سیزدهم

119 24 3

خفاش اصلی:پسرمممممممم نایل

نایل در حالی که به پدرش نگاه میکرد چشماشو بست

اوه نه من اونو نکشتم نه من ادم کش نیستم

نههههههههههه!!نیستمممممممم

اینارو با خودم زمزمه کردم و روی زمین زانو زدم

احساس میکردم سرم گیج میره این واقعا احساس خیلی خیلییی بدیه این افتضاحه

ولی من نکشتم به نایل نگاه کردم که چشماشو بسته بود

یه دفعه یه چیز تیز تو کمرم حس کردم و داد یه نفر از پشتم

یه دفعه هجوم خونو تو دهنمم حس کردم و اونارو بیرون ریختم

بالدی:ماریاااااااااااااا

وبعد پیش من دوید و کنار من روی زمین نشست

بالدی:ماریا ....ماریا جواب بده ماریا

بالدی رو کرد به خفاشا و گفت:این درست نیست شما حق نداشتین ماریا جنگو برد شما دروغگویین

خفاش اصلی داد زد:من گفتم روی گلوش باشه نه این که...پشرمو بکشه

بالدی:اما خودتون اینو گفتین دروغگوهاااااا

خفاش:هه من؟؟؟من هرگز کاری نمیکنم پسرم بمیره جوجه انسان

و بعد در حالی که نیزه ای دور دستشو چرخوند گفت:من انتقام خون نایلو اگه زنده نمونه میگیرم

وبعد غرشی کرد و با نیزه به سمت بدن بی جون من و بالدی حمله ور شد

بالدی:نهههههه

چشمامو دوباره بستم و منتظر سوزش بدی بودم ولی...

_هی تو خبر نداری گرگینه ها همیشه پشت هم هستن من نمیذارم برای هم زیستم اتفاقی بیفته

چشمامو باز کردم و...

اوه خدای من اون...اون هیدنه

اون سرنیزه خفاشو گرفته بود وخفاش داشت زور میزد نیزه رو از دست هیدن بیرون بکشه

ولی هیدن خفاشو نزدیک تر کرد و یه مشت پای چشمش کاشت

وخفاش به عقب پرتاب شد..

لبخندی زدم و با صدای آرومم گفتم:ه...هید...ن

هیدن چشمای گرگینه ای آبیشو با یه نیشخند به من دوخت و گفت:اوه سلام عزیزم

_________

امروز بازم میذارم به شرطی که نظر و رای این قسمت یادتون نره

دختری از جنس گرگRead this story for FREE!