i will fuck you

369 47 152
                                    

لویی: داداشمممم میدونستم تو این یه کار به درد میخوری.همیشه از بچگی توعه پدرسگ رانندگیت خفن بود.

زین: اوه تومو ولی من تو خیلی چیزا خفنم،مثلا پاره کردن سوراخت چطوره؟هوم؟دوسش داری بیبی بوی؟

لیام اخمی کرد و صداشو صاف کرد.

لیام: خب عام،پس من برم.

بلند شد و جلوی نگاه متعجب زین دنبال گوشیش گشت.

لیام: وای گوشیم-گوشیم کو؟کجاست؟

زین و لویی بعد دیدن عکس العمل لیام بلند شروع کردن به خندیدن.

زین: احمق تو واقعا فکر کردی من جدیم؟

و دوباره شروع کرد به خندیدن.

لویی شدیدتر خندید.

لویی: اوه ددح فاک می

و بلند تر خندید.

لیام خجالت زده از احمق بودنش سرش رو پایین انداخت و ریز خندید.
خب به اون ربطی نداشت،زویی خیلی صمیمی به نظر میرسیدن.
اما مثله اینکه خاصیت رفاقت اون دوتا این بود.

زین: خیلی خب امروز روز مالیکه،گمشید بیرون.

با خنده و شوخی گفت ولی جفتشون میدونستن باید برن بیرون.

لیام و لویی اروم از روی صندلی بلند شدن و طرف در رفتن.

لویی: داداش یادم رفت اصلا تو مگه دیک داشتی که منو پاره کنی؟

لویی میدونست بعد این حرفش یه چیزی قراره بیاد تو صورتش،پس سریع لیام رو هول داد و از در رد شد.

بالشی که زین پرتاب کرده بود به بازوی لیام خورد و لیام گوشیش رو روی زمین انداخت.

لیام: هوی مالیککک،عام-و-وای.نه منظورم اینه که چیزی نی-نیست.

زیر لب بدون اینکه صداش به زین برسه
گفت: مرتیکه وحشی مگه از باغ وحش اومدی.

زین بازم خندید ولی تومو زیادی پررو شده بود

بلند شد و با تمام سرعتش سمت در رفت و با حالت جدی لیام و کنار زد

لویی: یا جیزز کرایس غلط کردم

زین بالا سر لویی ایستاده بود و بهش نگاه میکرد،لویی میدونست این یعنی زمان داره به گه خوردن بیوفته و حرفشو پس بگیره.

لویی: مالیک تا حالا بهت گفته بودم دیکت انقدر گندست که حتی از رو شلوار و تو حالت عادی،مثله دسته ی بیل بیرونه؟هوم؟

لویی: اصلا کاش زمین خاکی بودم تو بیلم میزدی،ولی..

سریع زینو هول داد و در و باز کرد و بیرون رفت و در رو قفل کرد.

زین: احمق گازت نمیگیرم بزار لیام بیاد بیرون

لویی: حتی فکرشم نکن الان این درو باز کنم،لیام بمونه اونجا امنیت جانی داره ولی من نه.

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now