Ex boyfrind

7K 382 208
                                    


زین عصبی و کلافه از کارای لویی در بالکنو محکم کوبید و خودشو روی صندلی چوبی بزرگ راک‌ش* پرت کرد. پاکت سیگارشو دراود و با فکی منقبض شده یه نخ برداشت، پاکتو روی میز کنارش پرت کرد و فندک نقره ایشو از جیب کت جینش دراورد. به نوشته "always yours" حک شده روش پوزخندی زد و با حرص اونو سمت در بالکن پرت کرد و صدای بلند برخوردش به در فلزی اون، لویی رو از جا پروند.

کسی که با وحشت توی اتاق روی تخت نشسته بود و بخاطر ترسش، حالا تقریبا از مستیش پریده بود.
اون از وقتی از کلاب بیرون اومده بودن انقدر ترسیده بود که حتی جرات نداشت یه کلمه ام چیزی بگه و قبل اینکه حتی بخواد دهنشو باز کنه زین با فریاد بلندی تو صورتش بهش گفت که خفه شه...

حالا، ترسیده و لرزون لبه تخت نشسته بود و هیچ ایده ای نداشت که چطور کار لعنتی و احمقانشو جبران کنه... اما این واقعا تقصیر لویی نبود... اون پسره قد بلند خوشبو، با چشمای سبز تیره خیره کنندش، خیلی هات تر از چیزی بود که بشه ازش گذشت و لویی قبل اینکه بفهمه تو بغلش در حال رقصیدن بود و لبهای گوشتی و خوش رنگ اون مرد در حال مکیدن لباش...

چند دقیقه بعد بود که راه انگشتای کشیدهِ مرد قد بلند به زیر تیشرتش راه پیدا کردن و طولی نکشید که دستاش وارد شلوارش شدن... اون مرد همونطور که لبای لویی رو میمکید یکی از انگشتاشو وارد اون کرد و وقتی لویی اه بلندی کشید و زانوهاش شل شدن،محکم بازوهاشو نگه داشت و با گاز گرفتن لباش بهش هشدار داد که ساکت باشه...

اونجا لویی انقدر مست بود که حتی زنگ خطری که مثل یه اژیر بلند تو ذهنش اسم زین رو فریاد میزد نمیتونست از شهوت زیادش به این مرد سکسی بگذره و هر لحظه هورنی تر از قبل میشد...

فقط چند لحظه مونده بود تا انگشت دوم واردش بشه که حس کرد بازوش محکم به سمت دیگه ای کشیده شد و گیج و منگ چشمای خیس از شهوتشو باز کرد و با دیدن یه جفت چشم عسلیه خون گرفته، چشماش تا حد ممکن باز شدن!

ز-هرزه...

زین دندوناشو محکم روی هم فشار میداد و دستشو برای زدن یه سیلیه محکم تو صورت اون بالا برد که یکدفعه دستش رو هوا موند وقتی اون مرد قد بلند مچ دستشو گرفت و با ضرب به سمت دیگه ای پرت کرد. در حالی که دست دیگش تو جیب شلوارش بود

زین سرشو به سمت اون مرد برگردوند و جوری دندون قروچه کرد که لویی حس کرد هر لحظه است که دندوناش خورد بشن

ز- استایلز..!

لویی گیج و منگ سرشو بین اون دو تا چرخوند و حس کرد محتویات معده اش دارن میان بالا پس پا تند کرد و مستقیم طرف دسشویی دوید

زین مسیر رفتن لویی رو نگاه کرد و سرشو سمت هری برگردوند. اخم بزرگش هر لحظه پررنگ تر میشد و نیشخند مرموززانه هری رو لباش چیزی از عصبانیت زین کم نمیکرد

DirtY MinDWhere stories live. Discover now