part1

6 1 0
                                        

:به دلیل نبود شواهد کافی اقای هوانگ سونگجی تبرئه میشه
مرد چکشش رو محکم زد و پایان دادگاه رو اعلام کرد.
-یعنی چی؟
+اون قتل کردهه!!
=بخاطر اون پسرمو از دست دادم
: لطفا سکوت دادگاه رو رعایت کنید.
هیونجین نفس عمیقی کشید، روی این پروندع تلاش زیادی کرده بود اما نتیجش.. هیچ!
مینهو: اشکال نداره.. حتما یه مشکلی هست
بنگچان: معلوم نیست چقدر پول دادن تا تبرئه بشه
هیونجین نگاهشو به قاضی داد.
هیونجین: به جیسونگ بگو بیاد ببرتش.. صدردصد تو راه تیکه تیکش میکنن
مینهو سری تکون داد و به بیرون دادگاه رفت.
مینهو: جیسونگ.. بیا سونگمینم بیار
جیسونگ نزدیک اومد و مچ دست پسر رو گرفت.
جیسونک: جواب دادگاه چی شد؟
مینهو نگاهی ناامیدانه به پسر کرد.
مینهو: تبرئه شد
جیسونگ: چرااا.. با این همه مدرک تبرئه شده؟
پسر نفس عمیقی کشید.
مینهو: باید تسلیم شیم.. بیا
جیسونگ مچ دست پسر رو رها مرد و همراه سونگمین وارد اتاق شدن.
هرکدوم بازوهای مرد رو گرفته بودن به بیرون اتاق همراهیش میکردن.
جیسونگ نگاهش به گریه فریاد های اغتراضانه مردم میکرد.
این عدالت نبود..پول تمام تصمیماتو گرفته بود.
پسرا همراه مرد از دادگاه بیرون اومدن و جمعیت زیاد از خبرنگار ها و مرد به سمتشو هجوم اوردن.
: با ما توضیح بدین اقای هوانگ چرا ایشون تبرئه شد.
هیونجین سرش پایین بود و چند عده از پلیس ها راه رو براش باز کردن.
-اقای هوانگ چرا بعش کمک میکنید به یه قاتل هااا
+اون باعث مرگ پسرم شده بکشیدششش
مردم به سمت مرد هرچی گیرشون میکرد پرت میکردن.
سنگ دونه دونه به مرد میخورد و چند تا از اونها به بازوی جیسونگ برخورد میکرد.
مینهو: سریع ببریدش
یکی از زنها پیرهن مرد رو گرفت و به سمت هودش میکشید.
جیسونگ با دیدن نکاه زن و گریه هاش دستی که بازپی مرد رو گرفته بود رو شل کرد.
مرد به سمت جمعیت کشیده شد.
هیونجین به سمت جمعیت برگشت و مرد رو کنار زد، پیرهن مرد رو توی دستش محکم گرفت و بیرون کشیدش.
سرو صورت مرد پر خون بود.
هیونجین: همه جی حقته سونگجی
مرد نیشخندی زد.
سونگجی: اگه زنده بمونم نفر بعدیم تویی
هیونجین اخماش تو هم رفت و با خشم زیاد و نرد رو به سمت ماشین برد.
هیونجین: سوارشید
پسرا دونه دونه سوار ماشین شدن.
توی ماشین جیسونگ تو فکر بود و با دستاش بازی میکرد.
مینهو: چیشده؟
جیسونگ اروم زیر لب گفت.
جیسونگ: امیدوارم بمیره
مینهو حرف پسر رو نشنیده گرفت
***
هیونجین: فعلا تو سلول بمون امشب باید مراقبت باشیم
مرد سری تکون داد و توی سلولش رفت و با نیشخند به پسر نگاه میکرد.
هیونجین در سلول رو قفل کرد و نگهبانی جلوی در ایستاد تا حواسش به مرد باشه.
خودش هم روی صندلش نشست و نگاهش به پرونده بود.
پسر به ارومی روی زمین قدم میگذاشت و توی راهش با نگاه سرد و ترسناکش به اون مرد توی سلولش نگاه کرد.
بنگچان: بلخره اومدین ستوان لی
بنگچان از جاش بلند شد ونگاه همه سمت پسر رفت.
پسر سرشو برگردوند و به نشونه احترام خم شد.
فلیکس: لی فلیکس هستم.. ستوان لی
پسرا بلند شدن.
هیونجین: منم کاراگاه هوانگم
فلیکس: قراره با شما کار کنم امیدوارم موفق باشید تو کارتون
و بدون حرف اضاف دیگه این به سمت میزش رفت و نشست.
نگاهش به مرد تو سلول بود.
سونگمین به سمت سلول رفت و درش رو باز کرد غذای مرد رو داخل سلول گذاشت.
در رو قفل کرد و به سمت جیسونگ برگشت.
سونگمین: این ستوان جدیده خیلی بد نگاهش میکنه
جیسونگ نگاهشو به فلیکس داد.
جیسونگ: حقم داره اون عوضی هاههه
فلیکس: پسرا.. بهتره بریم خونه اونو بزارید برا گروهبان
پسر از جاش بلند شد و دستاشو توی جیباش برد.
هیونجین: نیومده خسته شدی؟
فلیکس: الان پرونده ای هست که روش کار کنم هوم؟
هیونجین از جاش بلند شد و سری اروم تکون داد.
هیونجین: اوکی پس..فردا میبینمتون
پسرا سری تکون دادن و تکی تکی از اونجا رفتن.
پسر نگاهی به مرد کرد که خوابیده بود و رفت.
چان و سونگمین برای نگهبانی اونجا موندن و بقیه رفتن.
هیونجین: میری خونه؟
فلیکس: نه همین اطراف چند قدمی میزنم
هیونجین سری تکون داد.
هیونجین: پس من رفتم.. فعلا
پسر سری اروم تکون داد و شروع کرد به قدم زدن تو پیاده رو.
***
صبح:
هیونجین از خونه بیرون زد و سوار ماشین شد، راه افتاد.
توی راه گوشیش زنک خورد و نگاهشو به صفحه گوشیش داد با دیدن اسم مینهو جواب داد، روی بلند گو گذاشت.
هیونجین: چیشده؟
مینهو: سریع خودتو برسون اداره.. سونگجی مرده پیدا شده
هیونجین: ها؟ الان میرسم اونجا
و قطع کرد.
پاش رو روی گاز فشار داد و به سمت اداره روند.

Shadows of Justice Stories to obsess over. Discover now