+اوه پسر چه هوای سردیه ... باید به حرف عمه آمارا گوش میدادم وقتی سر صبحونه گفت (هوا امروز عین چی سرده خوب خودتونو بپوشونید پسرا)
برخلاف این سرمای عجیب و غریب که تا حالا عینشو ندیده بودم باقی امروز تا به اینجا مثل همیشه بود ولی تنها چیزی که الان خیلی حالمو میگیره اینکه باید قبل از اینکه برم سلف و یه چیزی پیدا کنم که شکممو باهاش سیر کنم باید برم سالن اجتماعات چون مستر کراولی یه برنامه مضخرف برای معرفی تازه وارد ها ترتیب داده ؛ البته اگه بگم برای دیدن دوتا تازه وارد مشتاق نیستم دروغ گفتم ... کیه که برای دیدن برادران اکلس مشتاق نباشه در حال حاضر قطعا این دو نفر از معروفترین دانشجوهای این دانشگاهن تازه یکی از اون لعنتی ها جایزه جذاب ترین بازیگر جدید سال و برده فک کنم اسمش جنسن اکلس باشه ... آره خودشه جنسن...
فک کنم تو دانشگاه رقیب جدیدم باشه اونجوری که بقیه میگن موهای قهوه ای بورش و چشم های سبز زمردیش دل هر کسی رو میبره البته نباید از برادر کوچیکترش غافل بشیم که توی دبیرستان جایزه بااستعداد ترین بازیگر نوجوان رو برده ..
دیدن اون در قهوه ای بزرگ رو به روم با اون دستگیر های سر شیر طلایی رنگ من و از فکر بیرون اورد
خب حالا باید یه صندلی مناسب پیدا کنم... ترجیح میدم اونقدر توی چشم نباشم پس فکر کنم باید برم اون گوشه بشینم حالا باید منتظر بشم تا بقیه دانشگاهم یه زحمتی به باسنشون بدن و بیان اینجا تا مستر کراولی زودتر مراسم رو شروع کنه....
بلاخره شروع شد اه همیشه از مقدمه ای که مستر کراولی آمده می کرد بدم می اومد پس سعی کردم با گوشیم خودمو مشغول کنم
با صدای تشویق جمعیت به خودم اومدم و دیدم حرفاش تموم شده لبخندی زدمو گوشیمو کنار گذاشتم صدای آشنایی رو از صندلی پشتیم شنیدم که با لحن شیطنت آمیزی گفت ( هی رفیق حواستو جمع کن الان شروع میشه)
کیه که چهارسال این صدا رو بشنوه و از همون اول تشخیص نده این صدا ، صدای مایکله...
سرمو بالا آوردم و به صحنه خیره شدم پرده که بالا رفت همه توجهمو به صحنه رو به روم دادم تا زودتر اون دو برادر افسانه ای رو پیدا کنم کار زیاد سختی نبود معلوم بود توجه همه به کدوم ور جلب شده
تا چشمم بهشون افتاد فهمیدم اشتباه نمی کردم اونا رقیب های جدید من هستن...
#part1
