Hard / niall

6.2K 21 7

⚠️خيلي وحشيانه⚠️
Read at your own risk‼️
Hard
د.ا.د ا.ت
بعد از دعواي چند شب پيشمون با نايل ، اون هنوز باهام خوب نشده و فقط از خونه زده بيرون و اينكه خبري ازش ندارم داره ديوونم ميكنه!
سوار ماشين شدمو رفتم طرف آپارتمان كوچيكي كه نايل داشت ؛ اون آپارتمان فقط يه جايي بود براي سكس ، اونم از نوع خشنش!
نميدونم چرا اومدم اينجا اما يه جورايي اميدوارم پيداش كنم!
وارد خونه شدمو كت پشمي كه تنم بود و دراوردمو گذاشتمش رو ميز ، كسي اينجا نيست الان اما ميتونم تا وقتي كه بياد صبر كنم!
داشتم در هاي كشويي بزرگ تو خونه رو باز ميكردم تا وارد قسمت تنبيه شم كه صداي نايل كه گفت سلام ا.ت ميخكوبم كرد!
خيلي آروم برگشتم تا ببينم پشتمو و با نايلي كه يه لباس رسمي تنش بود روبه رو شدم و فاك... اون واقعا شبيه ددي ها شده و البته كه اون فقط شبيهشون نيست ، اون واقعا دديه!
يه جوري تو صورتش هيچ حسي نبود كه انگار اصلا از ديدن من تعجب نكرده!
ن-خودت با پاي خودت اومدي تا تنبيه شي... ولي شك دارم با پاهاي خودت بتوني برگردي!
بدون اينكه به پيرهن خيلي كوتاهم نگاه كنه ازم رد شد و وارد اتاق شد و كف دستاي بزرگشو به هم كشيد. آب دهنمو قورت دادم و آروم با چنتا قدم بهش نزديك شدم ؛ اون تو اينجور مواقع واقعا غير قابل پيشبيني ميشه!
يهو برگشت و دستشو گذاشت رو گردنمو من چشام گرد شده بودن ، اون منو به سمت عقب حركت داد و با عصبانيت تو چشام زل زده بود و فشار نسبتا كمي و به گردنم وارد ميكرد ولي وقتي پشتم ديوار يخ رو حس كردم فشار انگشتاش رو گردنم بيشتر شدنو اون نفسشو داد بيرون و بعد سرشو اورد دم گوشم.
ن-ميدوني چقدر عصبانيم كردي؟!... درصورتي كه ايندفعه تو بايد ازم عذرخواهي ميكردي چون واقعا كاري كه كردي بد بود ولي بهم اهميت ندادي و ولم كردي... حالا كه خودت اومدي اينجا ، ميدونم چجوري بايد باهات رفتار كنم ا.ت فاكينگ ا.ف!
من احساس خفگي ميكردم و تو چشام اشك جمع شده بود و قرمز شده بودم و يكم دستامو اوردم بالا ولي همون موقع نايل ازم فاصله گرفت و رفت سراغ كمد بزرگي ديواري تو خونه كه دقيقا بقل من بود!
يه قلاده مشكي اورد و اونو بست به گردنم و من فقط بهش نگاه ميكردم ، هيچي نداشتم كه بگم درواقع!
اون لباشو گذاشت رو لباي منو من شك شدم اما وقتي به طرز وحشيانه اي شروع كرد به مكيدن لبام و گاز گرفتن لب پايينم و جر دادن پيرهنم تو تنم و همينطور پاره كردن شرتم و سوتينم كاملا فهميدم كه واقعا چيز بدي درانتظارمه!
اون قلادرو كشيد و اون دور گردنم سفت شد يكم ؛ من مجبور بودم با فاصله كمي پشتش راه برم تا اون حس خفگي بهم دست نده دوباره و همينطور ، نايلو بيشتر از اين عصباني نكنم!
زنجير و ول كردو منو وسط اون اتاق سرد تنها گذاشت براي چند لحظه و بعد با يه زنجير ديگه كه سرش دست بند بود برگشت! اومد جلوم و من دستامو جلوش گرفتمو اون دستامو قفل كردو زنجير دستامو كشيد و ما بدن هامون به هم چسبيدن و اون دم گوشم گفت-اگه واقعا راضي كننده باشي امشب ميتونم از گندي كه زدي بگذرم! مفهومه؟!
-بله ددي...
-خوبه...
دوتا زنجير و با هم كشيد و منو برد سمت اون تخت عظيمي كه اونجا بود!
زنجير دستامو به تخت وصل كرد و طوري بود كه من ميتونستم بچرخم با وجود اونا اما نميتونستم دستامو تكون بدم . اون قلاده لعنتي به دور دستش وصل بود و به محظ اينكه من سرمو زيادي تكون ميدادم يا فاصلمون زياد ميشد يا اگه صدام بلند ميشد اون دور گردنم سفت ميشد!
اون با يه شلاق اومد و بهم با لحن دستوري گفت كه بالا تنم رو تخت باشه و پاهام آويزون ، اينجوري اون يه ويوئه كامل از باسنم داشت!
شلاقشو رو زمين زد و من فقط با اون صدا لرزيدم و بعد اونرو با تمام زورش زد رو پوست باسنم... من يكم پريدم اما حركتم خيلي ضايع نبود...
ن-جيغ و اه و ناله نداريم! بشنوم تنبيهت بدتر ميشه! باشه؟!
-بله ددي!
-خوبه!
و دوباره و دوباره اون شلاق چرم و ميزد بهم و من چشامو رو هم فشار ميدادم ، ميدونم اون هرچقدم عصباني باشه بهم صدمه نميزنه اما اين واقعا درد داشت و ميدونم كه اينكار واسه تحمل بقيه تنبيهه!
ضربه هارو آروم ميزد و ميذاشت كه تمام دردش جذب پوستم شه... چشامو رو هم فشار ميدادمو لبمو محكم گاز گرفته بودم و مزه خون و حس ميكردم... تقريبا بيست تا يا شايد سي تا زد و بعد دستاشو گذاشت رو لپ هاي باسنمو اونارو فشار داد و من خيلي سعي كردم جيغم بلند نباشه و تو دلم باشه ولي نميدونم واقعا موفق بودم يا نه!
ن-خيلي خوبه... خيلي خوبه... اينجوري كه پوست سفيدت به خاطر من قرمز ميشه حس خيلي خوبي بهم ميده...
اون با دستش بهم اسلپ زد و من فقط ملافرو بيشتر فشار دادم... اون پاهامو فشار دادو منو رو تخت صاف كردو با يه پوزخند بهم نگاه كرد وقتي ديد دارم نفس نفس ميزنم...
اون يه چوب دراز اورد كه به ديوار آويزون بود و تو اون يكي دستشم يكي دوتا وسيله بودن كه نميتونستم تشخيص بدم چين!
اونارو گذاشت رو تخت و بعد پاهامو اورد بالاي سرمو با اون چوب نگهشون داشته بود بالاي سرمو اون لعنتي الان  تمام قدرت ممكنو رو كل بدنم داره! فاك! اين هم يه جورايي جذابه برام و هم اذيت كننده ، هم تحريك شدمو هم درد دارم... پوست باسنم رو ملافه هم ميسوزه و اين افتضاحه!
اون شستشو بين پاهام كشيد و لبشو با زبونش خيس كرد... من به سختي ميتونستم ببينمش اما به هر حال يه ويويي داشتم از صورت جديش و اخم سكسي تو ابروهاش!
اون يه اسلپ زد رو پوسيمو گفت-تو خيلي دختر بدي هستي ا.ت... كي بهت اجازه داده خيس شي؟! هان؟!
-من...من متاسفم ددي...
-حالا ميبينيم واقعا متاسفي يا نه!
اون وايبراتور و روشن كردو گذاشتش رو پوسيم و من لبامو چشامو رو هم فشار ميدادم ، محكم!
اون وايبراتور و رو كليتم تكون ميداد و من دستامو ميكشيدم و اين واقعا تنها كاري بود كه ميتونستم انجام بدم! اون درجه وايبراتور و زياد كردو اوردش دم سوراخم... من نتونستم جلوي خودمو بگيرمو يه ناله خيلي كوتاه كردم!
-فاك...
نايل اونو كردش تو پوسيمو گفت-چي گفتي؟!...ميتوني تكرارش كني؟!
-ددي...من...ميشه ناله كنم؟!لطفا؟!
-با اينكه خيلي مودبانه پرسيدي...ولي چون فش دادي...نه نميشه!
اون وايبراتور و فشار دادو من نميدوستم بايد چه حسي داشته باشم! مغزم هنگ كرده بود! من داشتم حس رضايت و تو شكمم حس ميكردم ولي دهنم داشت ميتركيد با ناله ها و جيغ هايي كه توش خفه كرده بودم!
نايل وايبراتور و تكون ميدادو تا آخرين درجه زيادش كرده بود و با اون يكي دستش با اون چوب لعنتي پاهامو بيشتر به سرم فشار ميداد!
-ددي...
-بله بيبي گرل؟!
-ميتونم بيام...لطفا؟!
-نه نميتوني...خيلي بيشتر بايد صبور باشي!
سرمو توبالش بيشتر فشار دادمو بعد اون وايبراتور لعنتيو از توم دراورد و با يه دستگاه ديگه كه باريك تر از وايبراتور بود دوباره نزديك پوسيم شد...
اون رو پوستم جرقه ميزد و من يه حس خيلي عجيبو تو همه بدنم حس ميكردم و واقعا از رو لبه ارگسام دور شدم! اون كوفتي بدجوري عذاب آور بود وقتي رو پوسيم و كليتم و رو سينه هام جرقه ميزد...
-ددي لطفا...
تقريبا گريه كردمو اون چوب و برداشت و پاهامو باز باز كردو بدن خودشو بين پاهام جا كرد.
-بله بيبي گرل؟!
صورتامون خيلي به هم نزديك بودن ولي من نميتونستم هيچ مهربوني اي تو چشاي آسمونيش ببينم!
-ميشه...فقط يكم ناله كنم وقتي...تو تنبيهم ميكني...
-نه نميشه لاو... بايد ياد بگيري كه ديگه از اون اشتباها نكني... بله؟!
-بله ددي...
-آفرين...
استخون تره قومو گاز گرفتو زبون داغشو بين سينه هام و دور نوك سينه هام كشيدو اينچ اينچ تنمو ميمكيد و لاوبايت ميذاشت... زبونشو رو پوسيم كشيد و نوك زبونشو كرد توم ولي بعد كشيد بيرون... رو پوسيم نفسميكشيد و منو داشت ديوونه ميكرد... همه بدنم مور مور شده بود و اون يهو گاز گرفت پوسيمو با دندوناي تيزش و من كاري جز جيغ زدن ناگهاني نتونستم انجام بدم!
ن-چطوري به خودت اجازه دادي همچين صدايي از خودت دربياري ا.ت؟؟
اون چشاشو ريز كرد و بعد از رو تخت پاشد... پشتش به من بود و من ميتونستم بفهمم كه داره كمربندشو باز ميكنه و بعد تيشرتشو دراورد و بدن فوقالعادشو به رخم كشيد...
يه ديلدو خيلي بزرگ كه از ديكش چند اينچ بزرگ تر بود و اورد و كشيدش رو شكمم و خيلي آروم گفت-ميخواي ببيني چقد خوب ميتوني به فاك بري؟؟...
و اونو يهوكردش تو پوسيه ليزم ، كامل! من لبمو گاز گرفتمو يه اشك از چشمم ريخت ولي زود از بين رفت! نايل اونو توم تكون ميداد و من پاهامو تو تخت فشار ميدادمو چشامو نميتونستم باز كنم!
ن-چشاتو باز كن بيبي! بايد ببيني!
چشامو به زور باز كردمو بين پاهامو نگاه ميكردم... لعنتي... عضله بازوش كاملا زده بيرون و رگاي دستش برآمده شدن و فاك... من حتي ميتونم ديك سيخ شدشو از رو شلوار ببينم!
اون ديلدورو توم تكون ميدادو من اونو زير شكمم حس ميكردم! نايل اونو كاملا كردش توم و با انگشتاش بيشتر هلش داد توم و من نميتونستم حتي نفس بكشم!
شلوارشو بُكسرشو دراورد و اومد رو تخت و پاهاي منو كشيد سمت خودشو منو چرخوند و دوباره تو همون وضعيت شلاق لعنتي بوديم! اون لپاي باسنمو باز كردو خودشو واردم كرد از پشت و من ملافرو گرفتم بين دندونام و سعي ميكردم آروم جيغ بزنم تا نايل نفهمه!
اون رون هامو باسنمو فشار ميداد و كمرشو خيلي سريع تر از هر موقعي تكون ميداد...
ن-فقط يه هفته نكردمت...ببين تو چقد...فاك...تنگ شدي...
اون تا بالزش توم بودو با برخورد بدنش به پوست حساسم كه تقريبا زخم شده بود هردفعه چشام پر اشك ميشدن!
سرمو تو تخت فشار ميدادم ولي اون قلادرو كشيد و اون دور گردنم تنگ شد و بعد همچنان خيلي سريع و محكم تلمبه ميزد و من دستامو ميكشيدم... يكي از دستاشو اورد سمت سينه هام و اونارو همزمان با هم گرفته بود و من ناخنامو تو ملافه فشار ميدادمو احساس ميكردم الانه كه پاره شم!
اون يكي دستشو برد سمت پوسيمو ديلدو رو توم تكون ميداد و من جيغاي خفه ميكشيدم!
اون سرعتشو آروم تر كردو ديلدورو سريع تر تكون ميداد...
-ددي...من خيلي نزديكم...
-واسه من صبر كن بيبي گرل!
بعد از چنتا ضربه ديگه خودشو توم خالي كردو منم دور اون ديلدو خيلي بزرگ اومدم...
اون ازم كشيد بيرون و منو صاف كردو ديلدورو از توم كشيد بيرون و لبشو گاز گرفت و بعد با يه خنده كنار لباش ، اون ديلدورو اورد دم دهنمو منو مجبور كرد مايع خودمو از روش ليس بزنم...
نايل منو با يه خنده شيطون نگاه ميكرد و وقتي ديلدو تميز شد اون انگشتاشو رو صورتمو لبام كشيد و زير لبش گفت-داري دختر خوبي ميشي...
يه بسته كاندوم اورد و گرفتش جلوي دهنمو من با دندونم درشو باز كردم. گذاشتش رو ديكش و من فكر كردم الان ديك بزرگشو ميكنه توم اما اون ديكشو كرد تو دهنمو من شك شدم! اون تاحالا اينكارو با كاندوم نكرده بود اما اين خيليم بد نيست... ديكش يه جورايي ليز تره و بيشتر ميره تو دهنم ولي نه اون ميتونه دهنمو بدون مانع حس كنه نه من ميتونم پوستشو حس كنم ولي امتحانش ميارزه!
من ميمكيدمشو سعي ميكردم زبونمو خيلي عالي دورش بكشم تا اونو راضي كنم...اون بالاي تختو گرفته بودو خودشو بيشتر تو دهنم فشار داد و شكمش به صورتم ميخورد تقريبا... ديكش سفت شده بود و باد كرده بود و به تهه گلوم ميخورد... پلاستيك دورش بيشتر حس خفه شدن بهم ميداد و باعث شد من رو ديكش ناله كنم كه اون خوشش اومد و لبشو گاز گرفت... من بدن پرستيدنيشو از زيرش نگاه ميكردمو همزمان ميتونستم ديك درازشو تو دهنم حس كنم كه داشت تو دهنم تلمبه ميزد! من محكم تر ميمكيدمشو زبونمو زيرش ميكشيدم... نايل يكم رفت عقب و من تونستم نفس بكشم اما بعد دوباره شروع كرد به فاك دادن دهنم... ناله هاش خيلي سكسي بودن و يه جورايي باعث ميشدن بخوام همه وجودمو براش بذارم تا اون صدارو همش بشنوم! اون يكم لرزيد و بعد خودشو كشيد بيرون از تو دهنم و كاندوم بين لبام مونده بود! اون خودشو رو صوتمو بالاي سينه هام خالي كرد و من كاندومو فوت كردمو زبونمو دور لبام كشيدمو اون با شستش بيشتر مايعي كه رو صورتم ريخته بود و پاك كردو شستشو كرد تو دهنمو من شستشو مكيدمو زبونمو دورش كشيدمو اون رفت بين پاهام...دستشو از تو دهنم دراورد و با خنده گفت-داري درستو خوب ياد ميگيري...
من با سختي لبخند زدم بهش و بعد اون پاهامو گرفت و خودشو كرد توم و شروع كرد تلمبه زدن...اول دايره اي و بعد با سرعتي كه تاحالا اينكارو نكرده بود تلمبه ميزد...
ن-لعنتي ا.ت...به ددي بگو چه حسي داري...
-فاك ددي...
جيغ زدم تقريبا!
-ددي اين...عاليه...فاك...
اون حس لذتي كه بهم ميداد واقعا خيلي خوب بود هرچند من خيلي درد داشتم! اما اون لعنتي ميتونست درد و به حد غير قابل تحملي بهم بفهمونه و همينطور ميتونست دردو از بين ببره و به جاش لذت وارد بدنم كنه!
صداي بدن هامون و ناله هاي مردونه نايل اتاقو پر كرده بود و من هنوز سعي ميكردم خودمو نگه دارم!
نايل يكي از سينه هامو كرد تو دهنشو خيلي وحشيانه ميمكيدش و با اون يكي دستش هنوز پامو نگه داشته بود... نوك سينمو لاي دندونش فشار ميدادو بعد اومد سراغ اين يكي و با دستش كليتمو ميماليد و با ديكش هر دفعه به جي اسپاتم ضربه ميزد و اينا همشون براي اومدن من بيشتر از كافي بودن!
-ميشه بيام ددي؟!
-فاك آره...
من ديواره هامو حس كردم كه دور ديكش تنگ شدنو بعد ارگسام كل بدنمو گرفت و من دور ديكش اومدمو نفس نفس ميزدم...نايل هنوز داشت خيلي محكم توم ضربه ميزدو همونطور قلاده رو باز كردو من تونستم راحت تر نفس بكشم اما بازم اين كار سختي بود چون نايل داشت خيلي سخت و محكم به فاك ميدادم!
دستامو باز كردو انگشتاشو تو انگشتاي من قفل كردو دستامو نگه داشته بودو خيلي سريع حركت ميكردو بعد توم اومد و منو با مايع داغش پر كرد... بدنش بيحال روم افتاد و من نفس نفس ميزدمو نميتونستم نفس هامو كنترل كنم... پاهامو حس نميكردم و يه درد خفيفي داشتم كه اين قطعا بيشتر ميشه...
ما يكم آروم شديمو نايل كشيد بيرون و بعد شلواركشو از تو كشو برداشت پوشيد و همه اونجاهارو جمع و جور كردو من فقط يكم از پتو رو خودم انداختم... خيلي حس كوفتگي داشتمو هنوز ديكشو تو خودم حس ميكردم...
ن-ميتوني برگردي خونه؟!
با خنده گفت و اومد رو تخت...
-نه...
خيلي آروم گفتم.
ن-اشكال نداره... درعوض فهميدي ديگه نبايد منو بچزوني...
اون سرشو گذاشت رو شكممو پتو رو كامل كشيد رومون و آروم يه شب به خير گفت و خيلي زود صداي خروپفش رفت هوا... شت... اين پسر واقعا عجيب ترين كسيه كه من تو عمرم ديدم... آروم نفسمو دادم بيرون و سعي كردم بخوابم هرچند اين خيلي كار سختي بود با وجود دست نايل لاي پام...
________________________________
گايز خيلي خشن بود ، ميدونم اما خدايي به نايل مياد اينجوري به نظرم*-*
پارت بعدي رو ميخوام شروع كنم سري داستان هاي مارسل رو بذارم كه فكر كنم ٤ قسمته!
لطفا نظرتونو راجع به داستان ها بگيد تا زودتر آپ كنم❤️

Dirty imaginesRead this story for FREE!