه چندان خوش اخلاقش شد که با ماشینش پشتش راه افتاده
لعنتی زیر لب فرستاد و سرعتشو بیشتر کرد و متوجه شد که بادیگاردشم سرعتشو زیاد کرده پوفی کشید و سرعتشو کم کرد و به سمت خونه یونگی روند
-سلام کوکی
+بشین هیونگ
کوک در حالی که به صندلی اشاره میکرد با بی حوصلگی گفت
-چیشده؟ عصبی به نظر میای..
+اونجارو نگاه کن
کوک در حالی که رانندگی میکرد از تو آیینه به ماشینی که پشت سرشون میومد اشاره کرد
-اوه، بابات..برات دم گذاشته
یونگی درحالی که از خنده ریسه میرفت گفت که جوابش مشتی از طرف جونگکوک بود که نثار پهلوش شد
+پیاده شو رسیدیم
رو به یونگی گفت و بعد شیشه رو پایین کشید تا سویچو به نگهبان بار بده تا ماشینشو براش پارک کنه
-سلام قربان، چقدر میمونید؟
+فعلا هستیم
سویچو به نگهبان داد و به طرف بار حرکت کرد که یکدفعه تهیونگ جلوش سبز شد
+چی میخوای؟ قرار بود جلو چشمم نباشی!
-بله قربان، ولی اجازه ندارید بار و کلاب برید
+تو کی باشی که برای من تعیین میکنی چیکار کنم و چیکار نکنم؟
در حالی که انگشتشو با ضرب اروم رو قفسه سینه تهیونگ میزد با صدای نسبتا بلندی گفت
-من کسی نیستم و چیزیم براتون تعین نکردم، پدرتون اینو خواستن و من برای پدرتون کار میکنم!
در حالی که یک قدم از جونگکوک فاصله میگرفت با پوزخند رو به جیمین گفت
+اوکـی پس به پدرم سلام برسون
جونگکوک درحالی که راهشو به طرف بار کج میکرد گفت که یکدفعه مچ دستش اسیر دست تهیونگ شد
+چیکار میکنی؟
جونگکوک درحالی که ابروش بالا پریده بود از تهیونگ پرسید و تهیونگ بدون اینکه بهش جوابی بده دستشو کشید و به طرف ماشین خودش حرکت کرد
+هی عوضی، ماشینم اونجاست
-به دوستتون بگید بیارتش
درحالی که جونگکوکو پرت میکرد تو ماشینش گفت و از در سمت راننده سوار ماشین شد
+به خاطر این کارت اخراج میشی حروم زاده
تهیونگ بی توجه به حرف کوک به رانندگیش ادامه داد
کوک هم بعد از کمی غر زدن وقتی دید تهیونگ حرفی نمیزنه ساکت سر جاش نشست اما صد در صد که این قضیه همینجا تموم نمیشد
وقتی آقای جئون به تهیونگ گفته بود که جوری رفتار کنه کوک وجودشو حس نکنه، خداروشکر کرده بود چون به هر حال حوصله سر کله زدن با اون بچه پولدار لوسو نداشت و فقط قصد داشت کارشو انجام بده چون به هر حال پول خوبی گیرش میومد و اون واقعا به این پول نیاز داشت، اما امشب حدس زد که این کار قرار نیست به این راحتیا هم باشه..
—————————————————
اگه خوشتون اومد ووت بدین❤️
YOU ARE READING
interdite
Fanfiction❗️کاپل: ویکوک/کوکوی (ورس) ❗️ژانر: درام، اسمات، جنایی، رمنس چی میشه اگه پسر تخس رئیس جمهور کشوری که همجنسگرایی توش رسما ممنوعه، عاشق بادیگاردش بشه؟ ورژن اول این فیکشن با اسم Vietato و کاپل کوکمین توسط @minblume نوشته شده
