تا اینکه رسیدیم فرودگاه دبی از هواپیما پیاده شدیم تو فرودگاه پسرا عینک و کلاه گذاشته بودن که کسی نشناسشون دخترام عینک زدن البته بغیر از من چون اونا دوست دخترای پسران ولی من فقط دوست دخترام البته که دوست پسرام هستم و لی مردم که منو نمیشناسن ,(هلن)هی دختر چرا تو فکری سریع بیا بریم تا کسی نشناخته ماهارو _امدم ,بدو خدمو رسوندم به بچه ها همه دست عشقشونو گرفته بودن و منو نایل بودیم که دست هیچ کسو نگرفتیم ازش خوشم میاد خیلی الان که فهمیدم دوست دختر نداره خیلی خیلی بیشتر ازش خوشم امد بیرون فرودگاه دوتا ماشین بزرگ مشکی پارک بود ی مرد از یک ماشین و ی مرد دیگم از ی ماشین دیگه پیاده شد و درب ماشینارو باز کرد همه بغیر از نایل و من سوار شدن(ایزابل)دلی جون چرا سوار نمیشی _اخه راستش (هلن)اگه نمیخوای با ایزابل و دیانا باشی بیا با منو سارینا _نه نه اصلا اینجوری نیست من همه شما هارو دوست دارم ولی راستش از این ماشینا خوشم نمیاد(دیانا)هههه دختر جون از این ماشین راحت تر گیر نمیاری سوار شو _نه راحت نیستم توش(نایل)ا چی کارش دارید من میرسونمش هتل شما برید(زین)مگه تو هم نمیای (نایل)نه من با ماشین خودم میام دوست دارم خودم رانندگی کنم قرار جرج ماشینمو بیاره_باشه پس مارفتیم(دلارام)مرسی(نایل)چرا تشکر میکنی...(دلارام)اخه شما...(نایل)اهان جرجم امد اینم ماشین خوشکل من (جرج)سلا اقا بفرماید (نایل)مرسی جرج فعلابای(جرج)بای اقا(نایل)سوار شو دلارام جان ,خوب نگفتی چرا تشکر کردی(دلارام)داشتم میگفتم چون بخاطر من..(نایل)اهان دیگه نمیخواد بگی ولی بخاطر تو نبود من بعضی از مواقع که میام دبی با ماشین خودم میرم اینور اونور نه اون ماشینا البته بعضی مواقع.خوب اینم هتل(داستان از نگاه دلارام)سرمو از پنجره ماشین اوردم بیرون اولللل چه هتلیه اسم هتلو دیدم""هتل ساحل جمیرا"(نایل)تازه تو شو ندیدی پیاده شو (دلارام)از ماشین پیاده شدم ی مرده امد سمت ما نایل ی پولی بهش داد و سویچ ماشینو داد به اون مرده ,ی مرد دیگه امد به انم پول داد ولی ایتبار ساکارو داد به اون رفتیم داخل بچه ها رسیده بودن منتظر ما بودن برا گرفتن اتاق (لویی)بهبه بلاخره امدید(نایل)اره خوب بریم اتاقامون (لیام)نایل یادت رفت ایندفعه اتاق رزو نکردیم(نایل)اره پاک یادم رفته بود .(کارمند هتل)بفرماید اقای هوران_۱۰اتاق یک تخته میخواستم _وای خیلی ببخشید اقای هوران اتاق یک تخته فقط ی دونه داریم ولی ۱۰اتاق دوتخته داریم (زین)خانم ی دفعه ما رزو نکردیما این چه وضعیه(سارینا)زین عزیزم اروم باش(هری)باشه همونارو کلیداشونو بدید(کارمند)بازم ببخشید بفرماید الان همکارام اتاقاتون میگن کجاست (هری)دفعه بعد تکرار نشه شما میدونید ما کی هستیم که (کارمند)بله بله دگه تکرار نمیشه(دیانا)هری عزیزم باز به روخ مردم کشیدی کی هستی(هری)الان باید به رخ میکشیدم(مرد)این اتاق شما به زین و سارینا گفت (سارینا و زین)بچه برا شام پاین میبینمتون .(مرد)اینم برا شما(داستان از نگاه دلارام)اون مرد به منو نایل اشاره کرد یکم جا خوردم نایل متوجه شد (نایل)هری تو بیا بامن که یکم هم برا فردا تمرین کنیم(هری)اخه...(نایل)اخه چی؟؟؟(هری )هیچی هیچی(داستان از نگاه دلارام)اخیش خدا خیرت بده نایل ولی هری در گوش دیانا ی چیزی گفت که من شنیدم گفت:عزیزم ببخشیدا این داداشت این کنه چسبید نمیزار من باتو ی روز تنها باشم (داستان از نگاه دیانا)خو میکنه خخخ(هری )باشه دارم برات که خوب میکنه اره(دینا)خوب داداش من با دلارام اتاق بغلی هستیم تا شام بای (دلارام)دینا دستمو گرفت برد تو اتاق بعد کلی خندید،اوا چرا اینجور میکنی میخواستم بیینم هلن و ایزابل با کی میفتن(دیانا)اخه خنگ خدا معلوم دیگه با دوست پسراشون(دلارام)یکم از حرفش جا خوردم ولی بعد فهمیدم انجا خارجی و راحتی کامل از همچی چه حتی جنسی برا من یکم غیر منتظر هست(دیانا)انقدر فکر نکن دانشمند میشی بیا بخوابیم که خستگی راه بره بیرون (دلارام)زود از جام بلند شدم رفتم تخت بغل پنجره رو برا خودم برداشتم بعدم سریع خوابم بردفکر کنم داره جذاب میشه لایکاوکامنت یادتون نرده
