Roses And Mandala

By Raha_Payne

3.6K 790 2.7K

"Always lookin' out behind my fences Always felt isolated, oh-oh-oh I don't know why I was so defensive I'll... More

"مقدمه"
"part 1"
"part 2"
"part 3"
" Part 4"
" part 6"
" Part 7 "
" part 8"
"part 9"
" Cast "
" part 10 "
"part 11"
" Part 12 "
"Part 13"
"Part 14"
"Part 15"
"For my angel"
"Part 16"
"Part 17"

" Part 5"

196 55 212
By Raha_Payne

با شلنگ آب رو روی کف سفید دستشویی می‌ریختم تا موادی که برای شستشو ریخته بودم رو پاک کنم

تقریبا یک هفته از وقتی که استخدام شده بودم میگذره و من هنوز نتونستم زین رو ببینم ولی کارم همچنان ادامه داشت هر روزم به تمیزکاری و خرید می‌گذشت و توی این یک هفته افراد بیشتری از گروه موسیقی رو دیده و شناخته بودم و خب اونا باهام خوب برخورد میکردن و مشکلی نداشتم 

طبق عادت با خودم آهنگ زمزمه میکردم و به کارم می‌رسیدم به سمت چرخ دستی رفتم تا تی رو برای خشک کردن زمین بردارم ولی اونجا نبود به دور و برم نگاه کردم ولی بازم چیزی ندیدم

  با یادآوری اینکه تی رو توی دستشویی طبقه بالا جا گذاشتم سری از روی تاسف برای خودم تکون دادم

به زمین خیس نگاه کردم و آهی کشیدم زمین جوری بود که اگر احتیاط نمیکردی خیلی راحت لیز میخوردی باید هرچه زودتر میرفتم و تی رو می‌آوردم و قبلش باید برای احتیاط برگه ای روی در می زدم

دستکش هام رو درآوردم و دست هام رو شستم و به سمت بیرون حرکت کردم سرم پایین بود با صدای پایی که از انتهای سالن شنیدم سرم رو بالا آوردم و با دیدن شخصی که میومد خشکم زد

باورم نمیشد بیدار باشم مطمئنا این یه رویای شیرین بود زین الان دقیقا روبه‌روی من بود حس میکردم بدنم خشک شده جوری که حتی نمیتونستم تکون بخورم

زین حالا بهم نزدیک تر شده بود حضور من رو روبه‌روش حس کرد و سرش رو از تو گوشیش بیرون آورد بهم نگاه کرد بهم لبخندی زد و گفت
_هی مرد، تو جدیدی؟ تا حالا ندیده بودمت.

خواستم جوابش رو بدم ولی انگار یادم رفته بود چجور باید حرف بزنم فقط بهش زل زده بودم و نمیتونستم پلک بزنم زین یه اخم ریز کرد و گفت
_ببینم پسر تو حالت خوبه؟

صدای پای دیگه ای اومد و همراهش صدای سارا_ زین تو اینجایی همه جا رو دنبالت گشتم.

کمی گذشت و خودش کنار زین قرار گرفت و خواست چیزی بگه که متوجه من شد و رو بهم گفت
_لیام تو حالت خوبه؟ لیام؟ لیااام؟

با صدای بلند سارا از جا پریدم و با گیجی نگاهش کردم بعد دوباره نگاهم سمت زین رفت که بهم نگاه می‌کرد دوباره به سارا نگاه کرد و سعی کردم حرف بزنم
_ س سلام ب بله.
زین_ تو حالت خوبه؟
من_ خو خوبم مَ ممنون.
سارا_ زین این لیامه نظافتچی جدید.
زین_ از آشناییت خوشحال شدم مرد.

همزمان لبخندی زد و دستش رو جلو آورد با بهت به دستش نگاه کردم بعد به چشماش، منتظر بهم نگاه می‌کرد پس با هول دستم رو جلو بردم و باهاش دست دادم
زین_ پسر دستات خیلی سرده مطمئنی حالت خوبه؟
من_ ب بله من خوبم.
سارا_ زین ما باید بریم کلی کار داریم.
زین_ باشه بریم.     رو به سارا گفت و دوباره بهم نگاه کرد و با لبخندی گفت_ بعدا دوباره میبینمت.

بعدش با سارا به راهشون ادامه دادن و رفتن ولی من هنوز به روبه‌روم و جای خالیش نگاه میکردم دستم هنوز جلو بود آروم بالا آوردمش و با بهت بهش نگاه کردم آروم روی بینیم گذاشتم و بوش کردم و خیلی آروم بوسیدمش

باورم نمیشد من به زین دست دادم، به زین مالیک خواننده مورد علاقم، حالا که فکر میکنم دستاش خیلی لطیف بود و لبخندش...

با فکر کردن به لبخندش گونه هام داغ شد و حس گرمای شدیدی داشتم و باید یه آب به صورتم میزدم تا باورم میشد بیدارم

با عجله به عقب برگشتم و در دستشویی رو باز کردم و به جلو رفتم تا از شیر، آبی به صورتم بزنم که یکدفعه پام لیز خورد و من فقط پاهام رو دیدم که به سمت بالا اومد و خودم بودم که محکم با پشت به زمین خوردم

درد زیادی که تو تنم پیچید نفسم رو بند آورد و آخ بلندی رو که میخواستم به زبون بیارم خفه کرد و حتی نم اشک رو به چشم هام آورد

با ناله سعی کردم از جام بلند بشم به خودم فوحش میدادم که تی رو فراموش کرده بودم و به خیسی زمین هم توجه نکردم دستم رو به کمرم گرفتم و آروم به سمت شیر آب رفتم

به خودم تو آینه نگاه کردم صورتم سرخ بود ولی حالا نمیدونستم این سرخی به خاطر دردی که داشتم یا به خاطر دست دادن به زین

با یادآوریش ناخواسته لبخندی زدم و به کل دردم رو فراموش کردم همیشه همین بود فکرش همه چیز رو از خاطرم می‌برد

برای اینکه یکم حالم بهتر بشه آبی به صورتم زدم و با درد آروم آروم از اونجا خارج شدم رفتم تی رو آوردم و خیسی رو گرفتم

کارم تموم شده بود از اونجایی که دیروز مت بهم گفته بود اول استودیو رو تمیز کنم اونجا برای آخر نمونده بود وگرنه با این درد بدی که تو پشتم دارم عمرا اگر میتونستم کار کنم

وسایل رو به اتاقک مخصوص بردم و با تعویض لباسم به سمت استودیو رفتم تا سفارشات قهوه رو بگیرم

با ورودم به اتاق از شدت جمعیت اونجا شوکه شدم برعکس هرروز اتاق پر بود از افراد، بودنِ یه سری دوربین فیلم برداری تعجبم رو حتی بیشتر کرد نگاهم رو تو اتاق میگردوندم که با دیدن زین دوباره وارد رویای شیرینم شدم اول که دیدمش اینقدر تعجب کرده بودم که حتی نتونستم به تیپ و قیافه اش دقیق بشم حالا میتونستم با دقت ببینمش

شلوار جین مشکی تنگی پوشیده بود که پای لاغر و خوش فرمش رو به زیبایی نشون میداد یه تیشرت طوسی که روش سوراخ سوراخ دیده می‌شد و جلیقه ای طوسی که درجه ای تیره تر بود از روش پوشیده بود توی دست راستش دستبند مشکی به چشم می‌خورد و دست چپش ریسه ای از سنگ های آبی که تهش یک گوله نخ کوچیک آویزون بود ( تسبیح منظورشه بچه اسمش رو بلد نیست) پیچیده بود یه دور آخر رو توی انگشت کوچیکش انداخته بود موهای مشکی بلندش روی چشم هاش ریخته بود که اون هی با دست چپش با ملاطفت اون ها رو به سمت بالا میداد و همزمان با زبونش لب هاش رو تر می‌کرد و همونطور که با مرد روبروش صحبت می‌کرد با مکث مژه های بلندش رو به هم میزد و به چشم های اون مرد خوش شانسی که نمی‌شناختمش زل زده بود

به صورت کامل محو زین بودم که با صدای مایلز از جام پرید و هول بهش نگاه کردم
من _بله چیزی گفتی؟
مایلز _ بهت سلام کردم جواب ندادی برای همین چندبار صدات کردم کجایی تو پسر؟
من_ ببخشید حواسم نبود، سعی کردم لبخندی بزنم و ادامه دادم_ اومدم برای قهوه و صبحانه ازتون بپرسم.
مایلز _ چه به موقع اینا ما رو صبح زود بیدار کردن من واقعا به قهوه نیاز داشتم.

در ادامه حرفش خمیازه بلندی کشید و به سمت جمعیت برگشت و با صدای بلندی گفت_ دوستان توجه کنید کی قهوه میخواد؟

صداش تمام نگاه ها رو به سمت خودش کشید و خیلی از افراد بودن که با خوشحالی دعوتش رو پذیرفتن و به سمتش اومدن کاغذی برداشتم و چیزایی که بقیه میگفتن رو یادداشت میکردم
مت_ خب منم همون همیشگی دیگه. سوزان هم قهوه و خامه میخواد.

مت به عقب برگشت و گفت_ زین، اِستن شما چیزی نمیخواید؟
زین_ من میخوام بخونم ترجیح میدم چیزی نخورم ممنون.
استن_ منم کاپوچینو.

حرفای بقیه مانع از این میشد که بتونم دوباره محو زین بشم بالاخره لیست بلند بالا تموم شد بقیه به کارشون برگشتن ولی مایلز هنوز کنارم ایستاده بود با تعجب نگاهش کردم که بهم گفت
_لیام یه دونات اضافه هم برا من بگیر لطفا.
من_ باشه، راستی اینجا چه خبره؟
مایلز _ نمیدونی مگه؟ امروز قراره برای آهنگ I don't wanna live forever زین ویدئو آگوستیک ضبط کنیم ، خب چجوری برات توضیح بدم آممم مثل ضبط موزیک ویدیو برای یک آهنگه ولی خواننده به صورت زنده آهنگ رو اجرا میکنه.
لیام_ چه جالب الان میخواید شروع کنید؟
مایلز _ نه بابا تازه اومدیم یکم طول میکشه تا شروع کار هنوز هیچی آماده نیست.
لیام_ باشه پس من برم دیگه بای.

مایلز دستی برام تکون داد و من سریع از اونجا خارج شدم اگر بتونم زود کارم رو تموم کنم شاید بتونم برای یه بار اجرای زین رو ببینم با این فکر با ذوق بیشتری حرکت کردم البته اگر درد پشتم بهم اجازه می‌داد که سریع برم

خرید نسبت به هر روز تایم بیشتری برد ولی بالاخره تونستم برگردم و خداروشکر هنوز ضبط رو شروع نکرده بودن قهوه ها پخش شد و همه کمی دست از کار کشیدن تقریبا همه چیز آماده بود

متوجه زین شدم که داشت گریم میشد و مشخص بود خیلی از وضعیتش راضی نیست جلیقه روی لباسش رو هم در آورده بود و به موهاش کمی حالت داده بودن که به سمت بالا وایسته ولی اونقدر از کلافگی دست بهشون می‌کشید دوباره خراب میشد

بالاخره با صدای گروه فیلم برداری که آمادگی خودشون رو اعلام کردن زین هم تونست خلاص بشه

رو به مت گفتم _ آم مت میشه من وایستم و نگاه کنم؟
مت_ مشکلی نداره فقط برو عقب تر تو دست و پای این گروه فیلم برداری نباش یکم بی اعصابن.
لیام_ خیلی ممنون.

سریع عقب رفتم و از دور به زین زل زدم و لحظه ای که فکر میکردم میتونم دیگه راحت باشم صدای سارا مزاحمم شد
_ اینجا چیکار میکنی لیام؟
لیام_ کارم تموم شده و کاری برای انجام دادن ندارم پس فکر کردم مشکلی نداشته باشه اینجا بمونم.
سارا_ به این زودی کارت تموم شده؟
لیام_ از صبح خیلی زود کارم رو شروع کردم.
سارا_ انتظار داری باور کنم؟
لیام_ این ساختمون پر از دوربین مدار بسته است میتونید چک کنید.

دیگه نتونست چیزی بگه به روی خودش نیاورد و مثلا بیخیال شد ولی مطمئن بودم اونقدر شکاک هست که حتما دوربین ها رو چک میکنه کلا از این زن خوشم نمیومد

بیخیال برگشتم و دوباره به زین نگاه کردم تایمم پر ارزش تر از اون بود که بخوام سر اون زن تلفش کنم

زین حالا بعد از حرف زدن با کارگردان حالا توی اون اتاقک ضبط جلوی میکروفون ایستاده بود و هدفون رو گذاشته بود هدفون موجب شده بود تا موهاش بالای سرش بمونه و رو صورتش نریزه

توی نور زیاد اطراف به نظرم اومد چیزی برق زد بیشتر که دقت کردم متوجه گوشواره های حلقه ای نقره ای زین شدم با علاقه بهشون نگاه کردم و توی دلم هی مثل دخترا ذوق میکردم ولی سعی می‌کردم تو چهره ام نشون ندم

زین بعد از چک شدن وضعیت صدا و دوربین ها توسط کارگردان با دستش علامت داد که آماده است و بعد این فقط صدای موزیک و صدای آسمونی زین بود که تو اتاق شنیده می‌شد یا حداقل این من بودم که غیر این دو چیز دیگه ای نمیشنیدم

با نگاهم سعی در ضبط تک تک لحظه ها رو داشتم، وقتایی که دستای جوهر خورده اش بالا می‌اومد و روی هدفون قرار می‌گرفت یا وقتایی که چشم هاش رو می‌بست و مژه هاش گونه هاش رو نوازش میداد، شک نداشتم من خیلی بهتر از اون دوربین ها این لحظات رو ضبط میکردم

یک بار تموم شد و من اینقدر محو بود حتی متوجه نشدم ولی زین اشاره کرد میخواد دوباره بخونه دوباره و دوباره، این بین یک بار هدفون رو برداشت و دوباره گذاشت و ایندفعه موهاش توی صورتش ریخته بود و دیدن چشماش رو سخت می‌کرد

دیگه نمیدونم چند بار ضبط کردن ولی میدونم حالا منم با تک تک کلماتی که اون میخوند تو دلم همراهی میکردم

بالاخره رویای شیرین من تموم شد و گروه وسایل رو جمع میکردن به خواست بچه ها دوباره قهوه گرفته بودم و این دفعه زین هم قهوه میخواست

وقتی که قهوه رو بهش دادم بهم لبخند زد و تشکر کرد معلوم بود خسته شده بعد از کمی وقت گذروندن با بقیه خداحافظی کرد و رفت بقیه هم زودتر از روزهای دیگه رفتن

بالاخره ساعت کاری تموم شد و میتونستم برم به انباری روی کاناپه دراز کشیدم ولی با درد توی جام نشستم لباسم رو درآوردم و سعی کردم توی آینه به پشتم نگاه کنم و متوجه یه کبودی بزرگ شدم آهی از سر بیچارگی کشیدم مطمئنا اینجوری نمیتونستم بمونم

به سمت کیفم رفتم و کل پول باقی مونده ام رو بیرون کشیدم این پول حتی برای وعده های غذایی این هفته باقی مونده بس نبود ولی مثل اینکه مجبور بودم جور دیگه ای خرجش کنم

بعد از پوشیدن سیوشرتم به راه افتادم به سختی خودم رو به داروخونه رسوندم رو به دختری که اونجا بود گفتم
_ سلام من دنبال دارویی برای کاهش درد کمرم هستم.
دختر _ کمر درد؟ از چه نوعی؟
لیام_ خب من روی زمین لیز خیلی بد افتادم و پشتم کبود شده خیلی درد میکنم دنبال پمادی برای کاهش درد میگردم یا از این برچسب‌ها که درد رو کم میکنه.

دختر سری تکون داد و بعد از کمی با چند تا پماد و چسب برگشت
دختر _ خب از کدوم میخواید؟
پولم رو بهش دادم و گفتم_ به هر میزانی که میشه.

یکی از پماد ها رو با دو تا از برچسب ها توی پلاستیکی گذاشت و بهم تحویل داد تشکر کردم و از اونجا خارج شدم

زدن اون برچسب ها به پشتم اون هم تنهایی واقعا کار سختی بود ولی موفق شدم روی کاناپه دراز کشیدم ولی نمیتونستم بخوابم پس سعی کردم با فکر کردن به اتفاقات امروز حداقل فکرم رو مشغول کنم و این همیشه برای پرت کردن حواسم جواب داده بود

*****************

زین جذاب وارد می‌شود 😍



اینم صرفا فقط برای موهاش🤤🤤🤤

( 2184 words)

خب به به بالاخره شاخ شمشاد هم رخ نمود😁

چطور بود؟

خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم😊

بخدا من از ووت و کامنت بدم نمیاد لطفا ازم دریغش نکنید🙏 باهام مهربون باشید🥺

ممنون از کسانی که وقتشون رو بهم میدن تا همراهیم کنند😘


Love You ❤️💛

Continue Reading

You'll Also Like

185K 11.6K 81
+میشه... میشه بغلم کنی؟! اروم با دست اشکاشو کنار زدم و با لبخند غمگینی گفتم -تهیونگ من همیشه اغوشم برات بازه، هر چقدر میخوای گریه کن، سکوت کن، خودت...
39.9K 5.6K 53
درست موقعی که قرار بود چیزی درباره اهنگها اسپویل کنن از پشت کادر یکی از استف ها دست تکون داد و بهشون گفت لایو رو متوقف کنن، کمی بعد لایو رو قطع کردن...
809K 240K 124
بکهیون وارث بیچونوچرای شرکت پارکه. اون همه زندگیش رو صرف رسیدن به این نقطه کرده و برای نگه داشتنش از هیچی دریغ نکرده. ولی چی میشه اگه یه روز رقیبی که...
147K 27K 49
فن فیکشن "بادیگارد" 🍷•• Name: The Bodyguard 🍷•• Couple: Chanbaek (Main), Kaisoo, Hunhan, Sulay & Xiuchen 🍷•• Genre: Romance, Dram, Action, Nc+21 ...
Wattpad App - Unlock exclusive features