Chapter 200

41.2K 1K 535

آنچه در افتر 2 گذشت

"باورم نمیشه داری اینکارو میکنی."

تسا گفت در حالی که درو داشت رو تتوی جدید پماد میزد.

 

"دیگه کار تموم شده."

من بهش گفتمو اون نگران به نظر میاد در حالی که به صفحه ی موبایلش خیره شده.

نمیدونم باید در مورد حالت  نگرانش چه احساسی داشته باشم  چون اونه که همیشه در مورد ازدواج و این چرتو پرتا حرف میزنه پس واس چی اون الان اینقدر مضطربه؟ حتما به خاطر زینه که اومد اینجا، اون عوضیه لعنتی. من میدونم که اون ماشین منو تو پارکینگ لعنت شده  دید و باز هم پاشو گذاشت اینجا، معلومه که میخواد یه دعوارو شروع کنه.

 

امیدوارم تس زیاد این تتو رو گندش نکنه، اونقدرها هم جدی نیست. من یه عالمه دیگه تتو دارم، این یکی واسه اونه و اون باید از این بابت خوشحال باشه. من میدونم که خودم خوشحالم.

 

"تریستن و استف کدوم گورین؟"

من از پنجره های مغازه به بیرون نگاه کردم تا شاید موهای مسخره ی روشن استفو ببینم.

"میتونیم بریم بیرونو پیداشون کنیم؟"

تسا پیشنهاد داد بعد از اینکه من پول درو رو دادمو بهش قول دادم که دوباره بیامو بذارم کل پشتمو تتو کنه.

 

من نزدیک بود بزنم دندوناشو خرد کنم وقتی به تسا پیشنهاد داد نافشو سوراخ کنه یا یه تتوی استینی واسش انجام بده. ( مثل تتوی دست راست زین که کل دستشو از ارنج تا مچ خالکوبی کرده)

 

"فکر کنم اگه دماغمو سوراخ کنم باحال بشمو بهم بیاد."

تسا گفت و خندید و ما از مغازه اومدیم بیرون.

 

من به فکرش خندیدمو بازومو دور کمرش گذاشتم وقتی یه مرد ریشو از بقل ما تلو تلو خوران رد شد.

 

شلوار جین و کفشاش کثیفن و سویی شرت ضخیمی که پوشیده پر از لکه های مشروبه.

 

با توجه به بویی که میدن، فکر کنم وودکا باشه.

 

تسا بقل من وایسادو اون مرد هم همین کارو کرد. من به ارومی اونوکشیدم پشتم. اگه این ولگرد مست فکر کنه یه کم دیگه میتونه به تسا نزدیک بشه من همچین...

 

"بابا؟"

تسا اونقدر اروم میگه که صداش در حد زمزمه بیرون میاد و من گیج و مبهوت بهش نگاه میکنم در حالی که رنگ از صورتش میپره.

After 3 (Persian translation)Read this story for FREE!