یه چیزی شبیه به مقدمه^-^

59 8 2
                                        

تقریبا یک ماه از شروع شدن مدارس می‌گذشت
هوا خوب بود برگای درختا ترکیبی از سبز و نارنجی داشتن

جونگکوکه سال اولی امسال دانشگاه میرفت و غریبی میکرد اوایل خیلی از محیط جدید ترس داشت میشه اسم حسش و ترس گذاشت؟!
نه شاید هیجان و کنجکاوی

تو این یه ماه کمتر کرم میریخت مثلا مثل قبل شلوار استاد هاش رو پایین نمی‌کشید یا میخ نمیزاشت رو صندلیشون که تا ماتحتشون سوراخ شه و اینکاراش رو برا این انجام نمی‌داد تا اخراج نشه

کوک برای آرزوش کلی تلاش کرده بود
از بچگی کلی کلاس هنر رفته بود
در اصل همه ی خانواده اش بگیر از بابابزرگ و عمه بزرگه اش و عموش و بقیه اعضای خانواده اش هنرمند بودن

میدونستین ازدواج دو نفر که سلایقشون باهم یکی نیست خطرناکه؟!

کوک اینو با استخوناش درک میکرد چرا؟!

چون خانواده ی باباش عاشق پیشه ی هنر و طراحی بودن و خانواده ی طرف مامانش نیمه گمشده ی موسیقی و ساز بودن

تصور کنین نصف خونه ی بزرگشون رو بوم و تابلو های نقاشی با رنگ دیوارای سفید و ملایم پر کرده بود و نصف دیگه ی خونه رو پیانو و گیتار و ساز های دیگه که توی فضای کلاسیک و قهوه ای گم شده بود پر کرده بود
نصف خونه بوی رنگ و گل و گیاه و نصف دیگه ی خونه بوی قهوه و عطر های فرانسوی میداد

همین قدر عجیب..

و حالا میپرسین جای خطرناک یا ترسناکش کجاست؟!
خانم و آقای جئون با اینکه عاشق هم بودن و هستن و خواهند بود ولی زیادی دعوا میکنن و وسط دعوا هاشون این تابلو ها و ساز هایین که میشکنن و مصبب قهر کردن خانم جئون میشن و ما خانم جئونی رو داریم که قهر می‌کنه می‌ره خونه پدربزرگش که سن حضرت نوح و داره و تا شوهر خوش‌تیپش منتش و نکشه نمیاد خونه

و این جئون جونگکوکه که تو اینجور مواقع مجبوره نودل یا رامن آماده بخوره

بیاید از تابلوی عجیب وسط خونه شون بگیم که این خونه رو به دو قسمت تقسیم کرده

نقاشی قهوه ای یه مرد که سرش به سمت جلوعه و باسن مبارکشو کرده وسط صفحه و به نظر داره شیک میزنه
آقای جئون با خیال خوش و خنده های شیطانی اینو برای خونه خریده بود تا باهاش خانم جئون و بسوزونه ولی خانم جئون دوساعت بهش خندیده بوده و از رنگ قهوه ای تابلو خوشش اومده بوده پس آرأ مشخص کرد تابلو وسط خونه قرار بگیره

حالا میگین شخص توی تابلو کیه

پدر بزرگه پدر بزرگه پدربزرگه پدربزرگه جونگکوک که با داوینچی دوست بوده

درسته کوک به این افتخار میکرد ولی لازمه بگم باهاش چقدر به همه پز میداد؟!

ووت یادتون نره^-^

Thank mom | vkook♡>Stories to obsess over. Discover now