We've updated our Content Guidelines.
Review the latest guidelines to keep sharing stories safely.
Queen of the Night

Queen of the Night

  • WpView
    Reads 15,674
  • WpVote
    Votes 2,965
  • WpPart
    Parts 54
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Fri, Dec 12, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
Queen of the Night🎇 ملکه ی شب🎇 کاپل: کوکمین ژانر: هارش انگست.مدرسه ای. abuse.دارک.رومنس.اسمات خلاصه: یه شب... نیمه های جولای... وقتی روحت از درد به خودش میپیچه تا شکفته بشه... میبینی ،عطر ملکه ی شبی که کنار پنجره ی اتاق، تو خواب عمیقی فرو رفته بود مثل گردی به هوا بلند میشه... اون شب...شب خوبیه... برای عاشق شدن...مرگ...یا خنده ای از ته دل‌... زیر سایه ی نگاه های سیاه و شب زده ی اون پسر‌...که هم شبیه به یه فرشته نجات مرموز بود و شبیه به شیطان عاشقی که به روی زمین سقوط کرده... فقط اینو میدونست...که لمس هاش مسخ میکرد‌... جیمین از یه خانواده ی اسیب دیده و فروپاشیده بود که زندگی به وجود کوچیکش سخت گرفته اما اون قوی و شکسته ادامه میده شاید تنها اوقات عجیب و خوشایندش با دوست صمیمیش تو مدرسه یا تو کوچه پس کوچه های سئول میگذره البته زیر سایه ی هم مدرسه ای که توجه خاصی بهش داره...ایا جیمین دست دراز شده ی جئون جونگکوک محبوب ترین پسر مدرسه رو میگیره؟ مینی اپ: چهارشنبه ها🤍
All Rights Reserved
#29
btsjungkook
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Revenge [Yoonmin]~|completed
  • kookv baby doll [ Completed ]
  • In "Kim" Mansion ⏳️
  • 𝐁𝐨𝐝𝐲𝐠𝐮𝐚𝐫𝐝 |ᵏⁱᵐ ᵗᵃᵉʰʸᵘⁿᵍ
  • Wrong number
  • Bʀᴏᴋᴇɴ ᴅᴇᴠɪʟ☠︎︎||✔️
  • 💎••SpotLight••💎
  • Tiptoe :::... (Taekook ver.)
  • bunny and bear (Taehkook)
  • « تاراج » « 약탈 »

↴ేخلاصه جیمین در یک قدمی تفنگی که در دستان کارآگاه بود، ایستاد و دست هاش رو بالا آورد. دست های لرزانِ یونگی رو لمس، و با انگشت شَستش، پوست رنگ پریده و سرد کارآگاه رو نوازش کرد. دست های مردش رو کنترل کرد و لوله تفنگ رو، روی پیشانی خودش گذاشت..... مردمک های لبریز از اشکش رو به چهره یونگی داد و لبخندی بهش زد. چشمانش رو بست و قطره شفاف اشک، روی گونه اش سرازیر شد. نفس های عمیق کشید تا برای آخرین بار عطرِ خاصِ کارآگاه رو توی ریه هاش حبس کند. "_ قراره بعد از کشتن من، همیشه به یادم باشی و شب ها خوابم رو ببینی.....و من از این بابت خوشحالم" (پارت ها نسبتا کوتاهه) (این فیکشن جزو بچه های قدیمی بنده ست و نیاز به ادیت داره.....پس برای نقص هاش متاسفم) ༺❈༻ 🎻ే نام ⪼『انتقام -- Revenge』 🐱ే کاپل اصلی ⪼ یونمین 🐯ే کاپل فرعی ⪼ نامجین، تهکوک 🥃ే ژانر ⪼ اکشن، جنایی، معمایی، درام، انگست، کلاسیک، مافیا 🍂ే تعداد فصل ها ⪼ 2 فصل ✏️ే نویسنده ⪼ بلو رایتر ⏳ే وضعیت ⪼ پایان یافته

More details
WpActionLinkContent Guidelines