_ تو لالی؟!
هری با سری پایین افتاده، بعد از چند ثانیه تعلل، تایید کرد...
پسری که از سر ناچاری برای پیدا کردن کار وارد یکی از مشهورترین هتلهای نیویورک شد؛ اما هیچوقت تصور نمیکرد توی اون شب زمستونی، سرنوشتش با مردی گره بخوره که صاحب همون هتله!
مردی با چشمهای آبی و سرد، که قرار بود تمام زندگیش رو تغییر بده...
" یک داستان عاشقانه پُر از سکوت_ شبیه برف زمستون! "
ژانر: عاشقانه، درام، اجتماعی
کاپل: لری، لو تاپ
وضعیت :در حال اپ
نویسنده: کیمیا
شروع از:20/4/404
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
کسایی که قدرت ندارن و بخاطر بقا یا ایستادگی برای باور های قلبیشون دست به کار های اشتباهی زدن، مورد سرزنش و سرکوب کسایی قرار میگیرن که اشتباهات خیلی بزرگتری ازشون سر زده، اما قدرت کافی برای قایم کردنشون داشتن.