بارون

91 19 97
                                        

میدونستی چقد دوست داشتم رخ به رخ حس ت کنم
ولی پایی برام نمونده بود
پس تو خودتو رسوندی
لمسم کردی
اول صورتم
بعد دستام
باد حسود بود ک بلافاصله خودشو رسوند
-و باد هیچوقت نفهمید هروقت خواست خودشو بهم برسونه تورو هم بهم نزدیک کرده-
مهم نبود اسمشو بزارن مثلث
من میتونستم جفتتونو داشته باشم
و چی قشنگ تر از این جمع سه نفره
من و تو و باد
..
اگه الان وقت صبوری باشه پس شروع میکنم ب یاد گرفتنش
ک هیچی قشنگ تر از این وصال خیس نیس
ببار و ببار،،

Você leu todos os capítulos publicados.

⏰ Última atualização: Jul 07, 2018 ⏰

Adicione esta história à sua Biblioteca e seja notificado quando novos capítulos chegarem!

بارونHistórias para pegar e não largar. Descubra agora