Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
این وانشات درواقع بیفور استوری فیک "من بی گناهم" هست.
.
فوریه ۲۰۱۵. کلبه جنگلی سونگهوا
دونههای برف دونهدونه سطح زمین رو میپوشوندن و پوششی مخملی روی گیاهان جنگل تشکیل میدادن.
کلبه جنگلی وسط اون حجم از سفیدی گم شده بود و فقط با نور زرد رنگ چراغها و دودی که از دودکش خارج میشد قابل شناسایی بود. برخلاف هوای یخبندان بیرون، داخل کلبه توسط شومینه گرم شده بود و بوی سوختن چوب و قهوه داغ و دوناتهای تازه فضا رو دلنشین تر کرده بود.
طبقه بالا اتاق یونهو که پنجرهای روبه جنگل داشت پذیرای دو مهمون عاشق بود.
باهم روی تخت دراز کشیده بودن و مینگی سرش رو گذاشته بود رو سینه یونهو و اون هم آروم موهای مشکی و شلخته عشقش رو نوازش میکرد.
انگشتهای باریکش رو از تو آستین پلیور مینگی داخل برد و ساق دستشو با ناخونهاش خاروند.
"خوابیدی عشقم؟"
مینگی چشم هاشو بسته بود ولی بیدار بود.
"نه دارم به صدای قلبت گوش میدم"
"برای تو داره میتپه"
"نمیخوام هیچ وقت متوقف بشه"
یونهو موهای مینگی رو بوسید عطر خوشش رو به خاطرش سپرد..مینگی سرشو بلند کرد و چونشو روی سینه یونهو گذاشت.
"چقدر دوسم داری؟"
یونهو خندید و سینش تکون خورد.
"اندازه همین دونه برف هایی که داره میباره"
مینگی هم خندید و چال لپش صورتشو تزیین کرد.
"ولی این برف متوقف میشه پس توام دوس داشتنت تموم میشه"
"میتونی دونه برف رو تو دستت نگهش داری؟"
"نه آب میشه زود"
"میبینی این دونه برفا شاید به نظرت باریدنشون تموم بشه ولی بعدش بخار میشن و برمیگردن آسمون..دوباره سال بعد برمیگردن و این کار تا بی نهایت ادامه داره"