کوکجین

1.3K 123 21
                                        

دو شرکت کیم و جئون که باهم دشمن بودند به یه صلح رسیدن ازدواج ( مدیونید اگه بروم بیارید این ایده ها رو از کجا میارم /:)
خلاصه همه چیز تصمیم گیری شد و قرار شد دوماد ها
همدیگه رو همون شب عروسی ببین ...

جونگکوک:
یعنی حتی قرار نیست بدونم کسی که برام انتخاب کردید چه شکلیه؟.... خوب انگار که نیست. اصلا هم برام مهم نیست به هرحال این فقط ازدواج کاریه و فقط همین یک شب و بعد تموم میشه دیگه حتی به اون کسی که میخوام باهاش ازدواج کنم نگاه نمیکنه فقط امشب...

به پسری نگاه کردم که رو به روم بود هوووووم خوبه قیافه اش که خوشگله(خییییییلی *_*)
اومد کنارم نشست معلومه خیلی معذبه  زیر چشمی نگاهم کرد و بعد سرش رو برگردوند  بلند شدم و به سمت بقیه رفتم و اون هم به طرف دوستاش در کل باهم کمتر از یه کلمه حرف زدیم ...
عروسی/= که تموم شد از همه خداحافظی کردیم و به سمت خونه رفتیم دقایقی با سکوت..
لباسام رو عوض نکردم شاید میرفتم بیرون تو همین فکرا بودم که جین به سمتم اومد رو به روم ایستاد و دهنش رو باز کرد انگار می خواست چیزی بگه که یهو چشماش رو بست و کل هیکلش رو روم انداخت بینیش به بینیم خورد برای یه لحظه قلبم ایستاد ودف؟
به جین نگاه کردم همچنان چشماش بسته بود ... خوابیده بود ؟ از عصبانیت قرمز شدم و به اون طرف تخت هلش دادم اما اون همچنان خواب بود!
چشه؟ نکنه مرده؟ خاک تو گورت نفس میکشه/:
آها آره...
بهش نگاه کردم چطور غرق خواب بود انگار صد سال نخوابیده هممممم شاید بیرون رفتن دیگ انقدر  مهم نی ؟ کتم رو درآوردم و بهش نگاه کردم و کم کم چشمام سنگین شد... با حس چیزی روی بدنم چشمام رو باز کردم و به پسر روبه‌روم نگاه کردم که چطور روی من دراز کشیده بود و سرش به یه طرف کج کرده بود
طوری که لباش دوبرابر جلوه می کرد یهو چشماش رو باز کرد و با چند بار گیج پلک زد بعد روم نشست و دستی به صورتش کشید : دوباره....خوابیدم ؟ ( نبابا تا صبح نشستید باهم پورن دیدید)  و به من نگاه کرد
اما من دیگ حواسم به نگاهش نبود فقط به جسمش که تقریبا روی (فاز بچ مثبت)  دی*کم نشسته بود (عاشق سانسورامم😂) معطوف بود حس عجیبی بود
اون هم انگار تازه متوجه موقعیت شد به سرعت قرمز شد و از روم پاشد و رفت ...

چند ماه بعد ...

به مهمونی دعوت شده بودیم به جین نگاه کردم ظاهرش ساده بود ولی بازم قشنگ بود الان میدونم
چرا اونشب اون طوری شد ... به خاطر بیماری جین
که باعث میشه یهو بخوابه به چه مدت معلوم نیست ولی هر موقع امکان داره اتفاق بیفته ("•")
چند ساعت ار مهمونی گذشته بود امروز یه تصمیم مهم گرفته بودم می خواستم امروز هرطور شده به جین اعتراف کنم که عاشقشم...می ترسم از جوابش
پس برای راحت صحبت کردن باهاش مست می کنم
البته نه اونقدری که کاملا هوشیاریمو از دست بدم به سمتش میرم و رو به روش میشینم اونم دست از ور رفتن با دستمال کاغذی توی دستش برمیداره  و به من نگاه میکنه دهنم رو باز میکنم و دلو به دریا میزنم: جین من(تصور کنید سرخ شده/:) ... عا..عاشقتم من میخوام تا آخر عمرم با تو زندگی کنم... بعد متنی از احساساتم که براش خوندم بهش نگاه میکنم و.... دلم میخواد سرمو به دیوار بکوبم چراااااااا؟
به قیافه غرق خوابش نگاه میکنم من عاشق چیش شدم؟
ماشین توی پارکینگ پارک میکنم و جین بقل میکنم و به سمت خونه میبرم روی تخت می زارم و فقط به در آوردن کتش اکتفا می‌کنم بعد نیم ساعت حموم لباسام میپوشم و به سمت تخت میرم که جین هنوز خوابه میرم روش دراز می کشم و کنار گوشش زمزمه میکنم : هرچقدر بخوابی من برات صبر می کنم چون...عاشقتم♡ سرمو تو گودی گردنش میکنم و فکر میکنم اصلا حرفامو شنیده؟
: منم عاشقتم...
باتعجب چشمام رو باز میکنم از کی بیدار بود؟ اینا اصلا مهم نیست اون گفت ... دوستم داره؟
به طور احمقانه ایی نگارش می کنم اون هم لبخندی میزنه : داری لهم میکنی ... سرم رو آروم پایین میارم و لباش رو میبوسم که باعث قرمز شدنش میشه آروم هلم میده و بعد پشت به من دراز میکشه: بگیر به خواب خوابم میاد
منم در جواب با لبخند خرگوشی از پشت بقلش می کنم : دوستت دارم. اون هم در جواب هومی میکنه و خودش رو بیشتر بهم می چسبونه.

_________________________________________

چشمان داره می سوزه فقط یه کلمه خوابم میاد ۲ رو  درست نخوابیدم فقط مرگ حل مشکل منه...😪😪

اینم وانشات البته اونقدرا که خودم می خواستم جالب نشد خلاصه من می تونم با یه کلمه تو کامنتا جرواجر تون کنم اما طنز نویسی هنری می خواد که من عاجزم ازش😅

ببخشید غلت املایی فقط مغزم میگه برو به خواب همین دیگ بای 💤

 do not sleep Donde viven las historias. Descúbrelo ahora