safe place

185 35 53
                                    

دفترچه ی کوچکش رو که روش نوشته شده بود "my gray icarus" رو بست و با لبخندش به خاطر یاداوری خاطرات شیرین اون رو سر جاش گذاشت.

اروم از روی تخت پایین اومد و سمت اشپزخونه رفت.

کلافه بود از وقتی زین رو توی خونه نمیدید و این متعجبش میکرد،انقدر زود عادت کرده بود؟

بی هدف در یخچال باز کرد و با پیدا نکردن ابجو مورد علاقش در اون رو بست.

روی مبل نشست و گوشیش رو توی دستش گرفت.
اسم زین رو پیدا کرد و با دیدنش روش رو لمس کرد.

با سومین بوق صدای زین توی گوشش پیچید.

زین: چیزی شده پین؟

لیام: عام-سلام

زین: سلام،زود بگو

لیام: خواستم بگم که انگشتری که همیشه توی دستته رو جا گذاشتی

زین با شنیدن این جمله با اخم به انگشتش نگاه کرد،چجوری متوجه نشده بود یه تیکه از وجودش نیست؟

زین: کارارو اینجا درست کردم میام و میگیرمش

لیام باشه ای گفت و اون گفت و گو رو بیشتر از این طول نداد.
__
لویی: عوضی ازت متنفرم تو این چند کجا بودی؟چرا وقتی لیام پیدات کرد خونی بودی چرا زخم شدی کی زد تورو؟

در لحظه ی اولی که زین رو دید یقه ی اون رو توی دستش گرفته بود و جملاتش رو توی صورتش داد میزد.

لویی: ازت بدم میاد تو باعث شدی فکر کنم از دستت دادم.توعه لعنتی نمیتونستی یه ردی از خودت باقی بزاری؟چرا نزاشتی تیم باهات بیاد؟چرا وقتی گیرت انداختن وضعیتو قرمز نکردی؟

زین توی سکوت اجازه داد لویی احساساتش رو خالی کنه

لویی: تو کدوم گوری بودی زین چرا لال شدی حرف بزن

دستاش دور یقه ی زین شل شدن و سرش پایین انداخت با بغض توی گلوش مبارزه میکرد ولی نتونست جلوش رو بگیره

لویی: من...من فک...فکر کردم تو رفت-رفتی

اشک هاش پشت سر هم روی گونه اش میریختن و اون دیگه سعی نمیکرد جلوشون رو بگیره.

زین حالا اروم لویی رو توی بغلش گرفته بود و سعی میکرد لویی رو اروم کنه

زین: چیزی نشده بود دیکهد اروم باش

نفهمید چیشد که لحظه بعد لویی با تمام قدرتش توی صورتش داد زد

لویی: یه بارم تو زندگیت بهم اعتماد کن یه بار بزار پیشت باشم یه بار بزار حس کنم به درد میخورم!!! یه بارم که شده خر فرضم نکن و بگو داری چه غلطی میکنی!!

زین کلافه چشم هاش رو روی هم فشار داد و سعی کرد ارامش خودش رو حفظ کنه.

زین: لویی اروم باش بهم اعتماد کن انجامش میدم خودم

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now