_چشم ...
و موند چی صداش کنه ..لویی فهمید و ادامه داد

_لو ..صدام کن لو

_چشم لو.
شروع به درآوردن لباساش کرد .
_خب هری میخوای با این پولی که میدم بهت چیکار کنی
لو پرسید تا حواس هری رو پرت کنه و استرس کمتری داشته باشه هری تیشرتشو در آورد و کمربندشو باز کرد

_خب من یه اهنگ ساختم میتونم اونو منتشر کنم
و شلوارش رو هم درآورد دستشو گذاشت لبه باکسرش که لو گفت

_بذار اون باشه
و امد نزدیک تر بغلش کردو دستشو گذاشت رو باسن هری ...خم شد و لباشو بوسید هری نفسشو تو سینش حبس کرده بود اون قبلا تو همیچین موقعیتی نبوده

لویی لباشو کشید داخل دهنش و مک زد ...
دوطرف کونش رو محکم گرفت و چنگ زد
هری تو دهن لو ناله کرده لویی کنترلو کاملا دستش گرفته بود چون اساسا هری هیچی بلد نبود
لوی دستشو گذاشت رو کیر هری مالوندش
زانو های هری لرزید و به کمر لو چنگ انداخت
لو خوشش میومد که چطور هری فیت بغلشه و به هر حرکتش جواب میده

دستشو رو کیر هری سریعتر حرکت داد لبای پف کردشو بیخیال شد رفت سمت گردن سفید و خوش فرمش گاز و بوسه های ریز زیر گردن و کنار گوشش جا میذاشت و به لکه های قرمزی که درست کرده بود نگاه کرد و روشون فوت کرد و هری لرزید لو کیرشو فشار کوچولو داد. وگوشش رو گاز گرفت
هری نفس حبس شده اش رو با ناله بیرون داد

و لو دوباره به باسنش چنگ زد هری نزدیک بود و لو اینو میدونست اهمیتی نداد و بیشتر به کارش ادامه. داد گردن هری رو گاز گرفت و زمزمه کرد

_دوسش داری بیبی ؟
تاحالا کسی همچین حسی بهت داده بود
هری ناله کرد

_نه ...لو

_میبینی چطور داری بین دستام میلرزی و کیرت سیخ شده .و من حتی کارمو شروع هم نکردم هزا ...تو واقعا منتظر من بودی نه ...

_ب..بله
هری پلکاشو محکم رو هم فشار داد یه احساس درد و لذت بی سابقه ایی زیر شکمش حس میکرد لو یه فشار ناگهانی به کیرش داد و هری حس کرد منفجر شد و باکسرش خیس شد زانوهاش بی حس شد و به باسن لو چنگ زد
لو از حس دستای هری رو کونش خوشش اومد اما دستاشو پس زد از هری فاصله گرفت هز با بیحالی به صورت اخمو لو نگاه کرد و لو باکسر خیس از آب کیرشو در آورد انداخت یه گوشه
هری رو کشید سمت تختی تو اتاق بود و پرتش کرد روش ..
روش خم شد و گفت

_تو حق نداشتی به من دست بزنی هری ....
و هری واقعا تو حالی نبود که متوجه حرفای دومیناتش بشه

لو هری رو کشید وسط تخت و پاهاش رو بلند کرد از زنجیر هایی که از سقف بالای تخت آویزون شده بودن و نیم متر با تخت فاصله داشتن بست ..
حالا نیم تنه بالای هری رو تخت و پا ها و باسنش رو هوا بود ...لو دستاشوهم با دستبند بالای سرش به تخت بست و الان بدن هری تحت کنترلش بود
هری ناله کرد و خواست خودشو تکون بده که با ضربه دست لو رو باسنش ثابت موند

larry smut diariesRead this story for FREE!