Yellow Person

Yellow Person

  • WpView
    Reads 1,679
  • WpVote
    Votes 203
  • WpPart
    Parts 14
WpMetadataReadMatureComplete Sat, Nov 22, 2025
ᨔ Name: Yellow Person ᨔ Couple: Hyunho ᨔ Genres: Drama, Romance, Smut ᨔ Author: Respina زندگی یکنواخت هیونجین وقتی تغییر کرد که نگاهش به چشم‌های زیبای مربی باشگاه ساختمونش گره خورد. از اون لحظه به بعد، اون بازیگر سرد و مغروری که همه می‌شناختن به پسربچه‌ی شیفته‌ای تبدیل شد که از هیچ تلاشی برای به دست آوردن مرد مورد علاقه‌اش دریغ نمی‌کرد. مهم نبود که چانگبین چندبار بهش تذکر بده، یا مینهو هر بار به روشی اون رو از سر خودش باز کنه، هیونجین حتی اگه می‌خواست هم نمی‌تونست این حس ناب و تازه رو از دلش بیرون کنه. برای هوانگ هیونجینی که هر چیزی که می‌خواست رو در اختیار داشت، بهونه‌های مینهو چیزی بیشتر از یه شوخی بچگانه نبودن. حالا هدف آقای بازیگر دزدیدن دل پسر جذاب باشگاه بود و اون از هر راهی برای نگه داشتن مینهو کنار خودش استفاده می‌کرد؛ حتی اگه قرار بود مجبورش کنه که بادیگاردش بشه.
All Rights Reserved
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • The Scales of Balance[دو سوی ترازو]
  • Hex City[هِکس سیتی]
  • Sweet Disasters
  • 𝗔𝗞𝗢𝗬𝗔 ᵛᵏ
  • Lovelorn
  • The fucking pretty boy | vk
  • EGO
  • 𝖪𝗂𝗌𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝖯𝗌𝗒𝖼𝗁𝗈 𖦹 𝖪𝖵
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 665,666,667 °To Numbers Life Is Nothing|°

زمانی که چرخه‌ی گرگ‌ها به همین منوال می‌گذشت، همه‌چیز جایگاه مشخصی داشت. امگاها زیر سلطه‌ی بتاها و آلفاها بودند. بتاها از آلفاها فرمان می‌بردند. آلفاها در برابر آلفاهای خون‌خالص سر خم می‌کردند. و آلفاهای خون‌خالص، تنها در برابر انیگماها زانو می‌زدند. نظم جهان کامل به نظر می‌رسید؛ نظمی که قرن‌ها پابرجا مانده بود. اما الهه‌ی ماه انگار از سکون خوشش نمی‌آمد. برای نخستین بار در تاریخ گرگ‌ها، یک انیگما و یک خون‌خالص با یکدیگر پیوند جفتی بستند؛ دو مرد که هرگز قرار نبود بتوانند فرزندی داشته باشند. با این حال، الهه‌ی ماه قوانین خود را شکست. و آن‌گاه معجزه‌ای رخ داد. یک خون‌خالص مرد باردار شد. ماه‌ها بعد، کودکی پا به دنیا گذاشت که قدرتش فراتر از هر آن چیزی بود که گرگ‌ها تاکنون دیده بودند؛ موجودی که حتی نامش زمزمه‌ی ترس را در دل قدرتمندترین‌ها می‌انداخت. اما قدرتی چنین عظیم، تعادل جهان را برهم می‌زد. و الهه‌ی ماه بهتر از هر کس می‌دانست که هیچ کفه‌ای از ترازو نباید سنگین‌تر از دیگری باشد. پس در نقطه‌ای دیگر از جهان، سرنوشت نخ دیگری بافت. از پیوند یک آلفای معمولی و یک امگای خون‌خالص، پسری متولد شد؛ پسری که گویی هرگز قرار نبود به این دنیا قدم بگذارد. پسری که نه کاملاً آلفا بود و نه امگ

More details
WpActionLinkContent Guidelines