نوشتن برای من همیشه عجیب بوده
گاهی میشه دنیایی از احساسات و توش جا داد
و گاهی هیچکدوم از کلمه ها برای بیان احساساتت کافی نیستن...
میشه با رنگ های مختلف نوشت ولی سیاه ترین داستان هارو توش رقم زد و میشه با سیاه نوشت و رنگی ترین احساسات رو توش سرازیر کرد...
نوشتن برای من همیشه متفاوت بوده چون نوشته ها فقیر و متوسط و پولدار ندارن
دنیایی که مینویسیم... همون دنیاییه که خودمون میسازیم و بی نهایت بهش عشق می ورزیم
و این دنیا میتونه زیبا و ثبت شدنی باشه
نوشته ها خوندنی نیستن
میتونن طمع، صدا یا بو داشته باشن
برای همینه که میگن محدودیت نداره
من مدت زیادیه که واتپد برام مثل یه خونه میمونه
و امروزتصمیم گرفتم عضوی از این خوانواده باشم
این فنفیک یه فنفیک لریه و ژانرش درام-جنایی هست
خوشحال میشم بخونید و اگه خوشتون اومد معرفیکنین ^^
With love~ kimya
YOU ARE READING
The Search
Fanfictionهمیشه میگن چشم ها میتونن حرف بزنن میتونن بخندن یا نارحت باشن چشم هارو میشه درک کرد و فهمید ولی از وقتی چشم های اونو دیدم همه ی دنیای من تغییر کرد...
