we wish

By MONALJS25

806 46 27

سلاممممممممممممممممممممم این اولین داستانمه که می نویسم پس اکه تو یه جا مشکلی داشتم بهم بگین ممنون ... More

Untitled Part 1
Untitled Part 2

Untitled Part 3

209 14 7
By MONALJS25

این دختره رو چیکار کنم

گیر داده بهم

با اینکه صد بار بهش گفتم دوسش ندارم اما بازم

گیر داده بهم

هیچ وقت جوابشو نداده بودم

اینبار می خوام جواب زنگشو بدم

کای : الو

امی : سلام

کای : چی میخوای ؟

امی : امروز خونه ای : چی ؟ به تو چه

امی ک خوب می خواستم بیام به دیدنت

کای : امی چند بار بهت بگم دوست ندارم

امی : اینبار اخریشه

کای : ها ؟

امی : اینبار بزار ببینمت دیگه بهت زنگ نمیزنم

کای : باشه

امی : پس خونه ایی ؟

شب میام

کای : چی شب ؟

تلفنو قطع کرده بود

بازم چه نقشه ای داره این دختر

 کره

POV CHAN YEOL:

از بیمارستان مرخص شدم

با بکی رفتیم خونه

بکی : وای پسر اینجا خونه خودته

چتنی : نه خونه ی ننه امه البته که خونه خودمه

چی فک کردی ؟

بکی : چی می خوای بخوری ؟

چانی : پیتزااا

بکی : نخیر پسر تو مریضی سوپ می خوری

چانی : چرا ازم پرسیدی ؟

بکی : ها

چانی : چرا ازم پرسیدی چی میخوام بخورم بعد نمیزاری ؟

بکی : اهان

خوب خوشم میاد

چانی : خوشت میاد منو اذیت کنی

بکی : اره خوشم میاد اذیتت کنم

POV YOONA :

باورم نمیشه این روزا بهترین روزای زندیگمه

یوری : کی باور میکرد ما یه روزی چانیول و بکهیون و از نزدیک ببینیم

یونا : آههههههههههههههه

یوری : اما خیلی خوب میشد کایو هم دید

یونا : ....

povkai:

یعنی چرا دختره خواسته شب بیاد

منظوری داشته خوب هر چی که بخواد من بر می گردم کره

و شب رسید لباس خواصی نپوشیدم یه تیشرت و یک شلوار

زنگ در به صدای در اومد رفتم در و باز کنم وقتی که درو باز کردم

با صحنه ای که روبه رو شدم باور نکردم

چرا کای میشه الان تو فرانسه ای میشه

دختر ه یه لباس تنگ و خیلی کوتاه پوشیده بود اما اینجور چیزا می تونی تو کره هم ببینی کای به خودت بیا

امی : سلام

کای : بیا تو

امی : باش

کای : چی میخوای ؟

امی : خوب اینجا اومدم حرف بزنیم بشین

کای : خوب برو سر مطلب

امی : کای من تو رو خیلی دوست دارم

کای : اینجا اومدی اینو بگی اینو قبلنم بهت گفتم من تو رو دوست ندارم پس بای

امی بلند شد یعنی میره خوب بهتر که میره خخ

اما بهم نزدیک تر می شد و منم با ترس به عقب می رفتم

تا که به دیوار خورم ( می دونین اکثرا پسرا اینکارو می کنن و دختر به عقب میره اما من خواستم خواص باشه )

و امی خیلی بهم نزدیک شد

سوم شخص :

امی اروم اروم به کای نزدیک شد و لباشو گزاشت تو لبای کای

و کای لهش داد و گفت چیکار می کنی

امی : من ... من فقط می خواستم برای اخرین بار ببوسمت

کای : تو چطور به خودت جرئت دادی که همچنین کاره احمقانه ای بکنی و

و کای عصبانی شد و رفت بالا اتاقش

و امی تو پایین روی مبل نشست

کا یه دوش گرفت و روی تختش نشست بعد چند دقیقه ای خوابش برد

و امی که می خواست دره اتاقشو بزنه یه فکر یه فکرش رسید اروم دره اتاقشو باز کرد و دید که کای خوابیده

و امی هم از فرصت استفاده کرد و کنار کای خوابید

روز بعد :

کای بیدار شد می خواست که بره دوش بگیره دید که یه دستی تو دستشه

و با ترس به پشتش نگاه کرد و امی رو دید و جیغغغغغغغغ زد

و امی هو با ترس بیدار شد و به کای نگاه کرد و گفت کای چی شده

کای : تو چرا اینجایی؟

امی : یعنی نمی دونی ؟

کای : من مطمئنم کاری نکردم

امی : اوقدرم مطمئن نباش

و کای بلند شد و رفت

pov kai :

تو راه بودم هنوز م به خودم باور نمی کردم که کاری به امی کرده باشم

نه کای تو نمی تونی تو راه بودم که فکرم به دوربین اتاقم رفت من همیشه تو خونه و اتاقام دوربین داشتم

و از راه دور زدم

و به خونه رسیدم

و فوری به اتاقم رفتم و دوربین اتاقم را به لپ تابم وصل کردم و منتظر پخش شدنش شدم

وقتی که بازشد

به چشمامام باور نکردم



-----------------------------------------------------------------


خوب چطور بود ؟ خوشتون اومد ؟و می دونم با اینکه شخصیت های اصلی چان و یونا هستن اما  من بیشتر در مورد کای می نویسم خوب خواستم تو این داستا ن کایسو رو هم قاطی کنم


Continue Reading

You'll Also Like

27.3K 5K 30
🔻عنوان: مُهر اهریمن ♦️کاپل‌ها: چانبک، هونهان ♦️ژانر: تریلر، دارک رمنس، انگست، اسمات 🔺نویسنده: golabaton آپ: دوشنبه‌ها برشی از داستان: _بازم جهنمم...
1.2M 107K 76
[Completed] کیم تهیونگ و جئون جونگکوک ازدواج کردن... اما اونا دو ساله که همدیگرو ندیدن...اونا فقط یکبار تو کل زندگیشون همو دیدن و اونم روز عروسیشون ب...
57.7K 5.2K 54
🂡🂡🂡مردی، زاده از قدرت، که نگاهش زمین رو از حرکت می‌اندازه. سرد، خاموش، مثل سایه‌ای که همیشه یه قدم از مرگ جلوتره. می‌گن بی‌رحمه، سنگه، اما هیچ‌کس...
27.5K 3.5K 26
جیسونگ پسرخوانده ی خانواده ی هان طبق توافق خانواده ی خودش و خانواده ی لی مجبور به ازدواج با لی مین هو پسر خانواده ی لی میشه ؛ چی میشه اگر کم کم اتفاق...
Wattpad App - Unlock exclusive features