تهیونگ و جونگ کوک با هم ازدواج کردن ولی جونگ کوک هیچ علاقه ای به زندگی با تهیونگ نداره... از این رو دختر دایی کوک که عشق اولش هم محسوب میشه با اینکه میدونه اون ازدواج کرده داره از آمریکا برمیگرده تا با هم نامزد کنن...
.
.
+ فقط میتونم از قلبم خواهش کنم که ببخشتت و ازت متنفر نباشه
.
+ دیگه هیچ حسی بهت ندارم... میفهمی؟
.
+ میدونم که دارم با بی رحمی تمام این حرفارو بهت میزنم... اما از اینکه تو این موقعیتی ناراحت نشدم...
این وضعیت پیش اومده تاوان تو بود...
تاوان کاری که با قلب شکسته ی من کردی
.
🦽Genre: Angst | Drama | M' preg | Romance | Slice of life |
نام:𝔾𝕠𝕝𝕕 𝕗𝕚𝕤𝕙🐠💫
کاپل اصلی:کوکمین
کاپل فرعی: نامجین
عشق بین گروگان و گروگانگیر❤
💦🔞اسمات مثل همیشه بخش اصلی و جذاب فیک منه💦🔞
پسرک با بغض لب زد: مردن ترس داره؟!
تنها پسر سیاه پوش تو اون اتاق تاریک و نمور پوزخندی زد و لب زد: بستگی به نحوه ی مردنت داره...مثلا یکی روشش اینکه با گلوله مغزت رو سوراخ کنم یا شاید قلبت رو!؟
پسرک آب دهنش رو قورت داد و لب زد: تو.. این کارو میکنی؟!
مرد با قدم های آروم و استوار درست پشت سرش قرار گرفت و با لذت به لرزش بدن پسر کوچیکتر زل زد: نه... من قرار نیست تورو به همین راحتی از دست بدم ماهی طلایی...
چرخی به دور پسرک زد و اینبار درست مقابلش قرار گرفت و دستش رو به زیر چونه ی او گرفت و به چشمای لبریز از اشک پسر زل زد و لب زد: کاری میکنم که هرروز بمیری و زنده شی... باید انتقامم رو ازتون بگیرم خانواده پارک!
╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲
لب هاش که با همون بوسه ی وحشیانه ی جونگکوک بزرگتر و قرمز به نظر میومدند،میلرزیدند...
خدایا مثل اینکه بی خیال شده بود...
خدایا یعنی قرار بود رها کنه؟!...
اما با حرفی که از بین لب هایی که توسط شون بوسیده شده بود خارج شد، لبخند به سرعت از روی لب هاش پاک شدن..
- به نظرت واکنش پدرت وقتی پسرکش زیرم داره از درد ناله میکنه و من سخت و محکم میکنمش چیه؟!