اِست:
در مسیر پرفراز و نشیب زندگی ...
در حال سقوط از لبه شیب زندگی ...
در تقلای زنده موندن و گاها در آرزوی مرگ ...
متلاشی از تلاشی نسبتا بینتیجه ...
ادامه دهنده و ادامه دهنده ...
دست به دست ، امیدوار ، معلق در شدنها و نشدنها و تعلق به جایی که نیست ...
به اندازه یک نفر وجود دارم!
به اندازه یک نفر وجود دارم ولی به اندازه آدمهای زیادی احساساتمو تجربه میکنم.
آه ...
این اندازه پیچیده کردن کلمات لازمه واقعا؟!
سادهترش اینطوریه که ...
به اندازه ده نفر عصبی میشم.
به اندازه هزار نفر غمگین میشم.
به اندازه یک میلیون نفر غصه میخورم.
تهشم مطمئنم یک روز لابهلای همین اغراقها غرق میشم.
نات نشست لبه میز و درحالی که خنده از چشمانش سرریز میکرد ، کنکاشم کرد.
خودکار رو پرت کردم رو نوشتههای سرریز شدهی ناشی از غلطِ اضافهی نات.
نات: یه آرزو بکن بگو کدوم چشمت!
_آرزو؟ آزادی روح از کالبد انسانی.
خندید ...
نات: کدوم چشم؟
چشمغرهای به چشمهای چشمدریدهاش رفتم.
_چپ!
درحالی که مژه رو از گونه چپم برمیداشت نطق کرد: خیلی امیدوار نباش ، روح برای آزادی از بند کالبد دو راه بیشتر نداره ؛ یا باید بمیره یا ...
و مژه شکار شده رو فوت کرد.
_یا؟
نات: یا عاشق بشه!
زدم زیر پاش و از پشت میز بلند شدم.
_کم شعر تحویل من بده.
نات: اقتضای کارمه.
پر گردگیری رو برداشتم و شروع کردم به تمیز کردن سازها.
نات: دراماتیکش نکن اِست ، باور کن اونی که سهمم از گالری رو بهش واگذار کردم از خودم خیلی بهتره ؛ کاردرستتر و حرفهایتر ، تقریبا همه فن حریف..
یه لنگه پا پریدم بین نطقش ...
_هی نات اصلا مسئله بدتر یا بهتری نیست.
نات: پس دردت چیه ؟
اورثینک؟
نشخوار فکری!
YOU ARE READING
Symphony of instruments[williamest]
Romanceدر گالریای که نفس سازها با زمزمههای تنهایی عجین شده، اِست در بنبست خاطراتی اسیر است که چون تبری بر ریشههایش، فروریخته. ویلیام پا به این خلوت میگذارد، نه چون دیگران، که چون پناهی بیآلایش؛ آرام، شبیه نتهایی که زخم کهنه را تسکین میدهند. این آغا...
![Symphony of instruments[williamest]](https://img.wattpad.com/cover/408106935-64-k568928.jpg)