انسان در آستانه خداگونهگی، ایمان،فناوری و آخرین انتخابِ بشر
در نهایت، مسئله نه «توانستن» است و نه «دانستن».
مسئله، «شدن» است.
انسانی که همهچیز را میداند اما نمیداند چرا باید بماند،
انسانی که همهچیز را میتواند اما نمیداند برای چه باید بخواهد،
در حقیقت به مرزی رسیده که از هر نادانی خطرناکتر است.
فناوری، همانقدر که میتواند نجاتبخش باشد،
میتواند آخرین حجاب میان انسان و حقیقت نیز باشد.
حجابی از پاسخهای سریع، از آسایشِ بیتلاش،
و از جهانی که در آن، دیگر نیازی به «پرسیدن» نیست.
اما شاید راز انسان در همین ندانستن است؛
در همین جستجوی بیپایان، در همین تردید مقدس.
اگر روزی انسان به جایی برسد که دیگر هیچ پرسشی نداشته باشد،
نه به خدا نزدیکتر شده،
و نه به حقیقت؛
بلکه تنها از خودِ انسانیاش فاصله گرفته است.
خداگونهگی، شاید نه در قدرت مطلق،
بلکه در درکِ محدودیتها و پذیرش ناتمامی باشد.
و این، آخرین انتخاب بشر است:
یا در اوج دانایی، فروتن بماند،
یا در اوج قدرت، معنای خود را از دست بده