II

592 108 63

موهام شروع کرده به ریختن ،18 تار موی بلند و قهوه ای روی بالشم پیدا کردم .

من سرطان ندارم . شیمی درمانی نکردم. من قرار نیست بخاطر یه بیماری بمیرم انقدر خوش شانس نیستم.

دکتر به مادرم گفته بخاطر عادت بد غذایی اه .

به پنکه ی کنار اتاقش خیره میشم وقتی اون حرفای پوچش رو بهم میزنه می دونم چه چیزی توی خونه در انتظارمه .

مادرم با غم سنگین توی چشماش بهم نگاه می کنه به همه ی اینده ای که توی رویاهاش برام ساخته به همه ی خواسته هایی که در قالب یه مادر ازم داره اون دیگه می دونه من مال اون نیستم و اون هم مال من نیست و این چرخه تا وقتی من یکی که مال من نیست رو بدنیا بیارم ادامه داره فقط چون من بهش زندگی دادم به این معنی نیست که من ازش طلب دارم....و من امروز چیزی بدهکار مادرم نیستم. هیچوقت نبودم.

اون سنگین ترین نگاه رو بین ادم ها داره همیشه می فهمم وقتی یهم نگاه میکنه.

گاهی فکر می کنم به اینکه اون سنگینی باز تاب چیه . چه بخشی از روح بلندش انقدر سنگینه.؟
هیچ کلمه ای نمی تونه میزان سنگینی اون رو توصیف کنه .

دکتر چیت یه لیست می نویسه از چیزهایی که باید بخورم و یه نسخه ی جدید دارو.

مادرم باز هم بهم خیره میشه اون می دونه ،من می دونم ، دکتر هم میدونه.

من قرار نیست چیزی بخورم ، مشکل از منه ، همیشه از من بوده.

افسردگی سمت دیگه ی اتاق نشسته کنار پنکه هنوزم لبخند میزنه . اخم می کنم و به یه سمت دیگه نگاه می کنم .

یه ساعت گذشته و اونا مجبورم می کنن غذا بخورم.

تا اخرین تیکه از غذامو براشون مهم نیست اوق بزنم یا گریه کنم اونا می خوان به زور نرمال بودن رو ته گلوم هل بدن.
دوست دارن تظاهر کنن...تظاهر به نرمال بودن بکنن تظاهر کنن که هیچ مشکلی ندارن اینکه ما یه خانواده ی پرفکتیم در حالی که خودشون بهتر می دونن چه جاهایی اسیب دیدن.

تو زندگیمون رو از دور میبینی و با خودت میگی اونا همه چیز دارن همونجا بمون توی چیز هایی که میبینی سعی نکن نزدیک شی.

مادرم رو می بینی و با خودت می گی چه لبخند زیبایی چه مروارید های قشنگی در حالی که من فقط زخم ها و کبودی های زیر اون 'مروارید' رو میبینم.

به پدرم نگاه میکنی و میگی چه مرد اصیلی چقدر خوش رفتار در حالی که من فریاد ها و مشت هاشو پشت دره بسته میبینم.

ظرف خالی ام رو روی میز تنها می ذارم و به دست شویی میرم.

لقمه های اخری رو که توی دهنم جا دادم و بیرون میریزم و سیفون رو می کشم.

همه ی کاشی های کدر سفید بهم میخندن و توی اون لحظه از همیشه بیشتر از خودم متنفرم.

anatomy of a schizophrenic  [H.S]Read this story for FREE!