هفدهم

126 19 4

ماریا

الان تو زندون قصرم همون طور که نایل بهم ادرس داد. وقتی سلول بچه هارو پیدا کردم حس کردم دنیارو بهم دادن سم سرشو بلند کرد و با ناباوری گفت:م...ماریا؟؟؟

حس کردم چشام دارن خیس میشن آروم گفتم:سم؟؟
سم سرشو تکون داد و سریع بلند شد و از پشت میله ها به صورتم نگاه میکرد سم:ماریا چه قدر عوض شده چیکار مسکردی این مدت؟؟
من :سم برو عقب
سم چشماشو گرد کرد و گفت:برای چی؟؟

به دستام نگاه کردم،اره الان وقتشه!حرکت آرواره هامو حس کردم
سم از ترسش کمی عقب رفت و گفت:اوه خدای من ما..ماریا چشمات
باصدای دورگه گفتم:برو عقب
وسم عقب رفت منم کمی از در عقب تر رفتم و به سمت در خیز برداشتم حالا که تبدیلم کامل شده همه جارو قرمز میبینم،و به سمت در دویدم و....

تق....

در با صدای وحشتناکی باز شد و سم با چشمای گشاد شده در حالی که از ترسش آب دهانشو قورت میداد به من خیره شد.

سم:ماریا تو...تو چجوری؟؟

چشمامو چرخوندم وگفتم:بعدا توضیح میدم فعلا بیا از این جهنم فرار کنیم
سم رو دنبال خودم کشیدم
"کمک....خواهش میکنم..."

باتعجب به سم نگاه کردمو به سمت صدا حرکت کردیم،اون صدا متعلق بود به یه جسم خونی که توی یه سلول دیگه افتاده بود وقتی نگاش کردم از اون دمای سردو دریافت کردم و فهمیدم که اون یه خون آشامه.
سم "هی...توحالت خوبه؟؟؟

اون سرفه ای کرد و گفت"خواهش میکنم کمکم کنید"
به سم گفتم که دوباره عقب بایسته و دوباره...دوتا نفس عمیق و فکر کردن به این که در طعمس و....
تققق...

در شکست
به سمت اون جسم بیجون رفتم سم بلندش کرد که اون جیغ زد:نههههههه تویه انسانی و...

سریع جلوی دهنشو گرفتم میتونستم حس کنم کسایی از نگهبانا این طرف میان
روبه سم گفتم:ما باید از این جابریم ...اونا تو دویست متری ماهستن همه سعی کنین که کم ترین صدایی از خودتون در بیارین، سم سرشو تکون داد و اون جسمو بلند کرد
و دنبالم راه افتاد تمام حواسم به جلوی پام بود که از پشتم شنیدم:توی انسان...بوی خونت داره دیوونم میکنه،

سم"هی خفه شو...من دارم نجاتت میدم دراکولا پس بهتره از خون ناجیت بگذری"

صدای غرش ناله مانندی از اون خون آشام شنیدم.بالا خره به بیرون زندان رسیدیم جایی که سالن اصلی قصره روبه سم گفتم:وایسا...من میرم پوست خفاشی چیزی پیدا کنم تا من میرم حواست به خودتون باشه،خب؟؟خون آشام:من مواظبش هستم گرگی تومیتونی بری.
سم گفت:گرگی؟؟؟

چشم غره ای به خون آشام چشم آبی رفتم و گفتم:یکی باید مواظب خودت باشه فقط...دردسر درست نکن چون در اون صورت چاره ای جز کشتنت ندارم،

دختری از جنس گرگRead this story for FREE!