1.granddaughter

5.8K 647 246
                                    

Louis Pov

ب:آقا لطفا بیدار شین.

دست برایان که سعی در بیدار کردنم داشت رو کنار زدم و لاحاف نرم رو بالاتر کشیدم و از سرمایی که بهم داد لبخند زدم و دوباره سعی کردم بخوابم.

ب:آقا ساعت از 6:30 گذشته.میدونید که پدرتون اگر دیر برسید من رو تنبیه میکنن.لطفا آقا.

پوفی کشیدم و تو جام چرخیدم.

ب:...لویی... لطفا

ل:حمامو آماده کن.

گفتم بدون اینکه چشمامو باز کنم.تمام دیشب در حال خوندن یه رمان ممنوعه بودم که از کتابخونه کش رفته بودم.اون رمان ممنوعه بود‌ چون خانوادم و اجدادشون قبول نمیکردن اگر تو یه کتاب در مورد روابط جنسی نوشته باشه و طراحی هایی از دیک و پوسی باشه ممکن نیست باعث سقوط خاندان بشه.اگر با موبایل فقط یه دیک سرچ میکردم اسونتر بود ولی ترس از اینکه موبایلم چک بشه و کسی بفهمه باعث شد به همون کتاب رضایت بدم.
گاهی اوقات احساس میکنم ما با ماشین زمان از قرن 14 پریدیم تو قرن 21.

ب:چشم آقا.

بعد از چند دقیقه حضورشو بالای تختم احساس کردم.دستامو بالا گرفتم و بعد از چند ثانیه تو بغل برایان بودم.بعد ازچند قدم برایان زمین گذاشتم و مجبور شدم چشمامو باز کنم.

لباسامو دراورد و بعد وارد وان شدم.از آب وان روی سرم ریختم.

خب طبق دستورات و قوانین خدمتکار شخصیم نمیتونه جز مواقعی مثل لباس پوشیدن بهم دست بزنه ولی این چیزی نبود که باعث بشه برایانو مجبور نکنم بیشتر اوقات اینطور به حموم ببرتم و البته اینکه خدمتکار شخصی بشورتت چیز معمولی نیست تو خانواده و البته ممنوع هم نیست،پس انجامش میدم.

ل:شروع کن.

سرشو تکون داد و بعد از برداشتن شامپو اونو توی دستش ریخت و موهامو باهاش ماساژ داد.

ل:امروز کار خاصی دارم؟

دعا میکردم بگه جز خوردن وعده های غذایی با خانواده و خوندن درسام برای هفته آینده چیز دیگه ای نداشته باشم پس میتونم بشینم و به خوندن کتاب ادامه بدم.

ب:پدرتون مطمئن شدن برای بی احترامی و بی توجهی ای که به معلم فرانسویتون و فرانسوی کردین،بیشتر از مدت همیشگی باهاشون کلاس داشته باشین.

ل:نهههه.

در مورد ماشین زمان مطمئنم.مگه من یه شاهزاده ی لعنتی ام که باید به چندتا زبان از جمله زبان فاکی فرانسه تسلط داشته باشم؟

ب:برنامتون سنگینی نیست ولی فکر کنم خوشحال میشین اگر بدونید خواهرتون امروز برمیگردن.

ل:شوخی میکنی؟قرار بود آخر هفته برگرده.

چشمامو باز کردم ولی با سوختن چشمام به خاطر شامپو سریع پشیمون شدم.

My husband,My sir[L.S]Where stories live. Discover now