for you [l.s]

By fateme112211

23.6K 3.7K 2.5K

قرار نیست ، زندگی کسل کننده کسی دچار یه تحول بزرگ بشه. قرار نیست ، عشق چشم کسی رو کور کنه . قرار نیست ، کسی ب... More

مقدمه
cast
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
۴۲

31

410 93 105
By fateme112211


لویی :

در دفتر راس ایستاده بودم و منتظر بودم کار جرالد تمام بشه که چشمم به یه کله بلوند افتاد که داشت با عجله راهرو رو طی میکرد .

لویی : « نایل »

صداش کردم که برگشت و منو دید ، یه لبخند بزرگ زد و دستشو واسم تکون داد .

نایل : « سلام »

سمت در یه کلاس رفت و ادامه داد : « ببخشید لویی به حد کافی دیر کردم ولی قول میدم اگه استادم راهم نداد تو تنها اولویتمی »

اجازه نداد جوابشو بدم و در کلاس باز کرد و رفت داخلش .

هنوز بخاطر حرکتش لبخند روی لبم بود . نایل و هری خیلی شبیه همن جفتشون باعث میشن توی بدترین روزتم لبخند بزنی .

دوباره شماره هری رو گرفتم ولی هنوز خاموش بود گوشیش ، لعنتی اون گوشی رو روشن کن .

توی فکر بودم که شماره اندرو رو از لیام بگیرم و به اون زنگ بزنم تا لااقل بتونم با هری صحبت کنم که بلاخره جرالد اومد بیرون .

لویی : « کارت تمام شد ؟ میشه بریم دیگه ، من گرسنمه »

جرالد خندید و دستشو فرو کرد توی موهامو بهمشون ریخت .

جرالد : « مجبور نبودی اینقدر بخوابی که حتی وقت نکنی صبحانه بخوری »

لویی : « نه دیگه صبحانه نخوردم که بتونم یه دل سیر نهار بخورم ، هرچی باشه تو قراره پولشو بدی »

جرالد : « یادم نمیاد همچین چیزی گفته باشم »

جلوترش راه افتادم و گفتم : « مهم نیست ، من یادمه »

خوب جرالد مدیر یه شرکت تبلیغاتیه و تا اون جایی که من میدونم شرکتشون خیلی معروف و موفقه و پول پارو میکنن اونجا ، پس پول یه نهار چیزی نیست واسش .

لویی : « خواهش میکنم بگو با اون عروسکت اومدی »

دستامو بهم چسبوندم و با التماس نگاهش کردم .

جرالد : « دیوانه شدی ؟؟ من بدون اون هیچ جا نمیرم »

مشتامو توی هوا پرت کرد از خوشحالی  زودتر جرالد سمت پارکینگ رفتم . لعنتی دلم واسه اون آئودی لعنتیش تنگ شده .

این انصاف نیست همه اطرافیانم ماشینهای خفن دارن اونوقت من یه ماشین معمولی هم ندارم .

داشتم بین ماشینا دنبال ماشینش میگشتم و نگاه ادمای توی پارکینگ که مثل دیوانه ها نگاهم  میکردن و نادیده میگرفتم که صدای باز شدن یه دزدگیر اومد و بعدش روشن خاموش شدن چراغای اون لعنتی و بلاخره دیدمش .

لویی : « شت من عاشق این لعنتی ام »

به جرالد پشت سرم نگاه کردم که داشت با خنده نگاهم میکرد .

_____

امروز عالی بود با جرالد ، یه نهار معرکه خوردیم و اون گفت یه ماهی باید اینجا بمونه چون میخواد یه قرارداد مهم با یه شرکتی ببنده و تا از همه جوانبش مطمعن نشده چیزی رو امضا نمیکنه . بعد اون رسوندم دانشگاه چون من تمرین فوتبال داشتم البته لیام امروز نیومده بود و به مربی گفته بود مریضه .

من بدجور نگرانش شدم چون اون دیروز حالش خوب بود ، واسه همین الان دارم میرم سمت اتاقش تا هم مطمعن باشم حالش خوبه هم اینکه شماره اندرو رو ازش بگیرم .

در اتاقو بدون در زدن باز کردم ، که دیدم نایل و لیام تو حلق همدیگه ان و با اومدن من زود از هم جدا شدن و با تعجب منو نگاه میکردن ، البته نایل از خجالت کمی سرخ شده بود و سرشو انداخته بود پایین .

لیام : « لویی . اون درو گذاشتن که در بزنی »

لیام با اخم نگاهم کرد و من نمیتونستم خندمو کنترل کنم .

لویی : « این بود مریضیت ها ؟ »

لیام یه لبخند زد و گفت : « خفه شو »

روی تخت هری نشستم و مثل پدرا که مچ بچه هاشونو گرفتن بهشون نگاه میکردم و سعی میکردم خنده ام رو رو کنترل کنم و اون اخم فیکمو نگه دارم .

لویی : « فکر میکردم من الویتتم نایل »

اینو گفتم و زدم زیر خنده .

نایل بالشتو برداشت و پرت کرد سمتم .

لویی : « باشه ، باشه . وحشیا من فقط اومدم شماره اندرو رو بگیرم »

نایل : « شماره اون واسه چیته و راستی صبح با هری حرف زدم گفت دلش تنگت شده »

چی ؟؟؟؟ با هری حرف زده ؟ صبر کن ببینم . هری اینقدر از من ناراحت بود که ولم کرد رفت بعد به نایل گفته دلش واسم تنگ شده ؟؟ اصلا چرا نایل اینقدر با من خوبه ؟؟ نکنه هری هیچی بهش نگفته .

لویی : « چی ؟ »

لیامم مثل من داشت با تعجب به نایل نگاه میکرد .

نایل : « ها ؟ چرا اینقدر تعجب کردی ؟ حالا هری واسه خاطر پدرش چند روز رفته لندن ، نباید دلش واسه دوست پسرش تنگ بشه ؟ »

دیگه کم کم داشتم شاخ در میاوردم ؟ بخاطر پدرش ؟
باورم نمیشه  هری بخاطر من به نایل دروغ گفته و نخواسته منو از چشم نایل بندازه با اینکه من اینقدر عوضی بودم .

لعنتی اون یه فرشته اس .

لویی : « گوشیش که خاموشه تو چطوری باهاش حرف زدی؟ »

نایل گوشیشو در اورد و همین جور که داشت توش دنبال یه چیزی می گشت گفت : « اره گفت انگار گوشیش شکسته »

گوشیش شکسته ؟ دیگه واقعا نمیفهمم نایل چی میگه .

به یه شماره ای زنگ زد و رو به من گفت : « حتما هنوز وقت نکرده بهت زنگ بزنه »

چند ثانیه گوشی رو در گوشش نگه داشت بعد بلند شد اومد سمتم و گوشی رو داد دستم .

با تعجب نگاهش کردم که یهو گوشیش بلند شد .

_ الو ... نایل ... الو ؟؟ چرا حرف نمیزنی ؟ چیزی شده .

حس کردم کل بدنم یخ بست چون اون صدای هری بود .

گوشی رو گذاشتم روی گوشم .

لویی : « هز »

کمی مکث کرد ، معلوم بود اونم شوکه شده

هری : « لو؟»







سلام .

به شرط نرسید که هیچ تازه هیچ فرقی ام نکرد تعداد ووت ها .

واقعا حرفی ندارم  .

چون هیچ اهمیتی نداره واسه کسی .

من اپ کردم این پارتو ولی اگه ووتهای این پارت 40 تا نشن دیگه پارت بعد رو اپ نمیکنم .

ولی این رفتارتون اصلا درست نیست
من خودم تو شرایط خیلی بدی هستم و رفتار شما هیچ کمکی بهم نمیکنه و همه چی رو بدتر میکنه .

And nobody knows I'm in love with someone's baby
I don't wanna hide us away
Tell the world about the love we making
I'm living for that day, someday

فاطمه .

Continue Reading

You'll Also Like

2.1M 243K 68
《اون دوست پسر منه》 +باورم نمیشه..تو.. _آره خودمم، دوست پسرت. #Vkook °•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°•°• +راستش من شما رو نمی‌شناسم؟! _بذار...
6.3K 794 26
رقاص های باله نمیتونن از دست آدم کش هایی که سوار موتورن فرار کنن. این مهم ترین درسیه که پارک جیمین قراره تو زندگیش یاد بگیره! "تو کی هستی؟" "ن-نمیدون...
29.7K 2K 22
کاپل : کوکوی ژانر : رومنس درام اسمات ددی کینک BDSM
41.8K 5.6K 41
جیمین صاحب جی کی و خوب جی کی یه جگواره نه یه جگوار عادی اون رفتارای عجیبی داره که باعث میشه بقیه ازش بترسن در صورتی که جیمین اونو یه گربه ملوس دوس...
Wattpad App - Unlock exclusive features