پارت یک : هدف

27 1 0
                                        

«وویونگ»

همه اطلاعاتی که نیاز داشت را روی سرور خودش کپی کرد.

صدای خفه هونگجونگ در ایرفون پیچید:
-وویونگ؟ وویونگ زودباش، بیرون کلی آدم مشکوک ریخته.

با قدم های آرام، سریع به سمت در اتاق رفت آن را نیمه‌باز گذاشت؛ جوری که اگر کسی نزدیک شد، به راهرو دید داشته باشد. بسرعت به سمت میز برگشت و روی مانیتور خم شد. انگشت اشاره اش خیلی آروم و کوتاه روی دکمه اینتر ضربه زد. صدای تایپش تقریبا بیصدا بود.
"خب بات‌نتشونو خوابوندم، کسی نمی‌فهمه چی شد"
-صبر کن هیونگ... باید مسیر رو سفید کنم

صدای نفس حرصیه هونگجونگ را شنید:
_زودباش استرس دارم

لاگ‌ها و مسیرها رو با سرعت اما دقیق اسکرول کرد؛ بعد از آخرین دیلیت، نفسش را خیلی آرام بیرون می‌دهد و زمزمه می‌کنه:
-اوکی... مسیر سفیده
-بپر بیرون
بسرعت سیستم رو خاموش کرد، کیفش را که کنار میز روی زمین گذاشته بود برداشت و لپتاپ و وسایلش را تند تند داخل کیف هل داد. وسایل روی میز را به حالت قبلی برگرداند و محتاطانه قبل از خروج از اتاق، سالن و راهرو را چک کرد. خوبیه و بدیه چراغ های سنسور دار این بود که با کوچکترین حرکتی روشن میشد و کل راهرو را این چراغ ها پوشش داده بود هرچند که میدانست امروز آنجا تا ده ظهر تعطیل است، دلیلش را نمیدانست و برایش هم مهم نبود.به آرامی از اتاق خارج شد، نگاه دیگری به دوطرفش انداخت و دراتاق را به ارامی بست. ماسکش را بالا کشید و کلاه هودیش را روی سرش کشید. کوله را روی شانه اش مرتب کرد و با قدم های تند و نرم چسبیده به دیوار به سمت راهرو رفت. سرپیچ راهرو مکثی کرد و نیم خیز روی زمین نشست داخل و دوطرف راهرو را برسی کرد و خیالش که راحت شد به سمت راست که پله های اضطراری بود رفت درش را نیمه باز کرد و بعد از اینکه صدا و قسمتی که دید داشت را بررسی کرد وارد شد از روی محافظ پله بالا و پایین را چک کرد و خیالش که راحت شد پله هارا به سمت پایین طی کرد. چنددقیقه بعد به پایین ترین طبقه که پارکینگ آنجا قرار داشت، رسید. پشت در ایستاد و نفسی تازه کرد از صداهای پشت در مشخص بود دونفر نفر تازه آمده بودند و درحین صحبت سوار آسانسور که آهنگ مخصوصش تا آنجا میآمد، میشدند. روی یک زانو نشست و لپ تاپش را از کیفش بیرون آورد، آن را روی زانوی دیگرش گذاشت. وقتی دیگر صدای آن دو را نشنید کمی لای در را باز کرد. نگهبان در قسمت ورودی داخل اتاقکش که حداقل پانصد متر از او فاصله داشت مشغول بود. منتظر نشست تا رویش برگردد. شانس با او یار بود و همان لحظه بلند شد از اتاقک بیرون آمد. به محض خارج شدنش وویونگ به سرورهای دوربین ورودی وصل شد و تصویری که از قبل داشت را جایگزین تصویر لایو کرد. از لای در دوباره نگاهی کرد و نگهبان را دید که به سمتی که احتمالا دستشویی قرار داشت رفت. لپ تاپش را به کیف برگرداند و کوله را روی دوشش گذاشت. وقتی نگهبان پشت ستون ها رفت سریع از راه پله بیرون آمد و در را به آرامی بست بسرعت از راه ورودی پارکینگ به سمت بیرون رفت. قبل از اینکه از دیواره ورودی بیرون بیاید از هونگجونگ پرسید:
-امنه؟

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Nov 24, 2025 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

hack shotWhere stories live. Discover now