Dance for me

249 37 121
                                    

یک ساعتی میشد که بیدار بود و صبحونه‌اش رو خورده بود.
منتظر بود تا زین برگرده پیشش.
صبح زود زین با گفتن "یه کار مهم پیش اومده" با بوسه ای تنهاش گذاشته بود و هنوز برنگشته بود.

لیام حالا فرصت اینکه خونه ی زین رو کامل دید بزنه داشت و قرار نبود از دستش بده.

خونه ی زین توی نگاه اول،با دیوار های کلاسیکش دل لیام رو برده بود.

یکی از دیوار های پذیرایی اجری بود و بقیش به رنگ قهوه‌ای سوخته.

جلوتر اشپزخونه با تم مشکی و طوسی حس ارامش رو به لیام منتقل میکرد.

و البته قسمت مورد علاقه ی لیام از کل خونه، "اتاق زین"

تا حالا با دقت اتاق زین رو بررسی نکرده بود پس با قدم های ارومش پله های چوبی رو بالا رفت و با دیدن تابلوی عکس بزرگ زین کنار دختر جوونی که از ته دل میخندید،لبخند غمگینی زد،حدس میزد اون صفا باشه.

قبل از اینکه به اتاق زین برسه در بسته ی اتاقی که درش با تمام اتاق ها متفاوت بود نظرش رو جلب کرد.

قبلا یک اتاق دیگه دیده بود قفل باشه اما این؟چک نکرده بود.

جلو رفت و باکنجکاوی دستگیره ی در و به سمت پایین کشید ولی با باز نشدن در لباش اویزون شد و با اخن از در فاصله گرفت.

لیام: باید ازش بپرسم؟شاید دختر اون تو نگه میداره!

به اتاق زین رسید و بعد از اینکه پرده ی زِبرای طوسی زین رو بالا داد برگشت و به اتاق نگاه کلی انداخت.

قاب عکس های مختلفی که روی دیوار بودن هر کدوم یه حس جدیدی رو به لیام منتقل میکردن و لیام دوست داشت داستانِ پشت تک تک اون هارو از زبون زین بشنوه.

جلوی پنجره ی زین،پر از درخت های کوچیک و زیبا بود که به لیام احساس راحتی میداد.

و البته،از اینکه زین بعضی اوقات به اون ها بیشتر ابراز علاقه میکرد زیاد خوشش نمیومد.

لیام: تو خوشگلی ولی ازت بدم میاد.

رو به درخت مورد علاقه ی زین گفت و پشتش رو به اون کرد.

کشوی مشکی مات زین رو باز کرد و با دیدن دفترچه ای به اسم " Gray icarus's mind" لبخند عمیقی زد.

لیام: خیلی دوست دارم ببینم تو مغزت چیا هست،ولی تا وقتی که با صدای خودت برام بخونیشون.

دفترچه رو کنار گذاشت و تیکه کاغذی که روی میز بود رو برداشت.

"یکشنبه،ساعت 7 صبح بیا پیشم تا ببینیم چجوری قراره اون مرد و از سر راه برداریم"

اخمی روی پیشونیش نمایان شد و تاریخ رو از روی تقویم چک کرد.

لیام: امروز یکشنبست

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now