Pretty when u cry-Lana Del Rey Kill me with ur love-Yanni
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
-
هاناهاکی، یه بیماریه افسانهایه که با یه عشق یه طرفه شکل میگیره. هرچقدر این عشق عمیق تر بشه، شکوفه هایی که در اثرش توی سینه بوجود اومدنم رشد میکنن و بقیشم دیگه خودتون میدونید;)
---Hanahaki---
پسر دست هاشو از روی تارهای گیتار برداشت و با ناراحتی به جمعیت رو به روش خیره شد. " نیومده!" تعظیم کرد و از محدودهی حیاط خارج شد.
سکوت تک تک اتاق های بیمارستان رو پر کرده بود و تنها صدایی که سکوت رو میشکست قدم های جیمین روز کاشی های تماما سفید بود. به انتهای سالن و اخرین اتاق رسیده بود. اتاق ۲۲۷. از لای در به اتاق کاملا ساکت و خالی نگاه کرد که با شنیدن صدای آشنا برگشت و لبخند زد. "چیزی گم کردی-تو اتاقه من؟" جئون جونگ کوک، بیمار قلبی و قدیمی ترین دوست جیمین که هیچوقت باهم ارتباط چندانی نداشتن.
"ن-نه. پرستار گفت یاد آوری کنم قرص هات رو فراموش نکنی." درحالی که با انگشت هاش ور میرفت جواب داد. "همیشه همینو میگه؟" جیمین لبخندش رو خورد و سعی کرد حرفای پسر رو که به دروغش پی برده بود معنی کنه. "خب-"
داشت دروغ میگفت و میدوسنت که پسره بزرگتر فهمیده. ولی کی اهمیت میداد! اون فقط میخواست جونگکوک رو ملاقات کنه. ولی ترسی که تو وجودش ریشه زده بود هر روز رشد میکرد. ترس از اینکه دور انداخته بشه؛ میترسید ازینکه جونگ کوک به اندازهی اون دوستش نداشته باشه. ترس همیشگی؛ دوست داشته نشدن!
کولهاش رو جابه جا کرد و بعد از رفتنه جئون، از اونجا دور شد. آخرین دکمهی آسانسور رو فشار داد. "دلیل اینهمه بی توجهی چیه؟!"
روی کناره های بام نشست و از زیر پاش به خیابان خیره شد.