𝐍𝐈𝐆𝐇𝐓𝐌𝐀𝐑𝐄🦋⚖⛓

𝐍𝐈𝐆𝐇𝐓𝐌𝐀𝐑𝐄🦋⚖⛓

  • WpView
    Reads 22,002
  • WpVote
    Votes 2,480
  • WpPart
    Parts 48
WpMetadataReadOngoing
WpMetadataNoticeLast published Thu, Oct 30, 2025
WpInfo
Fanfic
BTS
دست هاش یکی بعد از دیگری روی گونه هاش فرود می اومدن و صورتش رو کبود می کردن. ضربه هایی که رد کمربند رو روی بدنش به جا میذاشتن تمومی نداشت. بدنش از ترس می لرزید. چرا از هرچیزی که می ترسید داشت سرش میاورد؟ بعد از شبی که توی تاریکی درحموم رو روش قفل کرده بود وصدای جیغ ها و گریه هاشو برای باز کردن در شنیده بود الان داشت تاحد مرگ کتکش می زد. به سمتش رفت و آروم لب هاشو روی لب های پسر کوچک تر گذاشت و با دست هاش اشک هاشو پاک کرد. با صدایی که نشون از ناراحتیش می داد کنار گوشش گفت: _چرا بوسیدیش؟ ❥︎ 𝐍𝐈𝐆𝐇𝐓𝐌𝐀𝐑𝐄࿐*° 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆 : Omegaverse ,vampire, romance ,smut ,Fiction, Angst, Mpreg, dark ,Hursh 𝒄𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆 : KookMin_taejin 𝒘𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓 : shine وضعیت : در حال آپ
All Rights Reserved
#662
omegaverse
WpChevronRight
Join the largest storytelling communityGet personalized story recommendations, save your favourites to your library, and comment and vote to grow your community.
Illustration

You may also like

  • Blue Ice.
  • Blueberry scent
  • | Taste Of Love | Kookmin
  • este amor es silvestre ❤️‍🔥
  • Brothers (Taekook)
  • [ My Lost Angel ]
  • ∘ ژیانی شاخ ∘تەواو بووە
  • Challenge = life
  • I'M JUST SENSITIVE .. ]
  • dancing on glass🍷
Blue Ice.

هری خیره توی چشم‌هاش غرید: -‌ هرگز به من دست نزن. نمی‌خوام ببینمت! لویی با صدای خفه‌ای گفت: -‌ من..من نمی‌فهمم... به دیوار تکیه زد تا سقوط نکنه و خودش رو در آغوش گرفت. تنش یخ بسته بود. -‌ چی رو نمی‌فهمی؟ نمی‌خوامت! . . . *Persian Translation *Original Story By: @purpledandeli0n

More details
WpActionLinkContent Guidelines