Blue Side

By minsugand

10.3K 1.4K 270

بعد از نبرد خون آشام های اصیل و دورگه های تازه تبدیل شده چی میشه اگر کودکی متولد بشه که حاصل عشق بازی از دوف... More

1.blue ..
2.meet
3.blood
4.Blue Eye
5.you and me
7.Party
part8
part9
part10
part11
part12
part.13
part.14
part.15
part16
part.17
part18.شروع
من برگشتم!(آپ نیست)

6.Touches

569 98 17
By minsugand

سکوت مثل قفلی بدون کلید داخل عمارت حکم فرما شد
بارون از حرکت ایستاده بود و جونگ کوک و فردی که برگشته بود!
پدرش ..مبهوت به تهیونگ خشمگین با چشمهای قرمزش که سرخ تر از هر خونی بود خیره بودن

اشتباه بود اگه تو اون موقعیت چشمای سرکش و آبی جونگکوک روی بدن خون آشام میچرخید ک بخاطر دکمه های باز کامل در معرض دید بود؟!

سکوت توسط پدرش شکسته شد
_اینجا چه خبره تهیونگ ...جفتت؟منظورت این پسره؟
چشمهای قرمزش به حالت عادی برگشت و گیج سرتکون داد
_نمیدونم پدر...ای..این فقط یهویی اتفاق افتاد من صدای فریادش رو شنیدم و انگار همه بدنم و خشم پر کرد متا...متاسفم من باید به خونش برگردونمش خانوادش..نگرانش میشن
کیم مشکافانه نگاهش رو به هردو پسر دوخت و رو به جونگ کوک کرد
-پسر میتونی بگی چرا یهو فریاد کشیدی؟
چشمای آبی کوک پرو خالی شد
_من ...من فقط یهو با صدای رعد و برق احساس کردم کتفم میسوزه ..حتی..حتی الانم حسش میکنم
تهیونگ با یاداوری اون خالکوبی مشکوک و رفتارش نفسش رو کلافه بیرون فرستاد و به چشمهای پسرک خیره شد
-بازم که چشماشو طوفانی کرد!خوشم نمیاد

کیم سر تکون داد -میشه لطفا پیرهنتو دربیاری پسرجون؟
جونگ کوک مردد دستش رو سمت دکمه هاش برد
چرا از وقتی با کیم تهیونگ ملاقات کرده بود انقدر همه چیز بهم ریخته...
پیرهن سفیدش به عقب سر داده شد
تهیونگ نگاهش رو سمت دیگه ای چرخوند ..احساس میکرد واقعا بعد اینهمه سال خون اشام بودن برای اولین بار احساس گرما میکنه!

-یه خالکوبی بال؟
با شنیدن حرف پدرش یخ زده سمت اونها برگشت و به کتف جونگکوک چشم دوخت
درست سمت مخالف کتف تهیونگ
بی اراده سمت پسر رفت و دستشو روی کتفش کشید
جونگ کوک شوکه از لمس شدن سریع به سمت تهیونگ برگشت
نگاه خون آشام گیج و سردرگم بود
پیراهنشو با یه حرکت دراورد و سمت پدرش و پسر مقابلش برگشت
جونگ کوک با عجز نالید
-اینجا چه خبره ؟این خالکوبیا...من هیچی نمیفهمم
کیم لبخند معنا داری به هردو زد
-راستش اولین باره میبینمت و تهیونگ باید بگم این پسر هرکی که هست گویا جفت حقیقی توعه !
واکنش سریع بدن تو و حساسیتت احتمالا بخاطر همین....
جونگ کوک با عجله میون حرف پرید
-صبر کنید !
من یه گرگینه ام همچین چیزی غیر ممکنه
کیم با اخم لب باز کرد اما با حرف تهیونگ ساکت روی مبل نشست
-پدر من...باید با جونگکوک حرف بزنم ،تنهایی

tae pov:
هیچ ایده ای نداشتم که چی بگم و چطور توضیح بدم ..من حتی وقت نکردم راجب جونگکوک به پدرم توضیحی بدم و حالا!
این پسر روبروم نشسته و نمیدونه که جفت حقیقی یعنی چی..حتی اگر بدونه تو خیالات خودش اون یه گرگینه اس!

-نمیخای بهم بگی اینجا چه خبره؟
از فکر بیرون اومدم و به چشم های منتظرش خیره شدم .مطمعنم نباید دور از چشم نامجون همه چیزو بهش بگم
برای این بچه زیادی نیست تو یه لحظه بفهمه نه گرگینه اس و پدر و مادرش هم احتمالا زنده نیستند؟
نمیدونم چطور فقط دستمو اهسته روی انگشتاش کشیدم
داشت ناخوناشو با چوب میز نابود میکرد!

-این که..تو جفت منی درسته اما...
با بلند شدن یهوییش و پر کشیدن گرمای دستش اخم کردم
-تو...دیوونه شدی کیم؟من ..من یه گرگینه ام
نگاه اشفته اش
سالها مشکوک بودن به خودش
همرو حس میکردم
اون همین الانشم میدونست یجای کار میلنگه
با خونسردی از جام بلند شدم
و دستمو سمت دکمه های باز پیرهنش بردم

jk pov:
از  نزدیکی بیش از حدش چشمهام بسته شد و ذهن شلوغم خاموش!
ترس...ترس همه وجودم رو گرفته بود
نه از تهیونگ و نه حتی اگه اون واقعا جفتم بود
من از تغییر هویت وحشت دارم
دکمه ها دونه دونه بسته شدن و بی اراده قطره های اشکم پایین افتاد
دستهای سردش زیر چونم نشست و با اخم غرید
-باید تهدیدت کنم تا گریه نکنی؟بهت گفتم چشماتو طوفانی نکن !
لبهامو به دندون کشیدم...چرا فقط نمیره عقب تر؟
با فاصله گرفتنش نفسم بی اراده از دهنم خارج شد
پوزخندی زد و سمت در اتاقش رفت
-میرم به پدرم خبر بدم برمیگردیم
تا وقتی برمیگردم لطفا اروم باش و ...گریه نکن این بار اخره که بهت هشدار میدم

صدای بسته شدن در با بیحال افتادن من روی صندلی همزمان شد
عالیه!
حالا که من کلی سوال توی مغذم دارم...و مث بوته های گل بهم پیچیدم باید برای تلپورت دوباره بقلش کنم؟

حاظرم تا خود جزیره بدوم!
بوی بدنش زیادی خاصه...شاید چون وقتی نزدیکش میشم احساس امنیت میکنم و نمیخام ازم دور شه؟
کلافه دستمو روی چشمهام کشیدم

***********
ساکش رو با غرغر از روی پله های فروشگاه میکشید ..این جزیره به شدت گرم بود و تنها چیزی که میتونست ارومش کنه نوشیدنی مورد علاقش بود
با نیش باز سمت فروشنده رفت
-یدونه شیرتوت فرنگی میخاس....
حرفش با خوردن فردی به ساکش و پخش شدن همه وسایلش قطع شد
مرد با عجله سمتش برگشت
-من معذرت میخ....
نگاه هردو بهت زده روی هم افتاد بویی که حس میکردن و اون حس کشش
آلفا با بهت خندید
-خدای من....پیدات کردم..یعنی ..
حرفش با کوبیده شدن ساک دستی تو سرش و جیغ جیغای پسر قطع شد
-آلفای احمق ببینم چشمات رو باسنته که عقب عقب راه میری ؟همه وسایل نازنینم بخاطر تو روی زمین افتاده
آلفا گیج و شرمنده به امگای عصبانی خیره شد
اون الان رسما جفتشو حس کرد و امگا حتی به قسمت شرقی بدنش هم نگرفته بود!
-ببینم عقب مونده ام هستی؟ بهتره کمکم کنی جمعشون کنم فقط هیکل گندتو تکون بده!

متعجب مشغول جمع اوری وسایل شد ...چرا بعد این همه مدت جرعت نکرد حتی امگاش رو به اغوش بکشه؟

ساک پسرک رو دستش داد و با هم از فروشگاه بیرون رفتند
دستی به گردنش کشید
-شما اهل این جزیره نیستید درست میگم؟
امگا چشم چرخوند
حالا مضطرب شده بود....نمیدونست چرا فقط بقل جفتش نمیپره ؟!

-نه!نیستم اومدم دیدن پسرخالم
الفا ابرو بالا انداخت
-من میتونم برسونمتون اکثر اهالی اینجارو میشناسم
امگا بلند خندید-فوضول محلی یا ساقی ؟
الفا با دهنی که شکل خط شده بود نگاهش کرد
-خیر جانشین الفای پک کیم نامجون هستم

واژه ریزش برگ قطعا اگر انسان بود باید به امگا داده میشد ...خودشو جمع و جور کرد
-اوه...منم کیم سوکجین هستم پسر خاله پارو جیمین
امگای شاهزاده  پک غربی هستم

******************
شوگا وجیهوپ مشغول خوردن قهوه بودن که با ظاهر شدن دونفر جلوشون
هردو به سرفه افتادن
جیهوپ با غرغر داد زد
-کیم تهیونگ چرا عادت نمیکنی مثل جن ظاهر نشی قلبم افتاد تو باکسر شوگا
آلفای مبارز پوکر پس گردنی نثار جادوگر کرد
-جا نبود قلبت بیفته احمق؟
-خیر پرتوهای نور قلبم فقط لایق باکسر شماست تا به یجاییتون روشنایی ببخشه
شوگا سر تاسفی تکون داد و سمت تهیونگ و برادرش برگشت
انگار اصلا متوجه نبودن!

-چیزی شده پسرا؟
تهیونگ بی توجه نفس عمیقی کشید و دست جونگ کوک رو گرفت
هنوز سرد و یخ زده بود داخل تلپورت فقط لحظه ای ازش غافل شد و پسرک چشم آبی حسابی ترسیده بود
-از دیدنت خوشحالم شوگا
-منم خوشحال تر میشم اگر انگشتای قفل شدتو از دستای برادرم جدا کنی

تهیونگ با اخم غرید
-لزومی نمیبینم برای گرفتن دستای جفتم از تو اجازه بگیرم

جونگ کوک بهت زده نالید
-کیم تهیونگ!
******************
خب خب این پارت هم به پایان انجامید:)
پارت بعد احتمالا طولانی تره و اینکه
بازدیدا داره میره بالا اما ووت نه
میدونید گایز زیاد مهم نیست اگر حس کامنت ندارید اما لطفا ووت بدید
چون یجورایی به ادم انرژی میده
تنکیو سو ماچ😙💜

Continue Reading

You'll Also Like

25.7K 3.6K 23
"زیبا اما خود خواه" پارک جیمین ، امگایه زیبا و شیطونی که باید با جئون جونگکوک آلفایه قوی و جذاب خاندانه جئون ازدواج کنه و وارث بیاره. اما قرار نیست...
67.8K 7.1K 83
جای بعضی زخم ها هیچوقت خوب نمیشن..حتی با گذر زمان... اگه هم خوب بشن هیچوقت فراموش نمیشن... اما..! -باید فراموش کرد تا بتونی زندگی کنی- Vampire story ...
92.7K 18.7K 62
بوسه ی سمی (کامل شده)🩸🍷 خون پسرک آنقدر دلچسب بود که می توانست تا آخرین قطره جانش بنوشد و مثل باقی شکارهایش رها کند تا بمیرد ولی فلز سرد و سوزنده ای...
1.6K 150 5
خلاصه _ صدای رعد و برق و بارون .. اسمون بی قرار .. خبر از به دنیا اومدن یه بچه رو میداد ..ولی این بچه زندگی عادی رو تجربه میکرد ؟ .. اون متفاوت بود...
Wattpad App - Unlock exclusive features