five

198 40 8

***
ماریا

چشمامو باز میکنم همه جا تاریکه احساس ضعف شدیدی دارم.هیچی از قبلا

یادم نمیاد چشامو میبندم تا به خاطر بیارم:خانم تاسانا....ماشین.....قولی که به بالدی دادم.....جنگل......منطقه ممنوعه......و تصادف....

چشامو باز میکنم و سریع نیم خیز میشم که سوزشی روی پیشونیم احساس میکنم

دستمو روی پیشونیم میذارم یه زخمه سوزش خیلی زیادی داره با تعجب و ترس به دور و برم نگاه میکنم من کجام؟؟؟

با دقت بیشتری دور و برمو چک میکنم به نظر یه کلبه جنگلی میاد تا اون جا که یادم میاد من توی ماشین بودم ولی الان در کمال تعجب داخل یه کلبم روی تخت که بالاش بایه خط عجیب و غریب چیزی نوشته شده ملافه ای که رومه یه پوست، پوست ببونوشته عجیب که... نوشته؟؟

به سمت چوب بالای تخت نگاه کردم هیچی از اون خط عجیب نمیفهمم انگار که یه رمزه
یه رمز که فقط نویسنده اون میتونه اونو بخونه

به سقف نگاه میکنم یه چیزایی از سقف آویزونن ،روی تخت بلند میشم که یه دفعه صد تا جفت چراغ قرمز روشن میشن...... اوه نه.........اونا خفاشننننننن!!!

باترس آب دهنمو قورت میدم به خفاشا نگاه میکنم انگار به جای خفاش هیولا از سقف آویزونه با احتیاط از تخت پایین میام "ای خدا چرا این جا این قدر تاریکه؟

همون موقع مچ پام به یه چیز تیز خورد جیغ خفه ای کشیدم ودستمو روی پام گذاشتم که مایع لزج گرمی ازش بیرون اومد

خفاشا کلبرو با صداهاشون روی سرشون گذاشتن و همه به طرف پای من هجوم اووردن جیغ دیگه ای کشیدم و خودمو روی تخت پرت کردم و پام و خودمو زیر پوست ببر قایم کردم

خفاشا روی خونای ریخته شده روی زمین حلقه زدند دیگه داشت اشکم درمیومد.زخم رو پیشونیمم به شدت درد میکرد ولی هیچ خونی ازش بیرون نمیومدسرمو از زیر پوست ببر بیرون اووردم خفاشا با چشمای نافزشون بهم خیره شده بودند
دوباره جیغ کشیدم چون زخم مچ پام به پرز روی رو تختی گیر کرد و خفاشا دوباره به طرفم حمله کردند

"بشینید سر جاتون"

باتعجب به دور و برم نگاه کردم این صدا از طرف کی بود؟خفاشا همه به طرف سقف رفتن و دوباره آویزون شدن و بدن و تنشونو با بال هاشون قایم کردن

"آره خوبه"

صدا صدای یه مرد بود...
________________________________

بالاخره شخصیت دوم داستانمون هم تشریف فرما شدن
آقا گرگیمون منظورمه بچه ها شما شاید ندونین ولی نویسنده ها با نظرات و رای ها حتی انتقاد های شما روحیه میگیرن ولی اگه شما هم یه نویسنده باشین منو درک میکنین پس اگه میتونین برام نظرو و رای و انتقاد بزارین
باور کنین اگه من این همه اصرار میکنم برای این که بدونم دارم برای کی رمانمو میزارم دیگه پس با نظراتون خوشحالم کنین
اونایی که میخونن خیلی ممنون که برام ارزش قاعل شدینو داستانمو خوندین

دختری از جنس گرگRead this story for FREE!