Let's pretend

2K 294 80
                                    

پسر وانمود می کنه زل زده به ساعت روی دیوار اما می فهمه که پسر قد کوتاه ، برای اولین بار توی این یه هفته عینک زده.

پسر قد کوتاه یه صفحه از کتابو می زنه جلو. درک نمی کنه که چرا نمی تونه بلند شه و جلوی اون همه آدم که دارن کتاب میخونن پسر رو به روشو ببوسه. که چرا نمی تونه چهارزانو بشینه بالای میز و کتابشو بخونه.

پسر با خودکار مشکی دستش ، تلاش می کنه نقاشی کنه اما تهش دستاش عصبی روی کاغذ حرکت می کنن و سر پسر کوتاه تر بالا میاد. سعی می کنه بدون جلب توجه برگه ی پسرو ببینه. وقتی کاغذو پر از خطای مشکی می بینه ناامید میشه. چرا باید فکر کنه یه مشت عدد روی اون کاغذ نوشت شده و نوشتن چند تا عدد انقدر فشار روی کاغذ میخواد؟

پسر خنده ش می گیره. پسر کوتاه تر حرصی لبشو می جوئه و وانمود می کنه هیچی نشده. همون طوری که پسر وانمود می کنه داره به ساعت روی دیوار نگاه می کنه.

مسئول کتابخونه عصبی تر از دو تا پسر به گوشیش زل میزنه. امروز باید زودتر تعطیل کنه و اون دو تا ، همیشه تا لحظه ی آخر میمونن. پسر دائم سرش توی برگه هاشه و یا ساعتو با لبخند عمیقی نگاه می کنه. پسر کوتاهتر هم مثل خنگا دهنشو باز می کنه و برای هر صفحه از کتاب ده دقیقه وقت میذاره و نمیذاره کسی ببینه کتاب دستش بابا لنگ درازه.

مسئول کتابخونه ، از تلفن کتابخونه به گوشیش زنگ میزنه و شروع می کنه داد و بیداد کردن. طوری وانمود می کنه که انگار با کسی دعواش شده و همین الان خونه ش داره توی آتیش می سوزه و بچه های نداشته ش توشن.

پسر از جاش بلند میشه. از سر و صدای زیاد متنفره. برگه های پر از خطشو می زنه زیر بغلش و پسر کوتاه ترو با کتابش تنها میذاره.


All I owned (L.S)Where stories live. Discover now