واقعا کی میدونه این زن بخاطر رسیدن به خواسته هاش دست به چه کارهای خطرناکی میتونه بزنه!

کندال با قدم های بلند به سمتم اومد . دامن سیاهش با کشیده شدن روی فرش راهرو صدای خش خش کوتاهی ایجاد کرد. با حالت وحشیانه اش حدس می زدم که میخواد بیاد تا بهم سیلی بزنه. اما وقتی خیلی نزدیک بهم شد، انگشتای استخونیش رو بالا آورد تا بیشتر روی کلماتش تاکید کنه.

_"حواست رو خوب جمع کن بیتچ! مخصوصا وقتی پیش هری هستی. اگه متوجه بشم پاتو از گلیمت دراز تر کردی کاری رو که شروع کرده بودم تمومش می کنم! من چند سال همسر هری نشدم و شب و روز تو این کاخ لعنتی زندگی نکردم تا تو بیای و سعی کنی توجه پادشاه رو بخودت جمع کنی! این به نفعته که دارم بهت هشدار میدم ، چون معمولا این کارو نمیکنم."

کندال به قدری بهم نزدیک بود که تک تک کلماتش توی گوشم بدون کم و کاست فرو بره. ولوم صداش بسیار پایین بود تا کسی حرفامون رو نشنوه و من داشتم بعد از مدتی پشت نقاب غرور آمیز و فخر فروش کندال چهره واقعیش رو نظاره گر می شدم.

کندال برای تکمیل حرفاش و گفتن آخرین جملاتش لبش رو به گوشم نزدیک کرد طوری که با دمای دهانش به گوشم گرما میداد.

_"چون من همه دخترایی که حتی فکر نزدیک شدن به هری به مغزشون خطور کرده تا سر راهم برای رسیدن به هدفم قرار بگیرن رو کشتم!"

کندال وقتی عقب می رفت هیچ وقت نگاهش مال منو ترک نکرد.
در گوش محافظش حرف کوتاهی زد و با هم از پله ها پایین رفتند. اما من هنوز سرجام میخکوب شده بودم و دهام نیمه باز مونده بود.

فکر نمی کردم با خدمتکار پادشاه شدن اینقدر برام ایجاد خطر و دردسر میکنه. ولی نه راه پس دارم و نه راه پیش . من که به دلخواه خودم به این مقطع نرسیدم. هر چی بوده سرنوشت بدون حق انتخاب برام رقم زده . ولی ناچارم برای سالم نگه داشتن جونم مثل یک ماهی از بین خطرها بلغزم تا کمترین بلایی سرم نیاد. این تقریبا تنها کاریه که از دستم برمیاد چون هیچ کس نیست تا حمایتم کنه و فقط خودمم که میتونم سرمو به باد بدم یا خودمو سالم نگه دارم.

پس دلیلی نداره که با آدمهایی سرشت هولناکی دارن مثل کندال درگیر بشم. من که با هری کوچکترین رابطه ای ندارم و باید این در رفتارم هم مشهود باشه تا نگرانش نکنم. کندال بی پرده منو تهدید به قتل کرد چون طبق گفته ی خودش چند سال صبر نکرده تا ملکه بشه و بعد دخترایی قصد بردن دل هری رو داشته باشن. چون اینطور که از چهره کندال معلوم بود زیاد با هم رابطه خوبی ندارن و رابطه ی ازدواج فقط یک بند بسیار نازک رو بینشون متصل میکنه که فقط یک نسیم آروم لازمه تا همون رو هم پاره کنه.

و من دقیقا وسط این رابطه ی شوره زارمانند بین این دو نفر قرار گرفتم. اصلا این رو دوست ندارم.

LovelandRead this story for FREE!