rain berry

239 41 227
                                    

با حس سنگینی چیزی روی سینش از خواب پرید
ولی وقتی فهمید چیزی روی قفسه سینش نیست بیشتر ترسید.

تقلا میکرد برای نفس کشیدن ولی تنها نتیجش میشد ترس بیشتر

نمیتونست نفس بکشه و این کل مغزش رو خاموش کرده بود

به ملافه ی زیر دستش چنگ زد و سعی کرد خودش رو اروم کنه.

لیام با ناله ی دردمند زین از خواب پرید و با ترس سعی کرد بفهمه چه مشکلی پیش اومده

با دیدن زین که صورتش به قرمزی میزد با نگاه ترسیدش دستش رو روی شونه ی زین گذاشت.

لیام: زین؟هی هی چت شده تو؟؟چشماتو باز کن!!!

زین با شنیدن صدای لیام چشم های خستش رو باز کرد و با مشت کردن دستش روی قلبش سرش رو برای تایید اینکه چیزی نیست تکون داد.

چشم هاش رو محکم بهم فشار داد و سعی کرد خیلی اروم دراز بکشه.با تیر کشیدن دوباره ی قلبش لعنتی زیر لب گفت و دستش رو مشت کرد.

زین: د..درد میک-میکنه لیام

لیام ترسیده لیوان ابی که همیشه شب ها بالا سرش بود رو به لب های زین رسوند.

زین اب رو پس زد و چشم هاش رو دوباره بست

لیام دستمال رو کمی خیس کرد و به لب های خشک زین کشید.

زمزمه ی زین به سختی به گوشش رسید.

زین: ق..قرصم ت- توی جیب

لیام: خیلی خب فهمیدم الان برات میارم اروم باش زین اروم چیزی نیست

زین سرش رو روی بالش گذاشت و سعی کرد خودش رو ریلکس کنه.

زین:چیزی نیست خرس کوچولو،قرص بخورم خوب می-میشه

با تمام دردی که داشت سعی کرد جمله اش رو بدون لکنت بگه که نگرانی لیام رو کم کنه.

لیام قرص رو اروم بین لب های زین گذاشت و کمکش کرد کمی اب با اون بخوره.

زین با قورت دادن اب نفس راحتی کشید و دوباره دراز کشید.

زین: بگیر بخواب پین خوبم ببخشید بیدارت کردم.

لیام لبخندی زد وقتی مطمئن شد که حال زین خوبه ولی،زین از کی تا حالا دوباره قرص قلب توی جیب شلوارش داشت؟

لیام: همیشه وقتی ونوسم شب ها اذیت میشد سرم رو روی سینش میزاشتم.

سرش رو جلو برد و اروم روی سینه ی زین گذاشت.

لیام: دستم رو روی دستش میزاشتم و نوازشش میکردم.

دست زین رو توی دستاش گرفت و با انگشت شصتش اون رو نوازش کرد.

لیام: اون هم چون نمیتونست بخوابه تا صبح برام حرف میزد.

منتظر شد تا ببینه حرفی از جانب زین میشنوه یا نه.

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now