🌺part 1🌺

985 130 118
                                        

کم کم پرونده های سخت حل شده بودن و سرمون تقریبا خلوت تر شده بود، بلاخره بعد از یک ماه خر دو زدن میتونستیم استراحت کنیم ! فضای پاسگاه ارامش خاصی گرفته بود انگارنه انگار که بخش جرایم جنائیه.

_جونمیون؟!
باصدای خسته ی شیومین هیونگ به ستمش برگشتم. چشمای گربه ای درخشانش الان حالت خماری به خودشون گرفته بودن و موهای مشکی حالت دارش پیشونیش رو پوشونده بود،درست مثله پیشی های مظلوم

+بله سونبه؟
اخماش گره ی کوچیکی خورد
_چند دفعه بهت بگم بامن رسمی حرف نزن؟
+اینطوری راحت ترم حداقل سرکار!
طوری که انگار جوابی نداره بحث رو عوض کرد
+ یه نیروی جدید امروز منتقل شده اینجا هم درجه ای خودت
+ منتقل؟از کجا ؟
_ پاسگاه ۲۶۰‌اینچئون! شنیدم کارش خیلی درسته
چشمک خسته ای زد و با شیطنت گفت
+یه دوست جدید چطوره؟!
بدونه اینکه کلمه ای حرف بزنم با لبخند رضایت سری تکون دادم
با دست های ضربه به شونه ام زد
+دیدیش پاسگاه رو بهش نشون بده،من باید برم خونه نیاز به استراحت دارم.
لبخندی خسته نثارم کرد و سمت خروجی رفت. فاصله ی میز من تا خروجی رو با حالتی خسته گذروند

✖️پیام جدید از مغز✖️
🚫هشدار :لطفا قبل از فاز دوستی برداشتن از سلامت روحی و روانی طرف مقابل اطمینان حاصل فرمایید!🚫

دوستی؟حاجی هرکی میاد اینجا یه پا جانیه روانیه !
توی پاسگاه ما تک و توک آدمی گیربیاد که اعصاب داشته باشه،اگر پلیس نمیشدن قطعا قاتل میشدن!

بخش ما یه سالن بزرگه که میشد گفت پرشده از میزای کاری

همینطور که دنبال عضو جدید میگشتم بدون اینکه‌نشونه ای از ظاهرش داشته باشم با برخورد باشخصی که خلاف جهت من درحال حرکت بود متوقف شدم، جعبه ی کارتونی که دستش بود روی زمین افتاد و سریع برای کمک بهش خم شدم تا وسایل پخش شده ی روی زمین رو جمع کنم،با برخورد ناگهانی دستامون حین برداشتن ساعت روی میزی کوچیک مشکی رنگش مکث کردم
یه جای کار می لنگید!منی که بعد از چند سال تمرین روی روانسنجیم الان دیگه تو این کار خبره بودم حالا حتی نتونستم یک ثانیه از خاطرات این پسر رو ببینم.

_چیزی شده؟
اینقدر غرق شده بودم که متوجه نشدم وسایلش رو جمع کرده و بالای سرم ایستاده.
+ه ها؟ نه! بلند شدم و رو به روش وایستادم
پسر خوش قامتی که تقریبا 10 ثانت از من بلند تر بود تیپ تماما مشکیش تضاد قشنگی با پوست سفیدش داشت ،پیراهن دکمه دار مشکی که استینشو تا آرنج بالا زده بود و پایین‌پیراهنش رو توی شلوار جین مشکیش فرو کرده بود برعکس من، که هودی قرمزی و شلوار جین ابی که انگار سرجیباش چنگ کشیده بود با کفش الاستار مشکی سرهم کرده بودم .تیپ اسپرت من با تیپ رسمی اون درست در تضاد بود! حتی حالت صورت هامونم تضاد زیادی داشت پسری با ظاهر سرد و خشک و منی که تقریبا همیشه سعی میکردم لبخند به لب داشته باشم

دستشو به سمتم بلند کرد
_اوه سهون هستم ، امروز منتقل شدم اینجا
تقریبا همه ی پاسگاه میدونستن از دست دادن متنفرم چون اصلا دوست نداشتم خاطرات اجغ و جغ کسی رو ببینم اما اینبار فرق میکرد اینکه نتونستم چیزی از خاطراتشو ببینم خیلی کنجکاوم کرده بود.
با کمی مکث دستم رو بلند کردم وتوی دستش گذاشتم
+کیم جونمیون از اشنایی باهاتون خوشحالم .

✖️ماموریت شکست خورد✖️
بازم نتونستم چیزی ببینم چطور میشد هیچ خاطره ای نباشه؟؟!

درحالی که یکی از ابروهاشو بالا انداخته بود
_حالتون خوب نیست؟!
+چیزی نیست میزتو بهت نشون میدم
حس خاصی از صورتش نمیشد دید دستاش که دیگه پیشکش ! وارد بخشمون شدیم و همینطور که راه میرفتیم سعی میکردم باهاش ارتباط برقرار کنم
+اینجاست،از جایی که قبلا بودی شلوغ تره توی بخش با خیلیا سر و کار داری میتونی با من راحت با...
_خیلی ممنون همینجا میشینم
هنوز حرفم تموم نشده بود که پرید
وسط حرفم و رو به روی اولین میز خالی ای که دید وایساد و جعبهء وسایلش رو روی میز گذاشت شروع به جاگیر کردن اونا کرد

+نمیخوای پاسگاه رو بهت نشون بدم؟؟
بدونه اینکه بهم نگاه کنه روی صندلیش نشست
_فکر نمیکنم چیز جالبی برای دیدن باشه!

واو این دیگه خیلی نچسبه،دوستی به کفه پام قاتلش نشم خیلیه
با حالت بیخیالی شونه هامو بالا انداختم
+اوکی!هرطور راحتی

رفتم وپشت میز روبه روش نشستم باحالت سوالی دور و ورش رو نگاهی کرد که پرشده بود از میزو صندلی و اخرشم که نگاهش به من ختم شد .

نچسبیه این ادم خیلی رو مخ بود چیه نکنه انتطار داره سر جای خودمم نشینم؟؟خودش درست میز رو به روییِ منو انتخاب کرد:/

+بله؟
_چرا اینجا نشستی؟
+میخوای بشینم تو بغلِ تو؟خب سرجام نشستم دیگه
با بی تفاوتی سرشو برد پایین ومشغول کار با گوشیش شد.
+خودپسند
با این صفتشو مهر کرد زد به پیشونیش.

نگاهمو ازش گرفتم و به مانتور‌ روی میزم دادم وارد پوشه بازی ها شدم

+خوش اومدی لوهان هستم منتظرت بودم
لوهان هیونگ درست کنار میزش ایستاده بود و با لبخند دستش رو به سمتش دراز کرد.جناب خودپسند بلند شد و تعظیم کوتاهی کرد وبه لوهان هیونگ دست داد
+خوشبختم از اشناییتون،اوه سهون هستم
انگار تنها کار موادبانه ای که بلد بود سلام کردن و معرفی خودش بود
انگار که تو تنظیمات یه ربات یه جمله رو ضبط کرده باشن

خوشبختم اوه سهون هستم اوه سهون هستم‌ خوحالاااا انگار رئیس جمهور داره خودشو معرفی میکنه

_جونمیون
+بله هیونگ؟!
_پرونده ای که قرار بود من روش کار کنم رو بده به سهون از این به بعد پارتنر من سهونه
+پارتنر؟گروه؟
_آره تصمیم براین شد که برای سرعت بیشتر حل پرونده ها دو گروه بشیم . تا اسم گروه شد شیومین سریع تورو بعنوان پارتنرش برداشت پس پارتنر من سهون میشه!

هیونگ تموم مدت با لبخندش جزئیات رو توضیح میداد.
موهای لخت شکلاتیش با پیراهن دکمه داره قهوه ایش حسابی ست شده بود
میتونیم بگیم توی انتخاب لباس سلیقه ی مشابهی دارن با این تفاوت که مشخص بود سهون علاقه ی خاصی به رنگ مشکی داره

💙❤💙❤💙❤

دوستان این اولین فیک منه و امیدوارم دوستش داشته باشین 🌺 لطفا نظرتون رو درباره ی فیک بگید برای ادامه فیک به نظراتتون نیاز دارم🌺❤🥺

🚫The killer officer🚫Stories to obsess over. Discover now