*Psst* Notice anything different? 👀 Find out more about Wattpad's new look!

Learn More

امواج شکننده

920 143 113

invisible _ 5 seconds of summer

نصف شب بود و در میان امواج های عمیق رویا که بر روی پلک هام سایه انداخته بودند صدای هری رو شنیدم.

_" الیزابت؟ عزیزم؟ میخوام باهات حرف بزنم. "

و بعد صدای دو تقه کوتاه به در .

_"خیلی مهمه. "

پلک هام رو باز کردم و سقف سفید و آشنای اتاقم رو دیدم. شنیدن صداش لذتبخشه اما نمی تونم ببینمش . نمیدونم چرا اما حس خوبی ندارم که الان ببینمش چون واقعا حرفی ندارم که بهش بزنم . همه ی چیزی که‌ تو نگاهم هست نا امیدیه . که نمیخوام هری اینو ببینه.

_"واقعا نمیخوای جوابم رو بدی؟ "

انگشتم رو لای دندونام فشار دادم و اشک از گوشه چشمام روی بالشم سر خورد.

_" میدونم که این موقعیت افتضاحیه که توش قرار داریم ، ولی نباید هم رو تنها بزاریم . تو .. من ... تو ... هممم... "

هری نفس عمیقی کشید و صدای کشیده شدن لباسش به در چوبی اتاقم رو شنیدم ، انگار که نشسته باشه روی زمین و به در تکیه داده باشه.

برای مدت طولانی حرفی نزد ، فقط صدای نفس های گرمش رو میشنیدم.

_"الیزابت این سخت ترین و بدترین تصمیمیه که تو عمرم دارم میگیرم ."

میدونم هری . تصمیم بین احساس و مسئولیت خیلی سخته . همون کاری که من موقع ترک اسپرینگ انجام دادم .

_" خیلی سخته. "

هری آهی کشید و ساکت موند . کاش میتونستم صداش رو ببوسم و‌ در بغل بگیرم .

_"این مسئولیت از قرن ها پیش روی دوش من گذاشته شده و حالا ، وقتشه که نشون بدم شونه های من تحمل وزن این وظیفه رو داره. و تو اینو میدونی که ... چقدر برام مهمه ... شاید بیشتر از همه . "

آره هری . مهم ترین کار تو دنیا به عهده ی کسیه که زندگی مردم دستشه ، یعنی تو. من قضاوتت نمیکنم.

_"ولی من به تازگی متوجه شدم که مسئولیت مهم دیگه ای هم به عهده ام است و اون محافظت از تو و دوست داشتن توئه. "

قلبم پر کشید.

_"الیزابت ، ازت خواهش میکنم در رو باز کنی ! "

با قدم های لرزان خودمو رو کشوندم سمت در و دستگیره رو فشردم ، هری درست اون پشته و من باید ببینمش!

نه نه !

تحمل کن دختر!

تو نباید در رو باز کنی!

اگه اینکارو کنی و هری اشک رو تو چشمات ببینه اونوقت هیچوقت خودشو نمی بخشه که نتونسته وظیفه ش در مقابل مردمش رو عملی کنه...

صدای هق هقش به قلبم خنجر کشید.

دستم رو روی دهانم فشردم و پلک هام رو بهم فشار دادم تا صدای گریه ام به گوشش نرسه ...

LovelandRead this story for FREE!