louis top
صدای خونی که از روی صندلی میچکید سکوت فضارو از بین میبرد.
صدای قدم هایی که هشدار از نزدیک شدن اون مرد با ماسک عجیبش میداد لرزی به تن پسر انداخت..
با نزدیک شدنش به پسر کوچکتر کاملا صدای قلبی که داشت محکم به سینش میکوبید رو شنید..گویی قلبش میخواست سینش رو پاره کنه و آزاد شه..
"چرا گریه میکنی؟حیف چشمات نیست پسرم؟"
تن پسرک به طرز فجیعی داشت میلرزید.
نفس های سنگینش رو از بینیش بیرون میداد چون لب هاش با چیزی شبیه به گگ بال بسته شده بود.
دست سرد مرد روی گونش نشست که باعث شد تلاشی برای تکون دادن سرش کنه..
این تلاش هیچ فایده ای بجز برگشتن صندلی و افتادن خودش نداشت.
داد خفه شده پسر در اومد چون کل وزنش روی دست چپش که از پشت به صندلی بسته شده بود افتاده بود.
صدای خنده مردی که حالا هری داشت میدید تفنگی تو دستشه هیچ کمکی به حال خرابش نکرد
نمیتونست آب گلوش رو فرو ببره و این اوضاع رو بدتر میکرد.
"ممم"
صداهای نامفهوم پسر از زیر گگ بال شنیده نمیشدن
لویی دو دست هاش رو روی زانوهاش گذاشت و سمت پسر خم شد.
نمیدونست چرا فقط این پسر رو یه جا پنهان نمیکنه مثل کاری که تاحالا با خودش کرده بود.. پسر هفده ساله هیچ نقشی تو کثافت کاریای پدرش نداشت و حتی نمیتونست داشته باشه.
جیزز! از اون پسر فرفری و گونه های سرخش چه کار وحشتناکی برمیاد؟
دید که اون از درد توی خودش جمع شد پس معطل نکرد و با جلو بردن دستش صندلی رو بلند کرد.
نالهی نامفهومی از بین لب های هری بیرون اومد و لویی پوزخندی زد.
"پسر کوچولومون دردش گرفته؟"
با دلسوزی فیکی گفت و جلوی صندلی هری زانو زد،
یه دستش رو روی پاش گذاشت و با دست دیگش موهای پسر رو زد کنار و چفت های گگ بال رو باز کرد و روی میز گذاشتش.
لب های هری به رنگ سرخ میزد و قسمت هایی از کناره های لبش پاره شده بود.
دست سرد لویی روی لب های گرمش نشست و به سمت پایین کشیدش،نفس های تند اون پسر رو حس کرد و از جاش بلند شد..
"خ..خواهش می..کنم بذارین برم آ..آقا...م..من قول میدم که..که به کسی چیزی نگم"
وقتی مرد دوباره نزدیک اومد از ترس لرزید و پاهای بسته شدش رو عصبی تکون داد.
"ششش آروم باش کاریت ندارم"
پشت صندلی رفت و موهای بلند پسر رو روی شونه راستش انداخت.دست های کبودش رو باز کرد و رد طناب هارو ماساژ داد..پاهای هری هم باز کرد و به خود پسر که از ترس حرکتی انجام نمیداد و فقط با چشمای زمردیه زیباش که با خون زیباتر شده بود بهش زل زده بود نگاه کرد.
دست و پای سفید و ظریف پسر حسابی کبود بودن..حتی رد گگ بال روی صورتش هم بود.
شلوار خیس هری نشونهی از دست دادن کنترل ادرارش بود..
لویی آروم جلو رفت و از شونه های پسر جلو کشیدش..حالا سر هری روی سینش بود و لویی دست هاش رو از هودی لیمویی هری رد کرد و پوست لطیفش رو لمس کرد.
هری با حس دستکش های زبر لویی روی کمرش از جا پرید.
رد زخم ها و خون هایی که ضربه های کمربند به وجود اورده بود حس کرد و با هیس کشیدن هری دستش رو بیرون اورد.
پسر فرفری خیلی از تصوراتش ضعیف تر بود..لویی فقط چند ضربه آروم با کمربند بهش زده بود.
