《جودی ، جودی ....... بدو دیگه رسیدن 》
وااااااای بلخره اومدن بعد دو سال بلخره میبینمش عرررررر .
خب دیگه بسته آروم باش جودی سریع پیرهن طوسی و مشکیمو با کفشاب تخت مشکی پوشیدم . یه نگاه دیگه به خودم تو آیینه کردم خب عالیه
《جودییی بدو دیگهه》
《اومدم مامان》
اوففف. سریع کاغذامو ورداشتم و پله ها رو دو تا یکی پایین رفتم . کاغذارو گذاشتم رو پیانو و به سمت حیاط رفتم کنار مامانم وایسادمو منتظر شدم که از ماشین پیاده شن.
وااااییی چشمام از حدقه زده بودن بیرون . فکم رو زمین پخش شده بود. لعنتی اون خیلی خوشگل تر از قبل شده بود ؛ شکمش برآمده شده بود ولی ن خیلی ، پوستش سفید تر شده بود و لپاش گل انداخته بود ، چشماش روشن تر شده بود و برق میزد . یعنی منم بچه دار بشم این شکلی میشم؟؟!!! فکر نکنم این لعنتی ازاولشم از من خوشگل تر بود.
دوییدم سمتش و محکم بغلش کردم انقدر محکم که خودم نفسم بند اومده بود.
《دلم برات تنگ شده بود》
《منم همینطور》
به زور مامانم ازش جدا شدم و رفتیم تو خونه.
《کارن برین بالا تو یکی از اتاقا استراحت کنین دو ساعت تو راه بودین خسته شدین برین که واسه شب سرحال باشین 》
مامانم بهش گفت.اه من کلی حرف داشتم که بهش بزنم هییی.
ساعت تقریبا 5 شده بود . مهمونی ساعت 8 شروع میشد و قبل از اون فامیلای نزدیک حدود یک ساعت دیگه به خونمون میومدن برا شام و ساعت 8 واسه مهمونی به تالار میرفتیم.خب کارن و بنجامین حدود یک ساعته که خوابن -_- مامانمو بابام دارن راجب فامیلا و غذا و تدارکاتو این چیزا حرف میزنن . من بدبختم اینجا رو مبل نشستم . منتظرم تا زودتر ساعت 6 بشه من باید زود تر اون نصیحت های خواهرانه یا خاله آنه ام و بخونم . لعنتی من یک ماه منتظر این روزم چرا انقدر دیر میگذره ؟؟؟
رفتمو کاغذامو از رو پیانو بر داشتم و رفتم تو اتاقم تا یه بار دیگه بخونمشون و اونجا جلو جمع هی توپوق نزنم -_-
______________________________
خب این از قسمت اول میدونم خیلی کوتاه شد سعی میکنم بیشترش کنم و هفته ای یه بار آپ میکنم ولی روزشو نمیدونم
خب فک کنم فهمیدین که کارن خواهر جودیه و بنجامین شوهر کارن
کارن حاملسسسس واییی😍❤❤(این قسمتا خیلی جذاب نیستن یکم مسخرن از پارت 3 یا 4 بهتر میشه) اون لباسی که اون بالاس لباس جودیه 💜✋
آل د لاو😍❤
YOU ARE READING
Judy's Fate (H.S)
Fanfiction" +چه طوری میخوای بدون عشق زندگی کنی ؟ " -خب ولی انگار با عشقم نمیشه زندگی کرد ؛ تو ام که داری میری..... خب این اولین تجربه ی منه و داستان از قسمت 6 به بعد تازه جا میوفته و بهتر میشه . به نظر خودم 5 یا 6 تا قسمت اول خوب نیستن ، من اون قسمتارو دوست ن...
