سلام عزیزای دلم، سارا هستم.
خب این اولین فیکی هستش که ترجمه میکنم و میشه گفت خیلی خیلی استرس دارم، امیدوارم که دوسش داشته باشین چون این فیک برای من به قدری دوست داشتنی بود که سختی های ترجمه کردنش رو به جون خریدم. همه اینا به کنار چند تا موضوع درمورد فیک هست که باید بهتون بگم
ورژن اصلی این فیک در واقع ییژان هستش ولی به خاطر اینکه اولا موضوع فیک ها کاپل های اکسو هستن و یکیم ییژان کاپلیه که هنوز زیاد اینجا شناخته نشده واسه همین با اجازه نویسنده به ورژن هونهان برش گردوندیم.
و اینکه تعداد صفحاتی که نویسنده اپ میکنه کمه و من کاری از دستم بر نمیاد برای بیشتر بودنش.
در اخر هم خیلی خیلی تشکر میکنم از ایلین عزیزم چون اگه اون نبود من خیلی وقت پیش پشیمون شده بودم و پرونده ترجمه این فیک رو به کل بسته بودم...
زیاد حرف زدم و سرتون رو به درد اوردم...
امیدوارم از این فیک لذت ببرید.
دوستون دارم♡
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🤍🤍
لوهان در حالی که لباس های داخل کیفش رو بیرون می آورد، زیر لب غر میزد. حتی با اینکه زود از دانشگاه بیرون زده بود ولی بازم واسه اولین روز کاریش دیر کرده بود.
عرق صورتش رو با پشت دست پاک کرد و قبل از اینکه
لباس هاش رو عوض کنه از قفل بودن در مطمئن شد.
لباس های مارکی رو که از تنش درآورده بود رو مرتب داخل کمدی که بهش داده بودن گذاشت. بعد از پوشیدن تیشرتی که به خاطر موندن توی کیف چروک شده بود، از اتاق بیرون رفت و تو راه آشپزخونه موهاش رو با دستاش بهم ریخت. الان به اندازه کافی نامرتب دیده میشد.
به محض ورودش یه نفر با صدای بلند گفت "لوهان! میز شماره ۲۳! "
"امروز چرا انقدر شلوغه؟ "
لوهان خیلی سریع سرش رو تکون داد و سینی رو از دست دختر گرفت. قبلا چند بار به عنوان مشتری اینجا اومده بود با این حال امروز اولین روز کاریش بود و انگار یاد گرفتن شماره میزها قرار بود چند روز طول بکشه.
"سفارشتون! " با یک لبخند بزرگ رو به پسرای دور میز گفت. "همین که بزارمشون رو میز کافیه؟ راستش نمیدونم کی، چی سفارش داده."
پسرا مدتی بین خودشون خندیدن؛ لوهان منتظر جوابشون بود و سینی توی دستش به قدری سنگین بود که میتونست دستش رو بشکنه. با عجله گفت "پس میزارمشون همین جا."
یکی از پسرای جمع گفت "اولین باره که اینجا میبینمت." لوهان با تعجب بهش نگاه کرد.
"حدودا نزدیک یکی دو دقیقه پیش اینجا شروع به کار کردم."
یکی از پسرا جواب داد "راستش اولین باره که اینجا همچین گارسون زیبایی رو میبینم، چرا امشب بهمون ملحق نمیشی؟"
YOU ARE READING
Black or White
Fanfiction♾ ∞ ♾ ∞ ♾ ∞ ♾ ∞ ♾ ∞ ♾ ∞ لوهان از همون بچگیش عاشق دردسر درست کردن بود؛ البته تا وقتی که میشد روی کارهاش سرپوش گذاشت دردسر ساز بودنش اهمیتی نداشت. اما یک روز با درست کردن مشکلی که هیچ راه حلی نداشت باعث خدشه دار شدن اعتبار و شهرت پدر قاضیش شد. و الب...
