We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.

1. -I Was Just An Idiot

118 13 5
                                        

پنجشنبه، 7 نوامبر 2024

فقط یه جمله بود، "شاید اونو یکم بیشتر، شاید"
اشک هام حتی منتظر نموندن که جملش تموم بشه و راهشون رو به گونه هام باز کردن. واکنشم ناخودآگاه بود. دستمو که تا چند ثانیه پیش داشت نوازشش می کرد از لا به لای انگشت هاش بیرون کشیدم. خواست دوباره دستمو بگیره.
-فکر کنم برای امروز بسه
+قهر کردی الان؟
چرا چشمهام همکاری نمی کردن؟ فضای گرم کتاب فروشی و نگاه کردن به بخاری که شیشه هارو پوشونده بود باعث میشد دستهای یخ زده ام بیشتر عرق کنن. فین فینی کردم و گفتم "نه. قهر چرا؟ "
+داری گریه میکنی آخه-
- باید برم
+خسته شدی؟
-از چی؟
+همه چی؟!
-زندگی خسته کنندست.
نمی تونستم اشک هام رو کنترل کنم، باورم نمی شد. براش همینقدر راحت بود؟ من براش همین بودم؟
-کاری نداری؟
+ناراحت شدی؟
-آره
+اون فقط دوستم بود کوک. هیچوقت چیزی از حسش نگفت. یه ساله که حتی خبری ازش ندارم. شاید اگه اون موقع تورو هم هرروز می دیدم از اونم بیشتر دوست داشتم
صورتمو با آستین لباسم پوشوندم و سعی کردم صدای گریه کردنم از اون چه که هست بیشتر نشه. هر ثانیه که می گذشت بیشتر با این حقیقت که همش یه توهم از جانب من بوده روبرو می شدم، چه فکری با خودم کرده بودم؟ که من با بقیه فرقی براش دارم؟ که منو بیشتر از بقیه دوست داشته باشه؟ احمقانه بود. یه حماقت محض.
صندلیم رو آروم عقب کشیدم و با برداشتن کیفم یه قدم عقب رفتم، می دونستم که اون اخم روی صورتشه، وقت هایی که فرار می کردم همینجور با اخم بهم زل می زد. بدون اینکه باهاش چشم تو چشم بشم کلاه کاپشنمو روی سرم گذاشتم تا شاید بتونم چهره خیس از اشکم که حالا مطمئنا از قبل زشت تر شده بود رو پنهون کنم،
آروم لبخندی زدم و گفتم"به هر حال فرقی هم نمیکنه. نیازی نیست برای من چیزی رو توضیح بدی، شب... بخیر"
می تونستم فوران اشک هام رو حس کنم و همین که بغضم وسط حرف زدنم نترکیده بود جای تعجب داشت، سریع از میز فاصله گرفتم و سعی کردم تظاهر کنم صداش رو نشنیدم
+کوک.. نمیخواستم ناراحتت کنم..

🫒You Taste Like Olive! | VKOOKStories to obsess over. Discover now